فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

56 نتیجه ادب و تواضع

خاطره ای دارم، هرچند ممکن است خدای ناکرده حمل بر خودستایی یا چیز دیگر بشود، ولی برای روشن شدن موضوع، عرض می کنم. وقتی، در محضر مبارک جناب آقای الهی قمشه ای بودم. ایشان فرمودند: آقا شما خیر می بینید!
من عرض کردم: الهی آمین اما آقا شما از چه جهت این فرمایش را می فرمایید؟ و روی چه لحاظی این بشارت را به من دادید که من خیر می بینم؟
ایشان فرمودند: چون شما را خیلی خوب نسبت به اساتیدت متواضع می بینم. خیلی مراعات ادب با اساتید می کنی و آنها را در نام بردن، نیک نام می بری. ای ادب و تواضع، سبب می شود که شما به جایی می رسید و خیر می بینید.
بنده حریم اساتید را بسیار بسیار حفظ می کردم و سعی می کردم در حضور استاد تکیه به دیوار ندهم، سعی می کردم چهار زانو ننشینم. حرف را مواظب بودم زیاد تکرار نکنم، چون و چرا نمی کردم که مبادا سبب رنجش استاد بشود.
مثلا من وقتی، محضر همین آقای قمشه ای بودم، ایشان در حالت چهار زانو نشسته بود. پای راستشان بیرون بود. من پهلوی ایشان نشسته بودم. خم شدم و کف پای ایشان را بوسیدم. ایشان برگشتند و به من فرمودند: چرا این کار را کردی؟
گفتم: من لیاقت ندارم که دست شما را ببوسم، همین که پای شما را بوسیدم، برای بنده خیلی مایه مباهات است. خوب! چرا من این کار را نکنم؟!من قریب دوازده سال در محضر ایشان بودم. در این سالیان، درس های ما شب ها بود بعد از نماز مغرب و عشا تمام منظومه به غیر از منطق منظومه، و از اول الهیات اسفار تا آخر آن، و از اول نمط چهارم اشارت تا آخر آن را در خدمت جناب آقای قمشه ای خواندم. هر چند نزد اساتید دیگر هم برای خوشه چینی رفتم. مثلا سه نمط آخر اشارات را هم خدمت آقای قمشه ای خواندم و هم خدمت آقای شعرانی، اسفار را هم خدمت هر سه بزرگوار آقایان قمشه ای و قزوینی و شعرانی.

57 حفظ مرتبه صبر

رب انی مسنی الضر و انت ارحم الراحمین ؛ حضرت ایوب در این دعا ادب را از دو جهت نگاه داشته است؛ اول این که نگفته است: خدایا! تو مرا به بلا انداخته ای، بلکه می گوید: مرا بیماری و سختی رسیده است. و دیگر این که نگفته است: تو از همه مهربانان عالم برتری. او چنین گوید، تا مرتبه صبر را حفظ نماید. (51)

58 ان مع الدنیا آخرة

صدوق در حدیث چهارم مجلس اول امالی به استادش روایت کرده است که: قیس بن عاصم گفت: با جماعتی از بنی تمیم به حضور رسول الله صلی الله علیه و آله رسیدیم، پس گفتم ای پیغمبر خدا!به ما اندرزی بقرما تا از آن بهره ببریم که ما گروهی هستیم در بیابان به سر می بریم
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: یا قیس!ان مع العز ذلا، و مع الحیوة موتا، و ان مع الدنیا آخرة، و ان لکل شی ء رقیبا، و علی کل شی ء حسیبا، و ان لکل اجل کتابا، و انه لا بدلک من قرین یدفن معک و هو حی، و تدفن معه و انت میت، فان کان کریما اکرمک، و ان کان لئیما اسلمک، ثم لا یحشر الا معک، و لا تحشر الا معه، و لا تسئل الا عنه، فلا تجعله الا صالحا، فانه ان صلح آنست به، و ان فسد لا تستوحش الا منه، و هو فعلک.
این حدیث شریف، اگر چه همه آن نور است، و هر جمله آن بابی از حقیقت را به روی انسان می گشاید، و برای اهل سر به سری اشارت می کند، مع ذلک باید در این چند جمله دقت و تامل بسزا کرد که فرمود: با دنیا آخرت است.، نفرمود بعد دنیا آخرت است تا آخرت در اصول زمانی دنیا قرار گیرد. و فرمود: قرینی که با تو دفن می شود، حی است و محشور نمی شوی مگر با او، و وحشت نمی کنی مگر از وی.به خصوص که در آخر فرمود: آن قرین فعل تو است.(52)