فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

57 حفظ مرتبه صبر

رب انی مسنی الضر و انت ارحم الراحمین ؛ حضرت ایوب در این دعا ادب را از دو جهت نگاه داشته است؛ اول این که نگفته است: خدایا! تو مرا به بلا انداخته ای، بلکه می گوید: مرا بیماری و سختی رسیده است. و دیگر این که نگفته است: تو از همه مهربانان عالم برتری. او چنین گوید، تا مرتبه صبر را حفظ نماید. (51)

58 ان مع الدنیا آخرة

صدوق در حدیث چهارم مجلس اول امالی به استادش روایت کرده است که: قیس بن عاصم گفت: با جماعتی از بنی تمیم به حضور رسول الله صلی الله علیه و آله رسیدیم، پس گفتم ای پیغمبر خدا!به ما اندرزی بقرما تا از آن بهره ببریم که ما گروهی هستیم در بیابان به سر می بریم
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: یا قیس!ان مع العز ذلا، و مع الحیوة موتا، و ان مع الدنیا آخرة، و ان لکل شی ء رقیبا، و علی کل شی ء حسیبا، و ان لکل اجل کتابا، و انه لا بدلک من قرین یدفن معک و هو حی، و تدفن معه و انت میت، فان کان کریما اکرمک، و ان کان لئیما اسلمک، ثم لا یحشر الا معک، و لا تحشر الا معه، و لا تسئل الا عنه، فلا تجعله الا صالحا، فانه ان صلح آنست به، و ان فسد لا تستوحش الا منه، و هو فعلک.
این حدیث شریف، اگر چه همه آن نور است، و هر جمله آن بابی از حقیقت را به روی انسان می گشاید، و برای اهل سر به سری اشارت می کند، مع ذلک باید در این چند جمله دقت و تامل بسزا کرد که فرمود: با دنیا آخرت است.، نفرمود بعد دنیا آخرت است تا آخرت در اصول زمانی دنیا قرار گیرد. و فرمود: قرینی که با تو دفن می شود، حی است و محشور نمی شوی مگر با او، و وحشت نمی کنی مگر از وی.به خصوص که در آخر فرمود: آن قرین فعل تو است.(52)

59 دلی را نشکن!

پس از نماز که به منزل آمدم، پس از صرف ناهار آماده استراحت شدم، ولی بچه ها با سر و صدا و بازی نگذاشتند. من که خسته بودم، با بچه ها و مادرشان دعوا کردم، در حالی که نباید دعوا می کردم، بالاخره در محیط خانواده پدر باید با عطوفت رفتار کند( این لباس که در تن ماست آرم است. آرم ادب، آرم تقوا، آرم معارف و آرم حقایق قرآن است. مردم از این لباس که آرم انبیاء و اولیاست، توقع دارند.)
پس از لحظاتی ناراحت شدم، به حدی که اشکم جاری شد. از خانه بیرون رفتم و مقداری میوه و شیرینی برای بچه ها خریدم تا شاید دلشان را به دست آورم و از ناراحتی ام کاسته شود.
(جناب رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: دلی را نشکن که اگر شکسته شود قابل التیام نیست، چنانچه اگر ظرف سنگینی شکست با لحیم اصلاح نمی شود.)
زمین و آسمان بر من تنگ شد و احساس کردم که نمی توانم در آمل بمانم. از آمل بیرون آمده، به قصد عزیمت به تبریز و محضر آقا سید محمد حسن الهی، به تهران آمدم. پاسی از شب گذشته بود، پس ازتهیه بلیط عازم تبریز شدم.