فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

18- جان دین و سر دین

عالمی در جمعی گفته بود: من از خدا داراترم!
همه او را سرزنش کرده، طردش نمودند، اما او محکم ایستاده بود و همین ادعا را تکرار می کرد و بالاخره از او توضیح خواستند، گفت: خدا مرا دارد و من خدا را. آیا من دارتر از خدا نیستم
خوب این یک شیرین کاری و یک شیرین زبانی لطیف است که شاید ظاهرش، موهم باشد.
نه آقا، عرفان بالله جان دین، سر دین است، گویند عالمی گربه ای داشت، در اثر تکرار عبادت و نماز، هر موقع که او به نماز می ایستاد، گربه هم رکوع و سجود می کرد، بعد گفتند: کرامت این عابد همین است!توجه به اصل قضیه نکردند.
باید دقت کرد، باید تعلیم دید و درس خواند. باید پیش استاد رفت. چه شده است که ما در هر فن و حرفه ای، پیش استاد می رویم، اما در معارف دین، حاضر نیستیم پیش استاد هر فن و هر معرفت برویم و حقیقت را دریابیم.
باسوادها و درس خوانده ها، هیچ کدام مخالف عرفان اسلامی نیستند، از امام خمینی بگیر تا ملاصدراها و بوعلی ها و... (18)

19- شیرین تر از خود بهشت

در قصص العلماء، آمده است که: یکی از علما در کنار مرقد حضرت ابا عبد الله علیه السلام در کربلا، به شخصی برخورد کرد که تسبیحی به دست گرفته بود و مرتب و پشت سر هم می گفت: اللهم العن ارسطو... اللهم العن افلاطون، اللهم العن سقراط و...
این عالم سوال کرد که: چرا شما اینها را لعن می کنید؟
گفت: نمی دانی آقا، اینها قائل به وحدت واجب الوجود بوده اند
عالم فرمود: این که اعتقاد باطلی نیست، بنده هم قائل به وحدت واجب الوجود هستم!
آن مرد پرسید: اسمت چیست؟
فرمود: ملا محراب!
بلافاصله شروع کرد: اللهم العن ملا محراب
خلاصه این حرف ها افتاده است توی دهان بعضی از نا اهلان و همین ها جلوی معارف را گرفته اند و آنها را لوث کرده اند.
عارف حقیقی را فقط عند الله می شود پیدا کرد و این همان کلام امیر المومنین علیه السلام است که عارف فقط عند الله است، نه در بهشت و نه در رضوان، چون نظر عارف حقیقی، مسلما بهشت آفرینم، شیرین تر از خود بهشت است!(19)

20- فرجام مال قرض

این را از سفرنامه رسول الله که روایت معراجیه آن حضرت است به اختصار و اجمال نقل می کنیم.
شخصی را دیدم که پشته ای را می خواهد به دوش بگیرد، نمی تواند. باز به این سو و آن سو می رود و چیزهایی فراهم می کند، و بر روی پشته می نهد، و باز می خواهد آن را حمل کند قادر نیست، و هکذا.
گفتم: این چه کسی است؟
گفت: کسی که مال از مردم قرض گرفته، هنوز آن را تادیه نکرده از دیگری باز مالی قرض می کند.