فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

54 بنی امیه، شجره ملعونه

در ابتدای صحیفه کامله سجادیه به اسناد از امیرالمومنین علی علیه السلام است که رسول خدا صلی الله علیه و آله را در منبر پینکی گرفت، در خوابش دید که مردمی بر منبر وی بسان جهیدن بوزینگان می جهند، و مردم را به قهقری بر می گردانند، آنگاه درست نشست و در حالی که غم از روی آن حضرت خوانده می شد، جبرئیل علیه السلام این آیه را آورد: و ما جعلنا الرویا التی اریناک الا فتنة للناس و الشجرة الملعونة فی القرآن و نخوفهم فما یزیدهم الا طغیانا یعنی و رویایی که به تو نشان دادیم جز آزمایشی برای مردم و شجره ملعونه در قرآن نبود، ما ایشان را می ترسانیم، پس ایشان را جز طغیان نیفزاید. مراد وی بنی امیه است. (49)

55 با آل علی هر که در افتاد ورافتاد

یکی از ثقات نقل کرده که: چندی قبل از این در کاشان مردی بود آقا محمد علی نام مباشر صنف عطار و متوجه امور دیوانی ایشان، و قدغن کرده که دیگری به هیچ وجه اجناس عطاری خرید و فروش نکند.
شخصی سید فقیری به قدر یک من سریشم تحصل کرده بود و این را به شخصی فروخت آن مرد ظالم مطلع شد در بازار به او برخورد و دشنام بسیاری به او داد چند سیلی بر روی او زد آن بیچاره روانه شد گفت: جدم سزای تو را بدهد آن ظالم که این را شنید اعراضی شده ملازم خود را گفت:
آن سید را بر گردانید و چند پشت گردنی به شدت به او زده و گفت: برو و جدت را بگو کتف مرا بیرون آورد!
روز دیگر آن ظالم تب کرده و در شب کتف های او درد آمد و روز دوم ورم شدید کرده، ماده به کتف های او ریخت و روز چهارم جراحان مجموع گوشت های او را تراشیده به نحوی که سرهای کتف او بیرون آمد و در روز هفتم بمرد، با آل علی هر که در افتاد ورافتاد.(50)

56 نتیجه ادب و تواضع

خاطره ای دارم، هرچند ممکن است خدای ناکرده حمل بر خودستایی یا چیز دیگر بشود، ولی برای روشن شدن موضوع، عرض می کنم. وقتی، در محضر مبارک جناب آقای الهی قمشه ای بودم. ایشان فرمودند: آقا شما خیر می بینید!
من عرض کردم: الهی آمین اما آقا شما از چه جهت این فرمایش را می فرمایید؟ و روی چه لحاظی این بشارت را به من دادید که من خیر می بینم؟
ایشان فرمودند: چون شما را خیلی خوب نسبت به اساتیدت متواضع می بینم. خیلی مراعات ادب با اساتید می کنی و آنها را در نام بردن، نیک نام می بری. ای ادب و تواضع، سبب می شود که شما به جایی می رسید و خیر می بینید.
بنده حریم اساتید را بسیار بسیار حفظ می کردم و سعی می کردم در حضور استاد تکیه به دیوار ندهم، سعی می کردم چهار زانو ننشینم. حرف را مواظب بودم زیاد تکرار نکنم، چون و چرا نمی کردم که مبادا سبب رنجش استاد بشود.
مثلا من وقتی، محضر همین آقای قمشه ای بودم، ایشان در حالت چهار زانو نشسته بود. پای راستشان بیرون بود. من پهلوی ایشان نشسته بودم. خم شدم و کف پای ایشان را بوسیدم. ایشان برگشتند و به من فرمودند: چرا این کار را کردی؟
گفتم: من لیاقت ندارم که دست شما را ببوسم، همین که پای شما را بوسیدم، برای بنده خیلی مایه مباهات است. خوب! چرا من این کار را نکنم؟!من قریب دوازده سال در محضر ایشان بودم. در این سالیان، درس های ما شب ها بود بعد از نماز مغرب و عشا تمام منظومه به غیر از منطق منظومه، و از اول الهیات اسفار تا آخر آن، و از اول نمط چهارم اشارت تا آخر آن را در خدمت جناب آقای قمشه ای خواندم. هر چند نزد اساتید دیگر هم برای خوشه چینی رفتم. مثلا سه نمط آخر اشارات را هم خدمت آقای قمشه ای خواندم و هم خدمت آقای شعرانی، اسفار را هم خدمت هر سه بزرگوار آقایان قمشه ای و قزوینی و شعرانی.