فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

144- از بین رفتن حال زیارت

شیخ جلیل شیخ محمد جعفر نجفی الزکی که از مشایخ اجازه این حقیر است، در سفری که به جهت زیارت عسکریین و سرداب مقدس به سر من رای مشرف شدیم با جناب ایشان همسفر بودیم.
روزی حکایت کرد که مرا در سر من رای آشنائی بود از اهل آنجا که هر گاه به زیارت آمدمی به خانه او رفتمی، وقتی آمدم آن شخص را رنجور و نحیف و زار و مریض دیدم که مشرف به موت بود از سبب ناخوشی استفسار کردم گفت:
چندی قبل از این قافله ای از تبریز به جهت زیارت به اینجا مشرف شدند و من چنانچه عادت خدام این قباب و اهل سر من رای هست به ملاحظه قافله رفتم که مشتری به جهت خود گرفته و استادی آن را در زیارت کرده و از او منتفع شوم.
در میان قافله جوانی را دیدم در زی ارباب صلاح و نیکان در نهایت صفا و طراوت با جامه های نیکو برخاست و کنار دجله رفته غسلی به جا آورد و جامه های تازه پوشید در نهایت خضوع و خشوع روانه روضه متبرکه شد، با خود گفتم: از این جوان می توان بسیار منتفع شد، پس دنباله او را گرفته رفتم دیدم داخل صحن مقدس عسکریین شد و در رواق ایستاده کتابی در دست دارد و مشغول خواندن دعای اذن شد و در غایت آنچه از خضوع متصور می شود و اشک از دو چشم او جاری بود به نزد او آمده گوشه ردای او را گرفته گفتم: می خواهم به جهت تو زیارت نامه بخوانم.
او دست به کیسه کرده و یک دانه اشرفی به کف من گذارده اشاره کرد که برو و ترا با من رجوعی نباشد.
من که چند روز استادی می کردم به ده یک این شاکر بودم آن را گرفته قدری راه رفتم، طمع مرا بر آن داشت که باز از آن اخذ کنم. برگشتم دیدم در غایت خضوع و گریه مشغول دعای اذن دخول است باز مزاحم او شده گفتم: باید تو را تعلیم زیارت دهم!
این دفعه نیم اشرفی به من داده و اشاره کرد که به من رجوع نداشته باش و برو من رفتم و با خود گفتم:
نیکو شکاری به دست آمده، باز مراجعت کردم در عین خضوع او را گفتم کتاب را بگذار و البته من باید به جهت تو، زیارت نامه بخوانم و ردای او را کشیدم.
این دفعه نیز یک عدد ریال به من داده و مشغول دعا شد من رفتم، باز طمع مرا بر معاودت داشته مراجعت کردم و همان مطلب را تکرار نمودم، این دفعه کتاب را در بغل گذارده و حضور قلب او تمام شده بیرون آمد و من از کرده خود پشیمان شدم و به نزد او آمدم و گفتم: برگرد و زیارت کن به هر نوع که می خواهی و مرا با تو کاری نیست!
گریه کنان گفت: مرا حال زیارتی نماند و رفت .
من بسیار خود را ملامت کرده مراجعت نمودم از در خانه داخل فضا شدم دیدم سه نفر بر لب بام خانه من محاذی در خانه رو به من ایستاده اند آن که در میان بود جوان تر بود و کمانی در دست داشت تیر در کمان نهاد و به من گفت: چرا زائر ما را از ما باز داشتی؟ و کمان را زه کشیده، ناگاه سینه من سوخت و آن سه نفر غائب شدند و سوزش سینه من به تدریج اشتداد کرده بعد از دو روز مجروح شد و به تدریج جراحت آن پهن شده اکنون تمام سینه مرا فرو گرفته و سینه خود را گشود دیدم او پوشیده بود و دو سه روزی نگذشت که آن شخص بمرد.(143)

145 - دوست را یابی

حضرت رسول صلی اله علیه و آله فرمود: اللهم اجعل لی فی قلبی نورا و فی سمعی نورا و فی بصری نورا چون این نور حاصل شود، خوشا به حالت. عزیزم! جد و جهد نما تا کاملی را بیابی و او تو را به راه اندازد و از حضیض نقصان به اوج کمال رساند. این بیت را هم از این کم ترین بشنو:
تحفه جان را چو ساری عقر راه قرب دوست دوست را یابی به انواع عطایا و تحف
از آیه نور هم غافل مباش که عددش نور است، چنانکه خودش نور عین و عین نور است. با آداب آن نور علی نور است.(144)

146 - ولایت عهدی امام رضا علیه السلام

ابن خلکان شافعی اشعری، در تاریخش می گوید:
مامون، دخترش ام حبیب را در سال دویست و دوم (هجری) به عقد ایشان (امام رضا علیه السلام) در آورد و او را ولی عهد خویش کرد و نامش را بر دینار، منقوش .
سبب بروز چنین اقدامی از مامون آن بود که روزی در شهر مرو، اولاد عباس را از زن و مرد و کوچک و بزرگ که تعداد نفراتشان سی هزار نفر بود گرد آورد. علی ابن موسی را نیز دعوت نمود و در جایی نیکو منزل داد خواص اولیا را جمع کرد و خبر داد که در اولاد عباس و نیز علی بن ابی طالب علیه السلام نظر افکنده ام و کسی را بهتر و محقتر به امر ولایت، از علی بن موسی الرضا علیه السلام نیافته ام.
پس برای ولایت عهدی اش از آنان بیعت گرفت و امر کرد پرچم های سیاه را کنار گذاشته، رنگ سبز را جایگزینش کنند...
ابو نواس در مدح آن امام علیه السلام می گوید:
قیل لی انت احسن الناس طرا فی فنون من المقال النبیه
لک من جید القریض مدیح یثمر الدر فی یدی مجتنیه
فعلی ما ترکت مدح ابن موسی و الخصال التی تجمعن فیه
قلت لا استطیع مدح امام کان جبریل خادما لابیه
سبب آن که ابونراس، این ابیات را سرود، آن بود که بعضی از اصحابش او را گفتند: از تو وقیح تر ندیده ایم؛ زیرا درباره هر معنا و طربی حتی شراب شعر گفته ای، ولی در مدح علی بن موسی الرضا علیه السلام که معاصر توست هیچ نگفته ای!
ابو نراس پاسخ داد : به خدا قسم که من این کار را تنها از جهت احترام و تعظیم ایشان ترک گفته ام؛ زیرا چون من را شایستگی مدح او نیست! سپس، بعد از ساعتی، اشعار مذکور را سرود. (145)