فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

80 اولوالامر کیانند؟

از جابر بن عبدالله روایت است که می گوید:
چون این آیه نازل شد:
یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم
به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کردم: ای رسول خدا! برای ما خدا و رسول را شناساندی؛ ولی اولوالامر که خداوند اطاعت شان را قرین اطاعت تو کرده است، کیان اند؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای جابر! آنان جانشینان من و امام مسلمین، پس از من می باشند که اول شان علی بن ابی طالب علیه السلام و سپس حسین علیه السلام و سپس نه نفر از فرزندان حسین علیه السلام.

81 گفتارت را کم کن!

تا دهن بسته نشد دل باز نمی شود. از سید کائنات صلی الله علیه و آله روایت است که: چون فرزندان و نبیره های آدم علیه السلام بسیار شدند در نزد وی سخن می گفتند و وی ساکت بود، گفتند: ای پدر! چه شد شما را که سخن نمی گویی؟
گفت: ای فرزندان من!چون خدا جل و جلاله مرا از جوارش به بیرون فرستاد با من عهد کرد و گفت گفتارت را کم کن تا به جوار من برگردی. (74)

82 او خود رافضی است!

نقل است که: یکی از امامیه که گفت با فضل بن حسن همراه بودیم به حوالی آن مکان رسیدیم که ابو حنیفه در آنجا درس می گفت.
فضل گفت: من از اینجا نروم تا وی را ملزم نکنم، وی را گفتند او از علماء زمان است، مبادا تو را ملزم کند.
گفت: هرگز حجت کسی بر حجت مومنان غالب نشود.
پس نزد ابوحنیفه رفت و گفت: ای خلیفه! مرا برادری هست از من به سال بزرگ تر و رافضی است، هر چند به او گویم که بعد از رسول صلی الله علیه و آله فاضل ترین مردم ابوبکر است می گوید علی است به چه طریق او را ملزم کنم.
گفت: با برادرت بگو که ابوبکر و عمر در جهاد نزد رسول صلی الله علیه و آله می نشستند و علی در دور جهاد می کرد و این دلالت بر افضلیت آنها می کند.
فضل گفت: این سخن با برادرم گفتم، او گفت: پروردگار عالم می فرماید: فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما پس به موجب این آیه علی افضل است.
گفت با برادرت بگو که چون علی را ترجیح می دهی بر ایشان؟ و حال آنکه ایشان در جنب حضرت رسول صلی الله علیه و آله مدفونند و علی دور است.
فضل گفت: من این سخن گفتم برادرم این آیه را خواند: یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یوذن لکم و قبر شریف آن حضرت در خانه خودش بود و آن حضرت اذن نداد که ایشان را در آنجا دفن کنند.
ابوحنیفه گفت: به او بگو که عایشه و حفصه اذن دادند که به عوض صداق آنها ایشان را در آنجا دفن کنند.
فضل گفت: این سخن را نیز به او گفتم، او در جواب این آیه را خواند: یا ایها النبی انا احللنا لک ازواجک اللاتی آتیت اجورهن پس از این آیه معلوم می شود که صداق ایشان در ذمه آن حضرت نبود.
ابوحنیفه گفت: به بگو که ایشان به علت میراث در آن تصرف نمودند.
فضل گفت: این سخن را نیز گفتم، برادرم گفت: در مذهب شما، رسول را میراث نباشد و فدک را از فاطمه به این علت انتزاع نمودند که حضرت رسول فرمود: نحن معاشر الانبیاء لا نورث فما ترکناه صدقة. پس در حالتی که دختر رسول صلی الله علیه و آله میراث ببرند حصه نه زن ثمن می شود و از ثمن حق عائشه و حفصه دو مقدار بیضه از زمین نمی شود، پس چگونه مقدار دو قبر تصرف ایشان جائز باشد؟
ابو حنیفه اعراض کرده گفت: اخرجوه فهو رافضی و لیس اخ له ؛ بیرون کنید این مرد را که خود رافضی است و هیچ برادری ندارد! (75)