فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

131- تطابق خواب با واقعیت

حسن بن محبوب از محمد بن قاسم نوفلی گفت: به امام صادق علیه السلام عرضه داشتم: مومن خواب می بیند و واقع نیز همانگونه است و گاه خواب می بیند، ولی مطابق نیست.
فرمود: وقتی مومن خوابید از روح وی حرکتی کشیده به آسمان بلند می شود هر چه روح مومن در ملکوت اشیا در جایگاه تقدیر و تدبیر دید، حق است، و هر چه که در زمین رسد، اضغاث احلام است.
به او عرضه داشتم: آیا روح مومن به آسمان صعود می کند؟
فرمود: بله.
پرسیدم: این صعود آیا به گونه ای است که به کلی روح از بدن خارج شود تا هیچ در آن نماند؟
فرمود: خیر، اگر همه روحش از بدن خارج شود تا هیچ در آن نماند پس وی می میرد.
پرسیدم: پس چگونه روح مومن به آسمان خارج می شود؟
فرمود: آیا خورشید را در جای خود در آسمان نمی بینی که نور و شعاعش در زمین است؟ روح مومن نیز این چنین می باشد، اصل آن در بدن و حرکت وی کشیده به آسمان است. (126)

132- دین عقل و برهان

حکایتی را که نقل می کنیم در قصص العلماء مرحوم تنکابنی آمده است که مرحوم ملا آقا دربندی، به زیارت ثامن الحجج علیه السلام مشرف می شدند، وقتی به سبزوار رسیدند، سوالاتی را مطرح کردند و به خدمت حاجی هادی سبزواری صاحب منظومه فرستادند، مرحوم حاجی که سوالات را دید، فرمودند: اولا کسی که این سوالات را مطرح کرد، خود از عهده پاسخ آنها بر می آید و قدرت جواب را دارد. و ثانیا با مشغولیات، و سن و سال و گرفتاری های درسی، فرصت آن نیست که فورا جواب این سئوالات را بنگاریم و به شما بدهیم.
بعد، وقتی ملا آقای دربندی، از سفر برگشتند، دریکی از بلاد، که به نزد یکی از آقایان روحانی وارد شدند، آنجا آقایان، برای دیدن ایشان آمدند. یکی از آنها گفت: شنیدیم که شما سوالات فلسفی به حاج ملا هادی سبزواری داده اید و ایشان جواب ندادند! به یک لحنی، که یک مقداری توهین به حاجی بوده است.
مرحوم آقای دربندی فرمودند: این طور نیست که شما گمان می کنید، اگر حاجی و امثال حاجی نباشند که جواب افراد ملحد و دهری را که منکر مبدا و معاد هستند، بدهند و اصل دین را تحکیم نکنند، نبوت شما نمی رسد که اصل برائت و استصحاب جاری کنید!
واقعش این است که اصول دین و دیگر امهات را باید دلیل و برهان ثابت کند و بر کرسی بنشاند. دین، دین عقل و دلیل و برهان است. عقل، دلیل و برهان هم فلسفه است.
فلسفه ای که فلاسفه الهی ما می گویند، فلسفه ای که صاحب اسفار و شقا می گوید. در بعضی از نوشته هایم، قسمت آخر حدیث مفضل را بیان کردم که امام صادق علیه السلام با مفضل درباره وحدت صنع، صحبت کرده است که وحدت تدبیر، وحدت صانع و مدبر را می رساند. بعد امام صادق علیه السلام، ارسطو را ستوده است. حضرت فرمودند: مفضل! ارسطو مردم زمان خود را از راه وحدت صنع به وحدت صانع کشانده است و از این راه پیش آمده است.
مرحوم استاد شعرانی می فرمود: ارسطو، مباهات کند به خودش، که امام صادق علیه السلام نام او را بر زبان آورده است!
بعد شعر حافظ را می خواند و می گفت: گویی حافظ از زبان ارسطو، خدمت امام عرض می کند:
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم
البته خاک درب امام صادق علیه السلام، تاج سر ارسطوهاست. حرفی نیست ولیکن، ارسطو از راه وحدت صنع، مردم را به وحدت صانع می کشاند، هر چند مرحوم دیلمی در محبوب القلوب و مرحوم سید بن طاووس در کتابی که راجع به نجوم نوشته اند، ارسطو و تنی چند از بزرگان را در زمره انبیاء نام برده اند. (127)

133- اولین قیاس کننده

در کتاب وافی است که ابوحنیفه می گوید:
نزد حجامی رفتم تا موی سرم را بتراشد، حجام به من گفت: سرت را پایین بیاور و روی به قبله کن و نام خدای را بر زبان جاری ساز!
پس، از او شش خصلت بیاموختم که پیش از آن در من نبود.
بدو گفته: آیا تو آزادی یا بنده ای؟
گفت: بنده ام .
گفتم: بنده که هستی؟
در پاسخ گفت: بنده جعفر بن محمد صادق!
پرسیدم: آیا اکنون در خانه است؟
گفت: آری!
سپس، به سوی منزلش رفتم و اذن ورود خواستم، لیکن مرا اذن ندادند. اندکی بعد، مردمی از کوفه آمدند و اذن گرفته، داخل شدند. و من نیز همراه آنان شدم. چون به حضورش رسیدم، ایشان را گفتم:
اگر پیامی به اهل کوفه ارسال بنمایی، دیگر اصحاب محمد را دشنام نخواهند داد. من در کوفه بالغ بر صد هزار نفر را می شناسم که آنان را دشنام می دهند.
ایشان فرمود: سخن مرا نمی پذیرند.
گفتم: چه کسی سخن تو را نمی پذیرد و حال آن که تو فرزند رسول خدایی!
ایشان پاسخ داد: اولین کسی که سخن مرا نمی پذیرد، تویی، که بدون اجازه به خانه ام وارد شدی و بدون امر من، نشستی و سخن گفتی و مرا خبر رسیده است که قائل به قیاس نیز هستی.
فرمود: وای بر تو ای نعمان! اولین کسی که قیاس کرد، ابلیس بود... (128)(129)