فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

10- باز شدن هشت در بهشت

شیخ بهایی (ره) در کتاب نفیسش موسوم به اربعین حدیثی از امام باقر علیه السلام نقل کرده که شخصی به نام شیبه هذلی نزد پیغمبر صلی اله علیه و آله آمد و گفت: ای رسول خدا! من پیر شده ام و سن من بالا رفته است و مرا توانایی به عمل نماز و روزه و حج و جهاد که خود را به آنها عادت داده ام نمانده است، پس ای رسول الله! دستور سبک یادم ده تا خدای مرا از آن بهره رساند.
پیغمبر فرمود: گفتارت را دوباره بگو کن. شیبه سه بار سخنش را بازگو کرد.
رسول خدا گفت: در گرداگرد تو درخت و کلوخی نیست مگر این که از رحمت تو به گریه افتاد. چون نماز صبح را گزاردی ده بار بگو:
سبحان الله العظیم و بحمده و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم .
که البته خدای عزوجل ترا به گفتن آن از کوری و دیوانگی و بیماری خوره و تنگدستی و ناداری و رنج پیری نگاه می دارد.
شیبه گفت: ای رسول خدا! این از برای دنیای من است، از برای آخرت چه باید کرد؟
رسول خدا صلی اله علیه و آله فرمود: بعد از هر نماز می گویی:
اللهم اهدنی من عندک، و افض علی من فضلک، و انشر علی من رحمتک و انزل علی من برکاتک.
شیبه این کلمات را بگرفت و برفت.
پس رسول الله فرمود: اگر بدین دستور عمل کند و به عمد آن را ترک نگوید درهای هشتگانه بهشت به رویش گشوده شود از هر کدام که خواهد داخل بهشت شود. (10)

11- علت تالیف کتاب کمال الدین

در اول کمال الدین در سبب تالیف آن بیانی به تفصیل دارد که اجمال آن این است: پس از مراجعت از زیارت ثامن الائمه علیه السلام مدتی در نیشابور برای رفع حیرت مردم آن در غیبت و رفع شبهت آنان در امر قائم علیه السلام اقامت کردم. شبی از دوری اهل و ولد و اخوات و نعمت به جا گذاشته ام فکر می کردم و در اثنای فکرت خوابم در ربود، در عالم خواب دیدم که در مکه مکرمه ام و طواف بیت می کنم و به حضور امام قائم تشرف یافتم، آن جناب در عالم خواب به من فرمود:
چرا کتابی در غیبت تصنیف نمی کنی؟ باید اکنون کتابی در غیبت تصنیف کنی.
این بگفت و برفت و من از خواب بیدار شدم و تا طلوع فجر به دعا و گریه و بی تابی به سر بردم و در صباح همان روز به تالیف این کتاب آغاز کردم. (11)

12- شهادت درخت

شخصی نزد شریح ادعا کرد که فلان زیر فلان درخت پولی از من گرفته نمی دهد، طرف منکر واقعه شد. شریح به مدعی گفت: برو ده برگ از آن درخت بچین و بیاور تا شهادت دهد، و مشغول مرافعات دیگر شد. بعد از مدتی روی به منکر کرده گفت: فلانی به پای آن درخت رسیده؟
گفت: نه، حکم موافق مدعی داد؛ چون منکر گفته بود من چنین درختی نمی دانم! (12)