فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

120- امیر بیان، علی علیه السلام

در میان ائمه اطهار علیه السلام، جناب امیر المومنین زبان خاصی دارد، به طوری که اگر کسی در روایات کار کشته و زحمت کشیده باشد، حتی اگر سند روایی را نگاه نکند، به متن روایت که نگاه کند، می فهمد که این زبان، زبان امیرالمومنین است. بنده خودم که داشتم کافی را اعراب گذاری می کردم وقتی می رسیدم به گفتار امیرالمومنین علیه السلام می دیدم طوری دیگر است.
چه بسا بارها پیش آمد که هنوز به سند روایت مراجعه نکرده، روایت را می خواندیم، می دیدیم که بوی گفتار امیرالمومنین علیه السلام است. (113)

121- دعای جانبخش استاد

جناب حجة الاسلام و المسلمین ابراهیمیان امام جمعه محترم آمل در بیان خاطره ای می فرمایند:
بنده شبی استاد علامه را در رویا دیدم، مسجدی بود و سکویی و جمعیتی و ستونی.
ایشان بر بالای سکو مشغول سخنرانی بودند. جمعیت روی به ایشان داشتند. من بیچاره بر ستونی تکیه داده، پشت به ایشان کردم. جمعیت همه رفتند، هیچ کس نمانده بود جز ایشان و من. آنگاه روی به ایشان کردم. مرا بر بالا خواند. نزد ایشان رفتم. دو دست مبارک به زیر گوش من نهادند و این جمله را بر من قرائت فرمودند:
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة مولانا امیر المومنین علیه السلام .
و به راستی که هنوز آن دعای جانبخش در جانم طنین انداز است و ان شاء الله که مرا از این دعای جان پاک، ثمراتی فراوان خواهد بود.(114)

122- زهی مراتب خوابی که به ز بیداری است!

اینجانب بنابر فرموده شیخ الرئیس که فرمود: از عوامل ضعف بینایی چشم خوابیدن با شکم سیر است و لازم است بین غذای شب و خوابیدن فاصله انداخت.، همیشه مقید بودم شام را سر شب صرف کنم تا فاصله مورد نظر شیخ را مراعات کرده باشم که مبادا خدای نکرده چشمم که یکی از مهم ترین سرمایه های کسب دانش و پیمودن راه کمال است ضرر ببیند و این امر سبب شود که از تحصیل علم و کمال باز بمانم (یا در شب حتی الامکان از خوردن غذا خودداری کنم.)
ولی با این همه شبی از شب ها (در شب چهارشنبه 29 جمادی الاول 1405 قمری برابر با اسفند 1363) شامم به تاخیر افتاد و متاسفانه بعد از شام خواب شدیدی بر من عارض شد.
برای اینکه فرموده شیخ را عمل کرده باشم، بلند شدم و شروع کردم به قدم زدن و تا دوازده نصف شب بیدار بودم، ولی بر اثر شدت حالت خواب نتوانستم از خوابیدن خودداری کنم، لذا خوابیدم.
خواب شیرین بود و رویای شیرین تر که به زیارت حضرت ثامن الحجج، علی بن موسی الرضا علیه السلام تشرف حاصل کردم. در ابتدا به اشاره تفهیم فرمودند که: چرا کمتر خودت را به ما نشان می دهی و پس از آن به عبارت صریح به من فرمودند:
این قدر خودت را زحمت مده، ما چشم تو را تا آخر عمر ضمانت می کنیم.
الحمد لله که از این بشارت آن ولی الله اعظم که به لقب ضامن هم شناخته شده است، برایم یقین حاصل است که هر دو کریمه من تا آخرین دقایق عمرم بینا خواهند بود، چون ضامنشان معتبر است، چنانکه مشمول الطاق دیگر آن حضرت نیز بودیم و هستیم.
و آن که حضرت فرمود: چرا کمتر خودت را به ما نشان می دهی؟
شاید علتش این بود که در آن اوان، بر اثر تراکم اشتغال درس و بحث و تصنیف و تصحیح، مدتی به زیارت حضرت فاطمه معصومه علیه السلام خواهر آن جناب توفیق نیافتم و تشرف حاصل نکردم. شگفت این که در آن شب اصلا اندیشه آن جناب در خاطرم نبود. (115)