فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

60 تربیت علی علیه السلام در آغوش پیامبر

در کافی از علی علیه السلام آمده است: و در هر روز و هر شب، یک بار بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد می شدم و ایشان با من خلوت می کرد و هر چه می کرد من نیز بودم. و اصحاب رسول صلی الله علیه و آله می دانند که بیش از آن که من به خانه حضرت روم، او به خانه من می آمد و بعضی اوقات که بر او وارد می شدم در خانه با من خلوت می کرد، و زنان خود را از اتاق بیرون می ساخت، و چون به خانه من می آمد و با من خلوت می نمود، نه فاطمه و نه احدی از فرزندانم را بیرون نمی کرد. و چون پرسش می کردم جواب می داد و چون سکوت می کردم و مسایلم پایان می یافت، ایشان شروع به سخن می کرد، و هیچ آیه ای بر رسول خدا نازل نشد جز آن که آن را بر من قرائت می کرد و بر من املا می فرمود و من با خط می نوشتم و تاویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و خاص و عامش را به من می آموخت.
برایم از خداوند درخواست نمود که در فهم و حفظ آن موفق شوم، لذا هیچ آیه ای را از کتاب خدا و هیچ علمی را که بر من املا فرمود و من نوشتم، از زمانی که برایم دعا فرمود فراموش نکرده ام و او(در آموختن من)هیچ چیزی را که خداوند بدو آموخته بود، از حلال و حرام و امر و نهی، کان او یکون، و هیچ کتابی که پیش از او نازل شده، از طاعت و معصیت، ترک نکرد جز آن که آن را به من آموخت و من حفظش کردم؛ پس حتی یک حرف از آن را نیز فراموش نکردم. دستش را بر سینه ام نهاد و از خداوند درخواست نمود که قلبم مملو از علم و حکمت و نور شود.
من خطاب به ایشان عرض کردم: ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت!از زمانی که مرا دعا فرموده اید، چیزی را فراموش نکرده و چیزی بر من فوت نشده است. آیا به نظر شما از این پس من چیزی را فراموش خواهم کرد؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خیر!نه بر تو بیم فراموشی خواهم داشت و نه جهل.(53)

61 این همان علی است که...

در روح الجنان آمده است: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: در روز قیامت، آنگاه که موازین قسط برپا شود، کردار مرد بر میزان نهاده شده، سپس چیزی چون ابر را بدان جا آورند و او را گویند: آیا می دانی که این چیست؟
مرد گوید: خیر!
بدو گویند: این همان علمی است که به مردم می آموختی و آنها پس از تو بدان عملی می کردند. (54)(55)

62 مقام حاج میرزا جواد آقا ملکی

حکایت کرد برای ما جناب حجة الاسلام حاج سید جعفر شاهرودی که از علمای عصر حاضر تهران است دو مکاشفه را که مفصل است، مجمل آن را برای یافتن مقام و منزلت صاحب ترجمه می نگارم، فرمود:
شبی در شاهرود خواب دیدم که در صحرایی حضرت صاحب الامر(عج الله تعالی له الفرج)با جماعتی تشریف دارند و گویا به نماز جماعت ایستاده اند، جلو رفتم که جمالش را زیارت و دستش را بوسه دهم، چون نزدیک شدم، شیخ بزرگواری را دیدم که متصل به آن حضرت ایستاده و آثار جمال و وقار و بزرگواری از سیمایش پیداست، چون بیدار شدم در اطراف آن شیخ فکر کردم که کیست تا این حد نزدیک مربوط به مولای ما امام زمان است، از پی یافتن او به مشهد رفتم نیافتم، در تهران آمدم ندیدم، به قم مشرف شدم، او را در حجره ای از حجرات مدرسه فیضیه مشغول به تدریس دیدم، پرسیدم: کیست؟
گفتند: عالم ربانی آقای حاج میرزا آقای تبریزی است؛ خدمتش مشرف شدم تفقد زیادی کردند و فرمودند: کی آمدی؟ گویا مرا دیده و شناخته از قضیه آگاهند پس ملازمتش را اختیار نمودم و چنان یافتم که او را دیده بودم و می خواستم.
تا شبی که نزدیک سحر در بین خواب و بیداری دیدم درهای آسمان به روی من گشوده و حجاب ها مرتفع گشته تا زیر عرش عظیم الهی را می بینم، پس مرحوم استاد حاج میرزا جواد آقا را دیدم که ایستاده و دست به قنوت گرفته و مشغول تضرع و مناجات است به او می نگریستم و تعجب از مقام او می نمودم که صدای کوبیدن در خانه را شنیده و متنبه گشته، برخاستم در خانه رفتم، یکی از ملازمین ایشان را دیدم که گفت: بیا منزل آقا!
گفتم: چه خبر است؟
گفت: سرت سلامت خدا صبرت دهد، آقا از دنیا رفت!(56)