فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

50 هر آن کو غافله، غافل خوره تیر!

رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: اکثر صیاح اهل النار من سوف؛ بیشتر فریاد دوزخیان از پس از این گفتن و فردا فردا کردن است.
به بیمار بیداری گفتند: ما را اندرزی ده!
گفت: شما را از سوف بیم می دهم.
حافظا!تکیه بر ایام چو سهو است و خطا من چرا عشرت امروز به فردا فکنم (43)
مبادا خواجه غافل بخورد و غافل بخوابد که به قول عارف همدان بابا طاهر عریان هر آن کو غافله، غافل خوره تیر.

51 داستان اسلام آوردن عمرو

پیغمبر صلی الله علیه و آله سریه ای فرستاد و فرمود: فلان ساعت از شب راه را گم می کنید، دست چپ را بگیرید، به مردی می رسید راه می پرسید، نشان نمی دهد تا از غذایش نخورید، آن وقت گوسفندی کشته به شما طعام می دهد و راه را به شما می گوید، از من به او سلام برسانید و بگویید: من در مدینه ظاهر شده ام!
رفتند همان طور شد و پیغام پیغمبر را فراموش کردند، مرد پرسید: پیغمبر در مدینه ظاهر شده؟
گفتند: بلی!
مرد عمرو بن حمق خزاعی بود، به طرف مدینه رفت و مدتی بود تا پیغمبر امرش فرمود که: به محل خود برگردد تا وقتی امیر المومنین خلیفه شود نزد او برو!
عمرو در کوفه خدمتش رسید، وقتی به او فرمود: خانه ات را بفروش و در ازد خانه بخر که وقتی من از میان شما بروم تو را طلب می کنند و ازد ممانعت خواهند کرد. (44)

52 شادی حضرت مریم از بشارت جبرئیل

در ابتدای فص عیسوی از فصوص الحکم می گوید:
وقتی روح الامین؛ یعنی جبرئیل علیه السلام برای حضرت مریم علیها و علیه السلام به صورت بشری کامل متمثل شد، حضرت مریم خیال کرد که بشری است که قصد مواقعه با او را دارد و به همین سبب به خدا پناه برد تا خداوند او را از این عمل بد، نجات دهد؛ چون می دانست که این عمل ممنوع است، و در این هنگام بود که حضور کاملی برای او حاصل شد و آن چیزی نبود جز روح معنوی، و اگر در آن وقت و حالت در حضرت می دمید حضرت عیسی علیه السلام خارج می شد؛ ولی دیگر کسی نمی توانست حضرت را تحمل کند، به خاطر آنکه به سبب ناراحتی مادرش در آن حال، خلق او نیز تنگ می بود. اما وقتی جبرئیل به مریم گفت: من رسول خدای توام، آمده ام که پسر پاکی به تو بخشم.، او شادمان شد و از آن گرفتگی به در آمد و در این هنگام بود که جبرئیل حضرت عیسی علیه السلام را در او دمید. (45)