فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

103- یونس اندر دهان ماهی شد

شخصی یهودی، امیرالمومنین علیه السلام را راجع به زندانی که زندانی اش را به اطراف زمین گردانید، مورد سوال قرار داد.
پس آن گاه حضرت فرمود: ای یهودی! زندانی که زندانی اش را به اطراف زمین سیر داد، عبارت است از ماهی معروفی که یونس علیه السلام در شکمش محبوس گشته بود تا این که یونس علیه السلام در دل تاریکی ها ندا درداد و گفت:
لا اله الا انت، سبحانک انی کنت من الظالمین
که در این هنگام خداوند دعایش را اجابت کرد و به ماهی فرمان داد تا او را از شکم خود بیرون افکند. سپس ماهی وی را بر ساحل دریا انداخت. (95)

104- عظمت معانی قرآن

ابوالقاسم کوفی در کتاب تبدیل گفته است: اسحاق کندی در زمان خود فیلسوف عراق بود. در خانه خود نشست و عزلت اختیار کرد و شروع کرد به نوشتن تناقضات قرآن. روزی یکی از شاگردان او خدمت امام ابو محمد علیه السلام رسید. حضرت به او فرمود: آیا در میان شما مرد رشیدی نیست که استادتان کندی را از اشتغالی که درباره قرآن شروع کرده، باز دارد؟
شاگرد گفت: ما شاگرد او هستیم؛ چگونه می توانیم در این مساله و یا غیر آن به او اعتراض کنیم؟
حضرت فرمود: می توانی آنچه را می گویم به او برسانی؟
گفت: آری.
آنگاه حضرت فرمود: نزد او برو و با او نرمی کن و انس بگیر و در هدفش یاری اش کن. وقتی میانتان انس برقرار شد، بگو: مساله ای برای من پیش آمده که می خواهم از تو بپرسم. او از تو خواهد خواست که بپرسی در این هنگام بگو: اگر گوینده قرآن نزد تو آید، آیا جایز است که مرادش از غیر این معانی باشد که تو اراده کرده ای؟
او خواهد گفت: آری، شخص می تواند وقتی چیزی را شنیده، از آن معنایی را بفهمد.
وقتی که به تو جواب مثبت داد، بگو: از کجا معلوم؟ شاید(از قرآن) جز آن چیزی که تو اراده کرده ای قصد کند و به غیر معانی خود وضع نماید.
آن شخص نزد کندی رفت و با او الفت گرفت تا این که این مساله را به او القا کرد. کندی گفت: این مطلب را دوباره تکرار کن! و او تکرار کرد پس کندی فکر نمود و دید آری، این مساله در لغت احتمال دارد و ممکن است. (96)

105- خبر از بی وفایی کوفیان

فرزدق گاهی که حضرت امام حسین علیه السلام قصد عراق را داشت و فرزدق اراده حجاز را، حضرت او را دید و از او پرسید: ما وراءک؟
قال: علی الخبیر سقطت، قلوب الناس معک و سیوفهم مع بنی امیة، و الامر ینزل من السماء.
فقال الحسین علیه السلام: صدقتنی یعنی امام حسین علیه السلام از فرزدق پرسید: چه خبر داری (از پس تو چو خبر است؟)
گفت: بر آگاه برخورد کرده ای، دل های مردم با تو است و شمشیرهای شان با بنی امیه، و امر از آسمان فرود می آید.
امام علیه السلام فرمود: با من به راستی سخن گفتی. (97)