فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

154 - توصیه به محاسبه و مراقبه

آیة الله حاج سید محمد حسن مرتضوی لنگرودی فرزند مرحوم آیة الله حاج سید مرتضی مرتضوی لنگرودی که در درس اسفار و شفای بوعلی و جلسات تفسیری علامه طباطبایی رض شرکت می نمود و در جلسات خصوصی که به صورت سیار در شب های پنج شنبه و جمعه در منزل یکی از حاضرین در بحث منعقد می گردید از محضر استاد علامه استفاده می کرد در بخشی از بیانات خود اظهار داشت:
علامه طباطبایی (رضی الله) اهل مراقبه بود، یک وقت خدمت آن بزرگوار رسیدیم که دستور العملی به ما بدهد فرمود: مراقبه و محاسبه این دو حالت را، شخص سالک باید از ابتدای سیر و سلوک تا انتهاء ملتزم باشد، فرمود: آخر شب، قبل از خواب، اعمالی را که در روز انجام داده اید بررسی کنید هر یک از اعمال تان که خوب بود خدا را برای آن حمد و سپاس گویید و توفیق انجام بهتر آن را در روز بعد، از خداوند مسالت کنید.
اگر خدای ناکرده تقصیر و یا خطایی مرتکب شده بودید، فورا توبه کنید و تصمیم بگیرید که دیگر آن را انجام ندهید، اگر دیدید خلاف های شما متعدد است تصمیم بگیرید، فردا آن را کم کنید، خلاصه فرمود: مراقبه و محاسبه باید همیشه باشد.
حتی در این اواخر که نمی توانست درست حرف بزند، یکی از رفقاء از ایشان خواسته بود توصیه هایی بفرمایید؛ باز فرموده بودن مراقبه، محاسبه. (154)

155 - مذهب شیطان

خواجه نصیر الدین گوید: از من پرسیدند: مذهب شیطان چیست؟
من مطابق بر آن گفتم: شیطان در اصول، اشعری و در فروع، حنفی است.
اما در اصول چنان که گفته است: رب بما اغویتنی که اشعریان نسبت اعمال به خدا دهند و شیطان غوایت را نسبت به خداوند داده است.
اما در فروع، چون مامور به سجده آدم شد، سرباز زد و بین خاک و آتش مقایسه کرد و گفت:
انا خیز منه خلقتنی من نار و خلقته من طین (155) و حنفیان که تابع ابوحنیفه اند، در فروع دین، قیاس جایز دانند.(156)

156 - کراماتی از حکیم الهی قمشه ای

حکیم الهی قمشه ای در راه مکه، برای اقامه نماز توقف کردند. به گوشه ای رفته و در بیابان نماز می گزارد که ماشین حرکت کرد و وی از کاروان به جا ماند. بعد از نماز روی به جانب خدا نمود و گفت: خدایا! چه کنم؟
در این حال ماشین سواری شیکی جلوی پایش ایستاد و راننده آن گفت: آقای الهی ماشین شما رفت؟
جواب داد: بلی.
گفت: بیاید سوار شوید.
وقتی سوار شد با یک چشم به هم زدن به ماشین خویش رسید، فورا پیاده شد و به ماشین خود رفت، وقتی برگشت دید ماشین سواری نیست از مسافران پرسید: این ماشین سواری که مرا رساند کجا رفت؟
مسافرین گفتند: آقای الهی ماشین سواری کدام است؟! اینجا توی این بیابان ماشین سواری پیدا نمی شود.(157)