فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

85 حضور خدا در همه

نقل نموده اند که: عالمی بوده است که یکی از شاگردانش را بیشتر از سایر شاگردانش قدر و ارزش می نهاده است.
شاگردان دیگر او را سرزنش می کرده اند که چرا او را بر دیگران ترجیح می دهد.
پس، روزی به هر یک از آنان مرغی داد و گفت: این مرغان را ببرید و در جایی سر ببرید که هیچ کس نبیند. همه بردند و در جای خلوتی مرغانشان را سر بریدند و آمدند. ولی آن جوان، مرغش را بدون آن که سرش را بریده باشد، بازگرداند. استاد از او پرسید: چرا مرغ را سر نبریدی؟
گفت: چون مرا امر نمودی که در جایی ذبح کنم که کس نبیند؛ ولی من مکانی نیافتم که در آن، خدای واحد و فرد و صمد مرا نبیند.
استاد گفت: احسنت!
پس به شاگردانش گفت: بدین سبب او را به شما برتری می دهم و از شما جدا می شمارم.(77)

86 من از مفصل این نکته مجملی گفتم

خطبه ای منسوب به امیر المومنین امام علی علیه السلام است که چند صفحه است و از اول تا آخر آن یک حرف الف به کار برده نشده است:
قیل اجتمع اصحاب محمد صلی الله علیه و آله فتذاکروا ای الحروف ادخل فی الکلام؟ و اجمعوا ان الالف اکثر دخولا من سائر الحروف، فقام امیرالمومنین علیه السلام و خطب بدیهة هذه الخطبة المونقة وهی: حمدت من عظمت منته، و سبغت نعمته، و سبقت غصبه رحمته؛
یعنی: گویند تنی چند از یاران پیامبر گرد آمده بودند و سخن به میان آمد که کدام حرف در گفتار بیشتر به کار می رود؟
همگی گفتند: حرف الف.
پس امام علی علیه السلام برخاست و این خطبه شگفت بی الف را بی اندیشه بگفت.
پس امام علی علیه السلام برخاست و این خطبه شگفت بی الف را بی اندیشه بگفت.
من از مفصل این نکته مجملی گفتم تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل(78)

87 تبعیت از امام

بین دو تن از مردم صدر اسلام مشاجره علمی در اصول عقائد به میان آمد یکی از آن دو شیعی امامی اثنی عشری بود، آن دیگری به او گفت با هم مباحثه می کنیم هر یک از ما بر دیگری غالب شد آن دیگری به دین وی در آید و از مذهب خود دست بکشد، آن شخص امامی که دیندار عاقل بود در جوابش گفت:
اگر من غالب شدم تو باید از من متابعت نمائی و مرا اطاعت کنی، اما اگر تو بر من غالب شدی من حق ندارم از تو اطاعت کنم، من باید بروم از امامم بپرسم که منطق حق و لسان وحی است و اصل و خزانه است، اگر من نتوانستم جوابت بگویم جوابگو دارم. این شخص به حق الیقین حق را از باطل تمیز داده است و فهمید که حق با کیست از لفاظی و حرافی باکی و هراسی ندارد.(79)