فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

173- تعقل با تعلق جمع نگردد!

حدیثی را از پیامبر اکرم صلی اله علیه و آله نقل می کنند: ان الحکمة لتنزل من السماء فلا تدخل قلبا فیه هم غد؛ حکمت از آسمان نازل می شود، اما بر قلبی که در آن هم و غصه فردا هست، نازل نمی شود.
نفس مطمئنه، علوم و معارف را می گیرد: نفس مضطربه، به جایی نمی رسد.شخص پریشان خاطر، عالم نمی شود هم واحد می خواهد. اصولا تعقل با تعلق جمع نمی شود.
کتاب های تذکره را بخوانید، با شرح حال بزرگان آشنا شوید.
ببینید که در راه معشوقشان که تحصیل علم و کمال است، مشتهیات نفسانی را زیر پا گذاشتند. این بود که شیخ طوسی شدند، علامه حلی شدند، محقق طوسی شدند، فارابی شدند، ملاصدرا شدند، صاحب جواهر شدند و... (178)

174- گوهر معرفت آموز که با خود ببری

علم و عمل در حقیقت، جوهر انسان سازند، و انسان آنچه را فرا گرفته و بدان عمل نموده است، گوهر ذات او می گردد. و به عبارت دیگر، علم و عمل خود سازنده وجود است، هر خردمند فرزانه باید بنگرد که در شب و روز، خودش را چگونه می سازد و این مطلب وزین، بر اصل استوار و پایدار اتحاد عقل و عاقل و معقول، یعنی علم و عالم و معلوم، و هم اتحاد عمل و عامل و معمول است، چه این که عمل را دو روی است، رویی با زمان و ماده است که متصرم و منقضی است، و رویی با ماورای زمان و ماده و طبیعت است که حقیقت گوهر انسان می شود و همیشه باقی و برقرار است.
لذا پیغمبر خاتم صلی اله علیه و آله به قیس بن عاصم فرمود:همه احوال و اهوال و نشیب و فراز را که در پیش داری، آن عمل تو است.
غرض این که مرد و زن بزرگوار اجتماع ما باید بکوشند تا خود کتاب زنده جاودانه سودمند باشند، که جوهر ذات آنها به نور دانش فروغ گیرد. به قول حافظ شیرین سخن:
گوهر معرفت آموز که با خود ببری که نصیب دگران است نصاب زر و سیم (179)

175 آن قرین، فعل توست!

صدوق در مجلس اول از امالی خود نقل کرده: رسول خدا صلی اله علیه و آله به قیس بن عاصم فرمود:ای قیس!با عزت، ذلت و با زندگی، مرگ و با دنیا، آخرت است و هر چیزی را حسابرسی و بر هر شی مراقبی است، و هر حسنه ای پاداشی و هر بدی عقابی و هر اجلی را کتابی است.
و ای قیس!به ناچار قرینی تو راست که با تو دفن شود و آن قرین زنده است و تو با وی دفن می شوی، در حالی که تو مرده ای، اگر کریم باشد تو را اکرام نماید و اگر لئیم باشد رهایت کرده، آنگاه جز با تو محضور نگردد و تو مبعوث نگردی مگر با وی و سوال نشوی مگر از وی، پس آن را جز صالح قرار مده؛ زیرا اگر آن قرین صالح باشد با وی مانوس شوی و اگر فاسد باشد، وحشتی جز از وی نداری، و آن قرین همان فعل توست.(180)