فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

89 بگیرید که او دزد است!

مردی نزد حضرت سلیمان علیه السلام آمد و شکایت کرد که همسایه ها مرغابی مرا می دزدند و نمی دانم کیست. سلیمان علیه السلام وقتی مردم در مسجد بودند خطبه خواند و گفت: یکی از شما مرغ همسایه را می دزد و داخل مسجد می شود در حالتی که پر او بر سرش است، مردی دست به سر کشید. گفت: بگیرید که دزد اوست! (80)

90 شوخی با علی

حضرت امیر علیه السلام روزی در مسجد نماز می گزاردند، یکی از صحابه که بسیار بلند بالا بود در آمد به مطایبه نعلین حضرت را برداشته بر طاق بلند گذاشت در پای ستونی به نماز مشغول شد، چون به تشهد نشست، حضرت امیر ستون مسجد را برداشته دامن جبه او را به زیر ستون نهاد و دست مبارک را دراز کرده نعلین خود را برداشت و قصد رفتن کرد، آن مرد از نماز فارغ شده اضطراب کرد و التماس نمود تا آن حضرت او را خلاص کرد. (81)

91 ارزش انسان

بز نر بسیار غیور است، وقتی که گله راه می رود بز نر پیشاپیش همه گوسفندها راه می رود نمی گذارد گوسفندی بر او پیشی بگیرد. و این به جهت آن است که چون سایه خود را در آفتاب می بیند، خود را به جهت شاخ های بلند و ریش درازی که دارد بهتر از دیگران می پندارد و نمی گذارد گوسفندان دیگر بر او تقدم بجویند و آنها را شاخ می زند. مکتوب فی التوارة لا یغر نک طول اللحی فان التیس له لحیة . یعنی فریب ریش بلند نخورید و گمان نکنید که هر که ریش بلندی دارد از سایر مردم بهتر است، به جهت آن که تکه و بز نر هم ریش بلند دارد و حال آن که با گوسفندان دیگر فرقی ندارد. شریح قاضی اطلس بود، مرد یهودی همسایه اش بود ریش بلندی داشت، شریح می گفت: اگر ریش بیع و شری می شد، من به ده هزار درهم چنین ریشی می خریدم. (82)