فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

88 دعا در امور بزرگ

براء بن عازب گوید: بر امیرالمومنین علیه السلام وارد شدم و آن جناب را به خدا سوگند دادم که مرا به اعظم اسمایی که خداوند رحمان جبرئیل را به ارسال آن مخصوص داشت و وی رسول الله صلی الله علیه و آله را و آن حضرت شما را؛ مخصوص گردان.
فرمود: اگر سوال تو نمی بود من اراده داشتم که آن را تا در لحدم نهاده شوم پوشیده بدارم.
هر گاه خواهی خدا را به اسم اعظم وی بخوانی، ششی آیه اول حدید (بعد از بسم الله الرحمن الرحیم تا و هو علیم بذات الصدور) و (آخر حشر از هو الله الذی لا اله الا هو تا آخر سوره) را بخوان، و پس از آن بگو ای کسی که چنانی با من چنین کن (یعنی حاجت خود را بخواه) که سوگند به خداوند، اگر بر شقی بخوانی سعید می گردد.
براء گفت: قسم به خدا، من آن را برای دنیا نمی خوانم.
امام علیه السلام فرمود: همین صواب است، رسول الله صلی الله علیه و آله مرا هم این چنین وصیت فرمود جز اینکه مرا امر کرد که خدا را بدان در کارهای بزرگ و دشوار روزگار بخوانم. و بدانکه هیچ حاجتی برای انسان شریف تر و عزیزتر از قرب الی الله نیست که لقاء الله است.

89 بگیرید که او دزد است!

مردی نزد حضرت سلیمان علیه السلام آمد و شکایت کرد که همسایه ها مرغابی مرا می دزدند و نمی دانم کیست. سلیمان علیه السلام وقتی مردم در مسجد بودند خطبه خواند و گفت: یکی از شما مرغ همسایه را می دزد و داخل مسجد می شود در حالتی که پر او بر سرش است، مردی دست به سر کشید. گفت: بگیرید که دزد اوست! (80)

90 شوخی با علی

حضرت امیر علیه السلام روزی در مسجد نماز می گزاردند، یکی از صحابه که بسیار بلند بالا بود در آمد به مطایبه نعلین حضرت را برداشته بر طاق بلند گذاشت در پای ستونی به نماز مشغول شد، چون به تشهد نشست، حضرت امیر ستون مسجد را برداشته دامن جبه او را به زیر ستون نهاد و دست مبارک را دراز کرده نعلین خود را برداشت و قصد رفتن کرد، آن مرد از نماز فارغ شده اضطراب کرد و التماس نمود تا آن حضرت او را خلاص کرد. (81)