فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

82 او خود رافضی است!

نقل است که: یکی از امامیه که گفت با فضل بن حسن همراه بودیم به حوالی آن مکان رسیدیم که ابو حنیفه در آنجا درس می گفت.
فضل گفت: من از اینجا نروم تا وی را ملزم نکنم، وی را گفتند او از علماء زمان است، مبادا تو را ملزم کند.
گفت: هرگز حجت کسی بر حجت مومنان غالب نشود.
پس نزد ابوحنیفه رفت و گفت: ای خلیفه! مرا برادری هست از من به سال بزرگ تر و رافضی است، هر چند به او گویم که بعد از رسول صلی الله علیه و آله فاضل ترین مردم ابوبکر است می گوید علی است به چه طریق او را ملزم کنم.
گفت: با برادرت بگو که ابوبکر و عمر در جهاد نزد رسول صلی الله علیه و آله می نشستند و علی در دور جهاد می کرد و این دلالت بر افضلیت آنها می کند.
فضل گفت: این سخن با برادرم گفتم، او گفت: پروردگار عالم می فرماید: فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما پس به موجب این آیه علی افضل است.
گفت با برادرت بگو که چون علی را ترجیح می دهی بر ایشان؟ و حال آنکه ایشان در جنب حضرت رسول صلی الله علیه و آله مدفونند و علی دور است.
فضل گفت: من این سخن گفتم برادرم این آیه را خواند: یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یوذن لکم و قبر شریف آن حضرت در خانه خودش بود و آن حضرت اذن نداد که ایشان را در آنجا دفن کنند.
ابوحنیفه گفت: به او بگو که عایشه و حفصه اذن دادند که به عوض صداق آنها ایشان را در آنجا دفن کنند.
فضل گفت: این سخن را نیز به او گفتم، او در جواب این آیه را خواند: یا ایها النبی انا احللنا لک ازواجک اللاتی آتیت اجورهن پس از این آیه معلوم می شود که صداق ایشان در ذمه آن حضرت نبود.
ابوحنیفه گفت: به بگو که ایشان به علت میراث در آن تصرف نمودند.
فضل گفت: این سخن را نیز گفتم، برادرم گفت: در مذهب شما، رسول را میراث نباشد و فدک را از فاطمه به این علت انتزاع نمودند که حضرت رسول فرمود: نحن معاشر الانبیاء لا نورث فما ترکناه صدقة. پس در حالتی که دختر رسول صلی الله علیه و آله میراث ببرند حصه نه زن ثمن می شود و از ثمن حق عائشه و حفصه دو مقدار بیضه از زمین نمی شود، پس چگونه مقدار دو قبر تصرف ایشان جائز باشد؟
ابو حنیفه اعراض کرده گفت: اخرجوه فهو رافضی و لیس اخ له ؛ بیرون کنید این مرد را که خود رافضی است و هیچ برادری ندارد! (75)

83 مهجوری از آن است که من از او دورم!

روزی ماهیان نزد بزرگشان گرد آمدند و گفتند: ای فلانی!ما قصد داریم به دریایی که از آن موجودیم و بدون آن معدوم هستیم، برویم.
پس ابتدا باید به ما بیاموزی که دریا کدام جهت است و راهش از کدام سوی است. تا آن را دریابیم؛ به سویش روان شویم؛ زیرا مدت هاست که نام آن را می شنویم، ولی بدان علمی نداریم و نه مکان آن را دانیم و نه جهتش را.
بزرگ ماهیان گفت: ای دوستان و ای برادران! این سخن در شان شما و امثال شما نیست، چه دریا بزرگ تر از آن است که کسی بتواند به آن رسد و این کار نه از عهده شما ممکن و نه در مقام شماست و او از شما غایب نیست و شما نیز از او پنهان نیستید. او از خودتان به شما نزدیک تر است.
چون سخن او شنیدند برخاستند که او را بکشند. او گفت: به چه گناهی مرا مستحق مرگ می دانید؟
گفتند: تو می گویی آن دریایی که در جستجوی آنیم، چیزی است که ما در آن هستیم؛ در حالی که ما فقط در آییم، آب کجا و دریا کجا! تو بر آنی که با سخنانت ما را گمراه سازی.
بزرگ ماهیان گفت: به خدا سوگند، این گونه نیست که می پندارید، من جز به حقیقت سخن نگفتم، چه دریا و آب در حقیقت یک چیز هستند و اصلا میانشان فرقی نیست. به آن، به حسب حقیقت و وجودش آب گویند و به حسب کمالات و خصوصیات و انبساط و انتشار تمام بر مظاهر، و دریا به جهت آب. در این هنگام بعضی از ماهیان حقیقت را دریافتند و ساکت شدند و بعضی دیگر انکار کرده، از او رویگردان شدند و تنهایش گذاشتند.(76)

84 شنیدن صدای ناله شیطان

حضرت وصی علیه السلام در خطبه قاصعه نهج البلاغه فرمود: نور وحی و رسالت را می بینم و بوی نبوت را استشمام می کنم، و من ناله شیطان را به هنگامی که وحی بر آن حضرت صلی الله علیه و آله نازل شده بود شنیدم، پس عرضه داشتم: ای رسول خدا! این نفیر چیست؟
فرمود: این شیطان است که از عبادت خویش نا امید گردید. تو می شنوی آنچه را من می شنوم و می بینی آنچه را من می بینم، جز این که تو پیامبر نیستی، ولیکن وزیری و تو بر خیزی.