فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

58 ان مع الدنیا آخرة

صدوق در حدیث چهارم مجلس اول امالی به استادش روایت کرده است که: قیس بن عاصم گفت: با جماعتی از بنی تمیم به حضور رسول الله صلی الله علیه و آله رسیدیم، پس گفتم ای پیغمبر خدا!به ما اندرزی بقرما تا از آن بهره ببریم که ما گروهی هستیم در بیابان به سر می بریم
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: یا قیس!ان مع العز ذلا، و مع الحیوة موتا، و ان مع الدنیا آخرة، و ان لکل شی ء رقیبا، و علی کل شی ء حسیبا، و ان لکل اجل کتابا، و انه لا بدلک من قرین یدفن معک و هو حی، و تدفن معه و انت میت، فان کان کریما اکرمک، و ان کان لئیما اسلمک، ثم لا یحشر الا معک، و لا تحشر الا معه، و لا تسئل الا عنه، فلا تجعله الا صالحا، فانه ان صلح آنست به، و ان فسد لا تستوحش الا منه، و هو فعلک.
این حدیث شریف، اگر چه همه آن نور است، و هر جمله آن بابی از حقیقت را به روی انسان می گشاید، و برای اهل سر به سری اشارت می کند، مع ذلک باید در این چند جمله دقت و تامل بسزا کرد که فرمود: با دنیا آخرت است.، نفرمود بعد دنیا آخرت است تا آخرت در اصول زمانی دنیا قرار گیرد. و فرمود: قرینی که با تو دفن می شود، حی است و محشور نمی شوی مگر با او، و وحشت نمی کنی مگر از وی.به خصوص که در آخر فرمود: آن قرین فعل تو است.(52)

59 دلی را نشکن!

پس از نماز که به منزل آمدم، پس از صرف ناهار آماده استراحت شدم، ولی بچه ها با سر و صدا و بازی نگذاشتند. من که خسته بودم، با بچه ها و مادرشان دعوا کردم، در حالی که نباید دعوا می کردم، بالاخره در محیط خانواده پدر باید با عطوفت رفتار کند( این لباس که در تن ماست آرم است. آرم ادب، آرم تقوا، آرم معارف و آرم حقایق قرآن است. مردم از این لباس که آرم انبیاء و اولیاست، توقع دارند.)
پس از لحظاتی ناراحت شدم، به حدی که اشکم جاری شد. از خانه بیرون رفتم و مقداری میوه و شیرینی برای بچه ها خریدم تا شاید دلشان را به دست آورم و از ناراحتی ام کاسته شود.
(جناب رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: دلی را نشکن که اگر شکسته شود قابل التیام نیست، چنانچه اگر ظرف سنگینی شکست با لحیم اصلاح نمی شود.)
زمین و آسمان بر من تنگ شد و احساس کردم که نمی توانم در آمل بمانم. از آمل بیرون آمده، به قصد عزیمت به تبریز و محضر آقا سید محمد حسن الهی، به تهران آمدم. پاسی از شب گذشته بود، پس ازتهیه بلیط عازم تبریز شدم.

60 تربیت علی علیه السلام در آغوش پیامبر

در کافی از علی علیه السلام آمده است: و در هر روز و هر شب، یک بار بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد می شدم و ایشان با من خلوت می کرد و هر چه می کرد من نیز بودم. و اصحاب رسول صلی الله علیه و آله می دانند که بیش از آن که من به خانه حضرت روم، او به خانه من می آمد و بعضی اوقات که بر او وارد می شدم در خانه با من خلوت می کرد، و زنان خود را از اتاق بیرون می ساخت، و چون به خانه من می آمد و با من خلوت می نمود، نه فاطمه و نه احدی از فرزندانم را بیرون نمی کرد. و چون پرسش می کردم جواب می داد و چون سکوت می کردم و مسایلم پایان می یافت، ایشان شروع به سخن می کرد، و هیچ آیه ای بر رسول خدا نازل نشد جز آن که آن را بر من قرائت می کرد و بر من املا می فرمود و من با خط می نوشتم و تاویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و خاص و عامش را به من می آموخت.
برایم از خداوند درخواست نمود که در فهم و حفظ آن موفق شوم، لذا هیچ آیه ای را از کتاب خدا و هیچ علمی را که بر من املا فرمود و من نوشتم، از زمانی که برایم دعا فرمود فراموش نکرده ام و او(در آموختن من)هیچ چیزی را که خداوند بدو آموخته بود، از حلال و حرام و امر و نهی، کان او یکون، و هیچ کتابی که پیش از او نازل شده، از طاعت و معصیت، ترک نکرد جز آن که آن را به من آموخت و من حفظش کردم؛ پس حتی یک حرف از آن را نیز فراموش نکردم. دستش را بر سینه ام نهاد و از خداوند درخواست نمود که قلبم مملو از علم و حکمت و نور شود.
من خطاب به ایشان عرض کردم: ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت!از زمانی که مرا دعا فرموده اید، چیزی را فراموش نکرده و چیزی بر من فوت نشده است. آیا به نظر شما از این پس من چیزی را فراموش خواهم کرد؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خیر!نه بر تو بیم فراموشی خواهم داشت و نه جهل.(53)