فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

39- تفاوت دو نوع رفتار

ناصر خسرو در سفرنامه خود نوشته که:
وارد یکی از بلاد عرب شدم بی چیز و گرسنه، وارد مسجد آنجا شدم و خواستم همانجا بیتوته کنم و در فکر روزی بودم، به وسیله ای بالای محراب مسجد قدری نقش کردم، اهل آنجا به من تکلیف کردند که تمام محراب را نقش کنم و از این راه مبلغی عاید من گردید.
و می گوید: گرسنه و برهنه وارد شهر شدم و کودکان به گمان این که دیوانه ام دنبال من افتاده سنگ بر من می زدند، به حمام رفتم و خورجین را نزد حمامی گذاشتم و اهل حمام به من می خندیدند.
چند روز آنجا ماندم، اهل شهر مرا شناختند و از طرف والی و اکابر شهر از من پذیرایی کردند. دفعه دیگر که حمام رفتم نوکرها همراه من کرده بودند، و اهل حمام موقعی که من لباس می پوشیدم به جهت احترام من ایستاده بودند. حمامی با دیگری می گفت: اینها همان ها هستند که آن روز مسخره می کردیم.
به زبان عربی می گفت به گمان این که من عربی نمی فهمم و من به عربی جوابش گفتم که ما همان هستیم. (34)

40- معجزه طعام پیامبر

رسول خدا صلی اله علیه و آله هر شب، سه بار به مسجد می رفت. و شبی آخر وقت به مسجد رفت، کنار منبر او فقرا خوابیده بودند.
حضرت کنیزی را که به زنانش خدمت می کرد، طلبید و فرمود:
هر چه غذا هست بیاور!
کنیز رفت دیگی آورد که ته آن کمی غذا مانده بود. بعد حضرت ده نفر از فقرا را بیدار کرد و فرمود بگویید: بسم الله و بخورید.
بعد از ده نفر همین طور ده نفر ده نفر، همه خوردند و سیر شدند. باز هم مقداری غذا در دیگ ماند. به کنیز دستور داد آن را پیش زن ها ببرد. (35) (36)

41- با همه اعضایم بیایم!

عوف بن مالک که از بزرگان صحابه و مردی عظیم الجثه بود، روزی به خدمت حضرت رسول صلی اله علیه و آله رفته، وقتی که حضرت در خیمه نشسته بود سلام کرد حضرت فرمود: در آی!
گفت: به همه اعضای خود درآیم، یا چیزی را بیرون بگذارم! حضرت بخندید. (37)