فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

135- رویت خدا در دنیا

ابوبصیر می گوید که: به حضرت امام صادق علیه السلام گفتم: در مورد خدای تعالی آگاهم کن که آیا مومنان روز قیامت او را می بینند؟
فرمود: آری! و پیش از روز قیامت هم دیده اند. گفتم: کی؟
فرمود: وقتی که به آنها گفت: الست بربکم؟ قالوا: بلی(131)(132)
بعد مدتی ساکت شد و آنگاه فرمود: مومنان در دنیا پیش از روز قیامت هم می بینند؛ آیا تو همین الان او را نمی بینی؟
ابو بصیر می گوید: گفتم: فدایت شوم! این حدیث را از جانب شما نقل بکنم؟
فرمود: نه؛ زیرا اگر آن را بگویی، جاهل به معنایی که تو قایل هستی، آن را انکار می کند و بعد این را تشبیه و کفر به حساب می آورد، و منظور رویت با چشم نیست؛ خدا بزرگ تر از چیزی است که مشتبهان و ملحدان وصف می کنند. (133)

136- شب نور باران قبور ائمه

ثقه ای نقل کرد از شیخ محمد کلید دار روضه مقدسه کاظمین علیه السلام و شیخ مذکور خود مرد متدینی بود، و من خود او را ملاقات کرده بودم که شیخ مذکور گفت:
در هنگامی که حسن پاشا بعد از زمان سلطنت نادر شاه افشار در ایران او پاشای عراق عرب بو در بغداد متمکن بود، روزی در ایام ماه جمادی الثانیه در وقتی که جمعی از امراء و افندیان و اعیان آل عثمان در مجمع او حاضر بودند پرسید: سبب چیست که اول ماه رجب را شب نور باران گویند؟
یکی از ایشان مذکور ساخت که: در این شب از قبور ائمه دین نور فرو می ریزد.
پاشا گفت: در این مملکت محل قبور ائمه بسیار است و البته مجاورین این قبور ائمه مشاهده خواهند نمود.
پس کلیددار ابوحنیفه که امام اعظم ایشان است و کلید دار شیخ عبد القادر را طلبیده مطلب را از ایشان استفسار نمود و ایشان گفتند: ما چنین چیزی مشاهده نکرده ایم.
حسن پاشا گفت: که موسی بن جعفر علیه السلام و حضرت جواد علیه السلام نیز از اکابر دینند، بلکه جماعت روافض آنها را واجب الاطاعة می دانند، سزاوار آن است که از کلید دار روضه ایشان نیز بپرسیم و همان ساعت ملازمی که به عرف اهل بغداد چو خادار گویند، به طلب کلید دار کاظمین علیه السلام آمد، شیخ محمد گوید:
که کلید دار آن وقت پدر من بود و من تقریبا در سن بیست ساله بودم و با پدر در کاظمین بودیم که ناگاه چو خادار به حضار پدرم آمد. و او نمی دانست که با او چه شغل داشت روانه بغداد شد و من نیز به بعد از حضور پاشا از پدرم سئوال کرد که گویند: شب اول رجب را شب نور باران گویند به جهت نزول نور از آسمان بر قبور ائمه دین، آیا تو هیچ آن را در قبر کاظمین مشاهده کرده ای؟
پدر خالی از ذهن و بی تامل گفت: بلی! چنین است و من مکرر دیده ام.
پاشای مذکور گفت: این امر غریبی است و اول رجب نزدیک است، مهیا باش که من در شب اول رجب در روضه مقدسه کاظمین به سر خواهم برد.
پدرم از استماع این سخن به فکر افتاد که این چه جراتی بود که من کردم و چه سخن بود از من سر زد و با خو گفت که: یحتمل مراد نور ظاهری مشاهده نباشد و من نور محسوسی ندیده ام و متحیر و غمناک بیرون آمد و من چون او را دیدم آثار تغییر و ملال در بشره او یافتم و سبب استفسار کردم گفت:
ای فرزند من! خود را به کشتن دادم و با حال تباه روانه کاظمین علیه السلام شدیم و در بقیه آن ماه پدرم به وصیت و وداع مشغول بود و امور خود را انجام می داد و خورد و خواب او تمام شد و روز و شب به گریه و زاری مشغول بود و شب ها در روضه مقدسه تضرع می کرد و به ارواح مقدسه ایشان توسل می جست و خدمتکاری خود را شفیع می کرد تا روز آخر ماه جمادی الثانیة.
چون روز به حوالی غروب رسید، کوکبه پاشا ظاهر شد و خود او نیز وارد شد و پدرم را طلبید و گفت:
بعد از غروب روضه را خلوت نماید و زوار را بیرون کند، پدرم حسب الامر چنان کرد، هنگام نماز شام، پاشا به روضه داخل شد، امر کرد که شمع های روضه که روشن بود خاموش کردند و روضه مقدسه تاریک ماند.
خود چنان که طریقه سنیان است فاتحه خواند و رفت به عقب سر ضریح مقدس مشغول نماز و ادعیه شد و پدرم در سمت پیش روی ضریح مقدس را گرفته بود و محاسن خود را بر زمین می مالید و روی خود را در آنجا می سائید و تضرع و زاری می کرد، مانند ابر بهار اشک از دیده او جاری بود و من نیز از عجز و زاری پدرم به گریه افتاده بودم و بر این حال تقریبا دو ساعت گذشت و نزدیک بود که پدرم قالب تهی کند که ناگاه سقف محاذی بالای ضریح مقدس شق شد و ملاحظه شد که گویا به یک بار صد هزار خورشید و ماه و شمع و مشعل بر ضریح مقدس و روضه مقدسه ریخت که مجموع روضه، هزار مرتبه از روز روشن تر و نورانی تر شد و صدای حسن پاشا بلند شد که به آواز بلند مکرر می گفت:
صلی الله علی النبی محمد و آله.
پس پاشا برخاست و ضریح مقدس را بوسید و پدر مرا طلبید و محاسن او را گرفت و به خود کشید و میان دو چشم پدر مرا بوسید و گفت: بزرگ مخدومی داری خادم چنین مولائی باید بود!
و انعام بسیار بر پدرم و سایر خدام روضه متبرکه کرده و در همان شب به بغداد مراجعت نمود. (134)

137 پاداش صدقه

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که صدقه ای بدهد برای او در بهشت دو برابر آن خواهد بود.
ابو دحداح گفت: ای پیامبر خدا! من دو باغ دارم، اگر یکی از آن دو را صدقه بدهم، برای من در بهشت دو برابر آن است؟
پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: آری؛ گفت: مادر دحداح و دخترم در بهشت با من اند؟
گفت: آری!
پس بهترین یکی از آن دو باغ را به رسول الله صلی الله علیه و آله داده است، پس آیه یاد شده نازل گشت و خداوند پاداش صدقه او را به دو هزار هزار مضاعف گردانید.(135)