فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

117- چونان ماه شب بدر

مبرد در کتاب الکامل نقل کند که: مردی قریشی که نامش را نمی دانم گفت: روزی در کنار سعید بن مسیب نشسته بودم که مرا گفت: دائیان تو کیانند؟
گفتم: مادرم کنیز بوده است.
با این حرف، گویی از چشمانش بیافتادم. اندکی بعد، سالم بن عبد الله بن عمر بن خطاب آمد و چون از پیش او رفت گفتم: ای عمو! این که بود؟
سعید بن مسبب گفت سبحان الله العظیم! آیا او را که از قوم توست! نمی شناسی؟ او، سالم بن عبد الله بن عمر است.
پرسیدم: مادرش کیست؟ گفت: مادرش کنیز است.
اندکی گذشت و علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام آمد و بر او سلام کرده، نشست و سپس برفت. از سعید بن مسیب پرسیدم: ای عمو! او کیست؟
سعید گفت: او کسی است که روا نباشد مسلمانی او را نشناسد! او علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام است.
پرسیدم: مادرش کیست؟
پاسخ داد: مادرش کنیز است.
در این هنگام گفتم: ای عمو! به نظر رسید که چون گفتم: مادرم کنیز است، از ارزش من نزد تو کاسته شد؛ ولی من نیز چون اینانم و از این باکی ندارم. مرد قریشی ادامه می دهد: پس از آن، نزد او بزرگی و جلالتی یافتم.(109)

118- شهادتگاه مولای مظلومان عالم

جناب سید الشهداء علیه السلام به برادرش فرمود: اگر من به لانه حیوانات پناه ببرم بنی امیه بر من دست پیدا می کنند.
می داند که او را می کشند. و جناب امیر المومنین علیه السلام می دانست او را شهید می کنند، من عالم می دانم که من را می کشند، حالا که می داند خوب چرا توی خانه؟ چرا توی دهلیز؟ چرا توی یک بیابانی بی اطلاع؟ خوب، حالا که مرا می کشند طوری کشته و شهید شوم که خون من هدر نرود، مظلومیت من بر ملا بشود، آنها که بالاخره علی علیه السلام را می کشتند؛ لذا می رود به مسجد اگر مسجد هم نمی رفت آن شب او را می کشتند، به یک وجه دیگر. چه بهتر که حقانیت شان را بر مردم معلوم کنند، در مسجد سر نماز (مسجد مامن مردم است) که قساوت و شقاوت را خوب برساند. این را اختیار کرده، این مسیر را برگزیده است، نباید گفت: چرا علی امیر المومنین علیه السلام تن به تهلکه داده؟ چرا؟ قرآن که می فرماید: لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة. (110)
ایشان بالاتر از این حرفهاست.(111)

119- سیره زندگی بزرگان

روزی مرحوم علامه طباطبایی را در خیابان زیارت کردم و در معیت ایشان، تا درب منزلشان رفتم. به درب منزل که رسیدیم ایشان تعارف کردند. عرض کردم: مرخص می شوم. ایشان، در پله بالا ایستاده بودند و پایین بودم، رو به من کردند و گفتند: حکمای الهی این همه فحش ها را شنیدند سنگ حوادث را خوردند، قلم ها به دشنام و بدگویی آنها پرداختند، این همه فقر و فلاکت و بیچارگی را از تبلیغات سوء کشیدند.
گاهی به کهک به سر می بردند و گاهی... با این همه حقایق را در کتاب هایشان نوشتند و گفتند: آقایانی که به ما بد گفتید و فحش دادید و زندگی را در کام ما تلخ کردید و مردم را علیه ما شورانیدید، حرف این است و حق این است که نوشته ایم و برای شما گذاشته ایم، حال هر چه می خواهید بگویید.
آنها حرف حقشان را نوشتند و برای نفوس مستعد به یادگار گذاشتند، تمام تلاش این است که منطق وحی را بفهمیم. خداوند ملاصدرا را رحمت کند! مفسر است، محدث است، فقیه است، مرد سیر و سلوکی است که هفت مرتبه پیاده به زیارت بیت الله الحرام، مشرف می شود و بار هفتم در بصره ندای حق را لبیک گفته است.
ایشان در در شرح اصول کافی حدیث امام سجاد علیه السلام را نقل می کند که:
چون خداوند سبحان، می دانست در آخر الزمان مردمی عمیقی پیدا می شوند در توحید و در اصول عقائد اوایل سوره حدید و سوره اخلاص را فرستاد.
مرحوم آخوند می گوید: به این حدیث که رسیدم گریه ام گرفت. این گریه شوق است و گریه عشق، چون خودش می بیند که این حدیث، برای امثال اوست.(112)