فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

106- توسل به پنج تن آل عبا

شخصی نقل می کند که من مبلغ پنج هزار تومان عراقی به خزانه شاه سلیمان صفوی قرضدار شدم و حجت معتبره به موعد معینی به مشرف خزانه سپردم و در راس مدت به هرنوع بود وجه را سرانجام نموده و به مشرف داده چون حجت حاضر نبود قبض رسیدی از او گرفتم اندکی بر نیامد که آن مشرف مرد و دیگری مشرف شد.
بعد از چند روز حجت مرا بیرون آورده به عرض سلطان رسانیده وجه را از من طلبیدند و من گفتم: وجه را دادم و قبض مشرف را دارم.
گفتند: قبض را بیاور یا وجه را اداء کن.
من به خانه رفتم هر چند قبض را جستم نیافتم تمام خانه و اسباب را زیر و زبر کردم اثری از آن ظاهر نشد و در عرض تمام یک هفته آنچه تفحص شاید و باید کرده پیدا نشد. هفته دیگر محصل شدیدی بر من گماشتند و من در آن نیز مهلت طلبیده خانه همسایگان و هر جا احتمال آمد و شد می رفت گردیدم اثر نیافتم.
در هفته سیم محصلین غلاظ و شداد تعیین نموده به انواع تعذیب و شکنجه که تا یک هفته وصول شود والا مرا به قتل رسانند و به هیچ وجه مرا اداء آن وجه ممکن نبود.
در آخر هفته محصلین مرا برداشته بصوب چار سوق روانه که در آنجا مشغول تعذیب من شده یا وجه وصول شود یا هلاک شوم و من در عرض راه متوسل به حضرت الله و پنج تن آل عبا علیه السلام گردیدم و می رفتم و چون معتاد به معجون افیون بودم و به جهت میسر نشدن در آن روز بسیار بی حال شده بودم به دکان عطاری رسیده قدری معجون افیون خواستم قلیلی به کاغذ پاره های دکان عطاری خود پیچیده به من داد.
محصلین مرا برداشته روانه شدیم در عرض راه معجون را خوردم و کاغذ را افکندم به جهت اثر معجون که در کاغذ بود به جامه من چسبیده دو سه دفعه جامه را حرکت دادم نیفتاد عاقبت کاغذ را از جامه جدا کردم خواستم بیفکنم دیم مهر بر آن زده بودند نیک ملاحظه کردم برات مشرف سابق خزانه بود که به من داده بود.
از شادی از پا در آمده و در آنجا شکر معبود را کرده برات را به خزانه رسانیده مستخلص شدم.(98)

107- فضیلت مجلس عالم

مردی انصاری از رسول الله صلی الله علیه و آله پرسید: هر گاه جنازه و مجلس عالمی پیش آید کدام یک در نزد تو محبوب تر است تا حاضر شوم؟
فرمود: اگر برای تجهیز و دفن جنازه کسی هست، همانا که حضور مجلس عالم برتر از حضور هزار جنازه است. (99)

108- عاقبت به خیری حر

عده ای از موثقین حکایت کرده اند که: شاه اسماعیل وقتی بر بغداد دست یافت به مشهد حضرت امام حسین علیه السلام آمد و از برخی مردم شنید که حر بن یزید ریاحی طعن می زدند، وی به نزد قبر وی آمد و دستور داد که نبش قبر وی نمایند، او را خوابیده به همان وضعی یافتند که شهید شده و دیدند بر سر وی دستمال بسته شده، شاه اسماعیل نور الله ضریحه خواست آن دستمال را بردارد؛ زیرا در کتب سیر و تواریخ نقل شده بود که آن دستمال حسین علیه السلام است، که سر حر را در آن واقعه ای که مجروح شد بست و بر همان هیات دفن گردیده است؛ وقتی آن دستمال را از سرش باز کردند، خون راه افتاد، و هر چه خواستند به غیر آن دستمال جلوی خون را بگیرند ممکن نشد. پس بر آنها حسن حال حر روشن شد، شاه فرمان داد که بر قبر وی ساختمانی بسازند، و خادمی برای قبر وی بر گمارند تا در آن خدمت کند. (100)