فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

98 - پناه می بریم به خدا از زشتی و لغزش

یکی از خطبه های نهج البلاغه آن خطبه ای است که در آن داستان حدیده محماة است، خطبه دویست و بیست و دو نهج است. این خطبه شریف یک رشته کلمات امیر کلام علیه السلام در غایت ارتباط و انسجام در پیرامون یک موضوع است.
فرمود: سوگند به خدا، اگر در حال بیداری بر خار سعدان شب به روز آورم، و در حال دست و گردن بسته در غل ها کشیده شوم، نزد من دوست تراست از اینکه خدا و پیامبرش را در روز رستاخیز بنگرم در حالی که به بنده ای ستمکار و کالایی را به زور ستاننده باشم. چگونه ستم کنم احدی را برای نفسی که، شتابان به سوی پوسیدن و کهنه شدن، بازگشت می کند و مدت حلول آن در خاک دراز است.
سوگند به خدا، عقیل عقیل برادر آن جناب بود را دیدم که بی چیز بوده است، تا آنکه از من یک من از گندم شما درخواست کرده است. و کودکانش را دیدم از تهیدستی رخساره شان نیلگون بود. چند بار به نزد من آمد و همان گفتار را تکرار و تاکید می نمود. به سوی او گوش فرا داشتم. گمان برد که من دینم را به او می فروشم. و راه خودم را ترک می گویم. و در پی وی می روم.
پس پاره آهنی را گرم کردم و او را به بدنش نزدیک گردانیدم، تا بدان عبرت گیرد. پس چون شتر گر گرفته از رنج آن ناله برآورد، و نزدیک بود که از آن پاره آهن بسوزد، بدو گفتم: ای عقیل! زنان گم کرده فرزند تو را کم بینند، آیا از پاره آهنی که انسانی آن را برای بازی خود گرم کرده است ناله می کنی، و مرا به آتشی که خداوند جبار برای خشم خود بر افروخته می کشانی؟ آیا تو از رنج این آهن سوزان ناله می کنی، و من از زبانه آتش جبار ناله نکنم؟
شگفت تر از امر عقیل این که کسی در شب، با پیچیده ای در ظرفش به سرشته ای هدیه و حلوایی، نزد ما آمد؛ که ناخوش داشتم آن را، چنانکه گویی با آب دهن مار یا قی کرده مار سرشته بود. بدو گفتم: این صله است یا زکات یا صدقه؟ پس آن بر ما اهل بیت حرام شده است؟
گفت: نه این است و نه آن، هدیه ای است.
گفتم: چشم مادران برایت گریان باد! آیا از دین خدا نزدم آمدی تا مرا فریب دهی؟ آیا خبط دماغ گرفته ای، یا دیوانه ای جن زده ای، یا بیهوده گویی؟ سوگند به خدا، اگر هفت اقلیم را با آنچه که در زیر افلاک آنهاست به من دهند تا خدا را درباره موری عصیان ورزم که پوست دانه جوی را از او بربایم، این کار را نمی کنم. و هر آینه، دنیای شما در نزد من از برگی در دهان ملخی که آن را جویده است و خورد کرده است خوارتر است. علی را با نعمتی که فنا پذیرد، و لذتی که بقا را نشاید چه کار؟ پناه می بریم به خدا از خواب بودن و بیهوشی عقل و از زشتی و لغزش، و از او یاری می جوییم.(90)

99 - شوق علی به شهادت

امام همام و شجاع قمقام امیر المومنین علیه السلام فرمود: و الله لابن ابی طالب انس بالموت من الطفل بثدی امه و به همین خاطر در هنگام شهادت فرمود: فزت و رب الکعبه و ابی فارض - قدس سره - به وی تاسی کرد در آنجایی از تائیه خود که گفت:
و انی الی التهدید بالموت راکن و من هوله ارکان غیری هدت
من به تهدید به مرگ میل دارم و از ترس وی ارکان دیگران می لرزد(نه من).(91)

100 - شکر سایه خاتم صلی الله علیه و آله

الهی! مرا در سایه خاتم صلی الله علیه و آله داشتی، که تو را یابم و بندگانت را دریابم؛شکر این موهبت چگونه گذارم. بار الها! ناپاک را به سویت بار نیست و با بندگانت کار نیست، دستم را بدار تا در راهت استوار باشم! (92)