فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

87 تبعیت از امام

بین دو تن از مردم صدر اسلام مشاجره علمی در اصول عقائد به میان آمد یکی از آن دو شیعی امامی اثنی عشری بود، آن دیگری به او گفت با هم مباحثه می کنیم هر یک از ما بر دیگری غالب شد آن دیگری به دین وی در آید و از مذهب خود دست بکشد، آن شخص امامی که دیندار عاقل بود در جوابش گفت:
اگر من غالب شدم تو باید از من متابعت نمائی و مرا اطاعت کنی، اما اگر تو بر من غالب شدی من حق ندارم از تو اطاعت کنم، من باید بروم از امامم بپرسم که منطق حق و لسان وحی است و اصل و خزانه است، اگر من نتوانستم جوابت بگویم جوابگو دارم. این شخص به حق الیقین حق را از باطل تمیز داده است و فهمید که حق با کیست از لفاظی و حرافی باکی و هراسی ندارد.(79)

88 دعا در امور بزرگ

براء بن عازب گوید: بر امیرالمومنین علیه السلام وارد شدم و آن جناب را به خدا سوگند دادم که مرا به اعظم اسمایی که خداوند رحمان جبرئیل را به ارسال آن مخصوص داشت و وی رسول الله صلی الله علیه و آله را و آن حضرت شما را؛ مخصوص گردان.
فرمود: اگر سوال تو نمی بود من اراده داشتم که آن را تا در لحدم نهاده شوم پوشیده بدارم.
هر گاه خواهی خدا را به اسم اعظم وی بخوانی، ششی آیه اول حدید (بعد از بسم الله الرحمن الرحیم تا و هو علیم بذات الصدور) و (آخر حشر از هو الله الذی لا اله الا هو تا آخر سوره) را بخوان، و پس از آن بگو ای کسی که چنانی با من چنین کن (یعنی حاجت خود را بخواه) که سوگند به خداوند، اگر بر شقی بخوانی سعید می گردد.
براء گفت: قسم به خدا، من آن را برای دنیا نمی خوانم.
امام علیه السلام فرمود: همین صواب است، رسول الله صلی الله علیه و آله مرا هم این چنین وصیت فرمود جز اینکه مرا امر کرد که خدا را بدان در کارهای بزرگ و دشوار روزگار بخوانم. و بدانکه هیچ حاجتی برای انسان شریف تر و عزیزتر از قرب الی الله نیست که لقاء الله است.

89 بگیرید که او دزد است!

مردی نزد حضرت سلیمان علیه السلام آمد و شکایت کرد که همسایه ها مرغابی مرا می دزدند و نمی دانم کیست. سلیمان علیه السلام وقتی مردم در مسجد بودند خطبه خواند و گفت: یکی از شما مرغ همسایه را می دزد و داخل مسجد می شود در حالتی که پر او بر سرش است، مردی دست به سر کشید. گفت: بگیرید که دزد اوست! (80)