فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

116- نیاز انسان به مربی

شما یک چرخ خیاطی می خرید می بینید که صاحب مغازه یک دفترچه هم به شما می دهد. آقا این چیه؟ این دین این چرخ خیاطی است. این دستور این چرخ خیاطی است. این چرخ خیاطی، این صنعت دین دارد. بدون این خراب می شود، در اینجا نوشته شده که نخش و پارچه اش باید در چه حد و اندازه باشد. نحوه بازکردن و بستن آن و شروط نگه داشتن چگونه است. این دین چرخ خیاطی است و تمام صنایع دست انسان همه دین و آیین دارند و بدون دین و آیین به کمالشان نایل نمی شوند.
انسان این بزرگ ترین صنعت الهی برنامه و مربی می خواهد، همانطوری که صنایع شما دستور العمل استفاده دارند حاشا و کلا که این بزرگ ترین صنعت الهی برنامه و دستور العمل نداشته باشد، برنامه و دستور العملش قرآن کریم است.

117- چونان ماه شب بدر

مبرد در کتاب الکامل نقل کند که: مردی قریشی که نامش را نمی دانم گفت: روزی در کنار سعید بن مسیب نشسته بودم که مرا گفت: دائیان تو کیانند؟
گفتم: مادرم کنیز بوده است.
با این حرف، گویی از چشمانش بیافتادم. اندکی بعد، سالم بن عبد الله بن عمر بن خطاب آمد و چون از پیش او رفت گفتم: ای عمو! این که بود؟
سعید بن مسبب گفت سبحان الله العظیم! آیا او را که از قوم توست! نمی شناسی؟ او، سالم بن عبد الله بن عمر است.
پرسیدم: مادرش کیست؟ گفت: مادرش کنیز است.
اندکی گذشت و علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام آمد و بر او سلام کرده، نشست و سپس برفت. از سعید بن مسیب پرسیدم: ای عمو! او کیست؟
سعید گفت: او کسی است که روا نباشد مسلمانی او را نشناسد! او علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام است.
پرسیدم: مادرش کیست؟
پاسخ داد: مادرش کنیز است.
در این هنگام گفتم: ای عمو! به نظر رسید که چون گفتم: مادرم کنیز است، از ارزش من نزد تو کاسته شد؛ ولی من نیز چون اینانم و از این باکی ندارم. مرد قریشی ادامه می دهد: پس از آن، نزد او بزرگی و جلالتی یافتم.(109)

118- شهادتگاه مولای مظلومان عالم

جناب سید الشهداء علیه السلام به برادرش فرمود: اگر من به لانه حیوانات پناه ببرم بنی امیه بر من دست پیدا می کنند.
می داند که او را می کشند. و جناب امیر المومنین علیه السلام می دانست او را شهید می کنند، من عالم می دانم که من را می کشند، حالا که می داند خوب چرا توی خانه؟ چرا توی دهلیز؟ چرا توی یک بیابانی بی اطلاع؟ خوب، حالا که مرا می کشند طوری کشته و شهید شوم که خون من هدر نرود، مظلومیت من بر ملا بشود، آنها که بالاخره علی علیه السلام را می کشتند؛ لذا می رود به مسجد اگر مسجد هم نمی رفت آن شب او را می کشتند، به یک وجه دیگر. چه بهتر که حقانیت شان را بر مردم معلوم کنند، در مسجد سر نماز (مسجد مامن مردم است) که قساوت و شقاوت را خوب برساند. این را اختیار کرده، این مسیر را برگزیده است، نباید گفت: چرا علی امیر المومنین علیه السلام تن به تهلکه داده؟ چرا؟ قرآن که می فرماید: لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة. (110)
ایشان بالاتر از این حرفهاست.(111)