فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

6- دو لنگه کفش حنین

حنین، موزه دوزی یعنی کفش دوزی از اهل حیره بوده است، مردی اعرابی خواست از او موزه ای بخرد، در بهای آن چند بار حرف در میانشان رد و بدل شد، سر انجام اعرابی با آن همه چانه زدن موزه را نخرید و حنین سخت در غضب شد و بر سر آن شد که اعرابی را نیز به خشم آورد. چون اعرابی رهسپار شد، حنین از سوی دیگر رفته یک لنگه کفش را بر سر راه وی انداخت، و پیش رفته لنگه دیگر را نیز بر سر راه وی نهاد، و خود در کناری کمین کرده بنشست. چون اعرابی به لنگه نخستین برخورد کرد، گفت: این لنگه کفش چه قدر شبیه به کفش حنین است، اگر آن لنگه دیگر با این بود می گرفتمش، چون پیش رفت و به لنگه دیگر رسید پشیمان شد که لنگه پیشین را ترک گفته است، از شتر فرود آمد و زانویش را ببست و برای گرفتن موزه اول برگشت، حنین فرصت کرده شتر را با آن چه بر او بود ربود.
چون اعرابی به خانه خود بازگشت، کسانش پرسیدند: از سفرت چه آورده ای؟
گفت: دو لنگه موزه حنین را آورده ام. پس این داستان مثل شده است برای هر کس که از سفر خود نا امید بازگردد. (7)

7- اولین نماز آیات

روزی که ابراهیم فرزند رسول خدا صلی اله علیه و آله وفات کرده بود سه سنت جاری شده است، یکی این که آفتاب منکسف شد، مردم گفتند: چون فرزند رسول خدا وفات کرده است آفتاب منکسف شده است.

رسول خدا به منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: ای مردم! آفتاب و ماه دو آیت الهی اند که به امر خداوند سیر می کنند و مطیع فرمان اویند، به ممات و حیات کسی منکسف نمی شوند. پس هر گاه انکساف ماه یا آفتاب روی داد نماز بخوانید، سپس از منبر فرود آمد و با مردم صلات کسوف به 8- درود بر

تو ای رسول خدا
حضرت علی علیه السلام فرمود: با رسول خدا در مکه بودیم، به بیرون مکه رفتیم، هیچ سنگ و درختی با وی رو به رو نمی شد مگر این که می گفت: درود بر تو ای رسول خدا! (8)