فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

96 - علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

حضرت وصی علیه السلام در آن خطبه حدیده محماة نهج البلاغه می فرمود که: سوگند به خدا، اگر هفت اقلیم را به علی بدهند که پوست جوی را از دهن موری به در آرم، چنین کاری نخواهم کرد. (88)
با خلق خدا مهربان و دلسوز است، خواهان سعادت مردم است، شما در مواقع حساس تاریخ، سیره انسان های کامل را ببینید؛مثلا از جناب وصی علیه السلام، نصر بن مزاحم منقری کوفی، در کتاب صفین نقل می کند، (کتاب صفین نصر بن مزاحم خیلی ارزشمند است. اولین کتاب صفینی است که در صدر اسلام نوشته شده، به طوری که ابن ابی الحدید، در شرح نهج البلاغه می گوید: بعد از نصر بن مزاحم، هر کسی که کتاب در صفین نوشت، عیال صفین ایشان است) وقتی در جنگ صفین، معاویه آب را بر روی امام و لشکریانش بستند، شریعه را بستند، که اصحاب حضرت امیرالمومنین علیه السلام، را از تشنگی از پا در آورند. فریاد اصحاب امام بلند شد که حیوانات ما تشنه اند، خودمان تشنه ایم.
فرمودند که: چرا آب نمی دهید به اینها؟
عرض کردند که: شریعه را به روی ما بستند.
آقا فرمود که: بروید شریعه را بگشایید.
آنها رفتند و نبردی کردند خیلی سنگین، شکست دادند و آب را فتح کردند و حیوانات را آب دادند و آب آوردند و شریعه را گرفتند.
حضرت دیدند خیلی از سربازانشان نیامدند، از آنها خبر گرفتند، عرض کردند که: اینهارا آن جا موکل شریعه قرار دادیم که همان طور که معاویه و سربازانش آب را به روی ما بستند، حالا که ما آب را فتح کردیم، ما هم تلافی کنیم و شریعه را به رویشان ببندیم.
آقا فرمود: برگردید به آنها بگویید: هر چه زودتر شریعه را به حال خود بگذارند که الناس فیها شرح واحد. معاویه بد کرده، ما بد نکنیم، حق نداریم که آب را به روی مردم ببندیم، این سیره یک انسان کامل است که با دشمن این طور رفتار می کند.

97 - زهد علامه طباطبایی

استاد فرمودند: در محضر مرحوم آقای طباطبایی کسی جرات نداشت صحبت دنیا بکند، 17 سال ما در خدمت ایشان بودیم، یک بار اجازه نداد کسی از دنیا و امور دنیوی صحبت کند. وقتی من یک بار از این مقوله چیزی گفتم آن چنان زد توی دهنم که چه بگویم ایشان واقعا در مقام رضا بود. (89)

98 - پناه می بریم به خدا از زشتی و لغزش

یکی از خطبه های نهج البلاغه آن خطبه ای است که در آن داستان حدیده محماة است، خطبه دویست و بیست و دو نهج است. این خطبه شریف یک رشته کلمات امیر کلام علیه السلام در غایت ارتباط و انسجام در پیرامون یک موضوع است.
فرمود: سوگند به خدا، اگر در حال بیداری بر خار سعدان شب به روز آورم، و در حال دست و گردن بسته در غل ها کشیده شوم، نزد من دوست تراست از اینکه خدا و پیامبرش را در روز رستاخیز بنگرم در حالی که به بنده ای ستمکار و کالایی را به زور ستاننده باشم. چگونه ستم کنم احدی را برای نفسی که، شتابان به سوی پوسیدن و کهنه شدن، بازگشت می کند و مدت حلول آن در خاک دراز است.
سوگند به خدا، عقیل عقیل برادر آن جناب بود را دیدم که بی چیز بوده است، تا آنکه از من یک من از گندم شما درخواست کرده است. و کودکانش را دیدم از تهیدستی رخساره شان نیلگون بود. چند بار به نزد من آمد و همان گفتار را تکرار و تاکید می نمود. به سوی او گوش فرا داشتم. گمان برد که من دینم را به او می فروشم. و راه خودم را ترک می گویم. و در پی وی می روم.
پس پاره آهنی را گرم کردم و او را به بدنش نزدیک گردانیدم، تا بدان عبرت گیرد. پس چون شتر گر گرفته از رنج آن ناله برآورد، و نزدیک بود که از آن پاره آهن بسوزد، بدو گفتم: ای عقیل! زنان گم کرده فرزند تو را کم بینند، آیا از پاره آهنی که انسانی آن را برای بازی خود گرم کرده است ناله می کنی، و مرا به آتشی که خداوند جبار برای خشم خود بر افروخته می کشانی؟ آیا تو از رنج این آهن سوزان ناله می کنی، و من از زبانه آتش جبار ناله نکنم؟
شگفت تر از امر عقیل این که کسی در شب، با پیچیده ای در ظرفش به سرشته ای هدیه و حلوایی، نزد ما آمد؛ که ناخوش داشتم آن را، چنانکه گویی با آب دهن مار یا قی کرده مار سرشته بود. بدو گفتم: این صله است یا زکات یا صدقه؟ پس آن بر ما اهل بیت حرام شده است؟
گفت: نه این است و نه آن، هدیه ای است.
گفتم: چشم مادران برایت گریان باد! آیا از دین خدا نزدم آمدی تا مرا فریب دهی؟ آیا خبط دماغ گرفته ای، یا دیوانه ای جن زده ای، یا بیهوده گویی؟ سوگند به خدا، اگر هفت اقلیم را با آنچه که در زیر افلاک آنهاست به من دهند تا خدا را درباره موری عصیان ورزم که پوست دانه جوی را از او بربایم، این کار را نمی کنم. و هر آینه، دنیای شما در نزد من از برگی در دهان ملخی که آن را جویده است و خورد کرده است خوارتر است. علی را با نعمتی که فنا پذیرد، و لذتی که بقا را نشاید چه کار؟ پناه می بریم به خدا از خواب بودن و بیهوشی عقل و از زشتی و لغزش، و از او یاری می جوییم.(90)