فهرست کتاب


روحانیت و سیاست از دیدگاه امام خمینی (ره)

رسول سعادتمند

جدایی روحانیت از سیاست، القاء شیاطین

شیاطین که مطالعه کردند در همه مسائل ملت ها و این را یافتند که اگر چنانچه قشر روحانی وارد بشود در صحنه سیاست، با داشتن پشتوانه ای عظیمی از ملت، کلاه آنها پس معرکه است،باید چه بکنند. باید به طور عموم این مطلب را القا بکنند که اهل قلم را به سیاست چه کار. اهل علم فقط وظیفه اش این است که عبایش را سرش بکند
و اول ظهر برود نمازش را بخواند و بعد هم برود منبر چند تا مسأله بگوید، نه مسائلی که مربوط به سیاست و مربوط به گرفتارهای ملت است، همان مسائلی که دیدید متعارف بود می گفتند، و تقریباً اکثر ابواب فقه کنار گذاشته شده بود عملا، تو کتابها نوشته شده بود و کنار گذاشته شده بود و اکثر آیات قرآن هم کنار گذاشته شده بود. قرآن می خواندیم و می بوسیدیم و می گذاشتیمش کنار. آیاتی که مربوط به جامعه بود، آیاتی که مربوط به سیاست بود، آیاتی که مربوط به جنگ بود، آیات زیادی که اکثر آیات مربوط به این مسائل است، اینها را منسی کرده بودیم، یعنی ما را وادار کرده بودند که منسی باشد. شأن بزرگ اهل علم این بود که این آقا نمی فهمند سیاست اگر یک آقا اصلا عقلش نرسید به این که سیاست چیست، این بزرگوار بود خیلی، آقایی است که دخالت در امور نمی کند، قربانش بروم، چه آقا خوبی، ظهر می آید نمازش را می خواند و می رود توی خانه اش می نشیند. و به ما این مطلب را تحمیل کرده بودند. این شیاطینی که می خواستند این جمعیت را کنار بگذارند، به ما همه تحمیل کرده بودند این مطلب را که اگر یک آقایی فرض کنید که عقیداش این که باید وارد بشود در سیاست و در گرفتاری ملت، می گفتند این آقا سیاسی است. همین که می گفتند سیاسی، این دیگر باید برود، از جامعه باید جدا شود. این را تحمیل کرده بودند شیاطین به ما و نگذاشته بودند که ما خود پیغمبر اکرم را و حالاتش را مطالعه کنیم ببینیم که آیا آنها چه جور وضعی داشتند. پیغمبر اسلام در سیاست دخالت نمی کرد. می توانید بگویید هم یک عامل سیاسی بوده، پس کنار در امور سیاست وارد نمی شد. تمام عمرش را صرف کرد در سیاست اسلام، و حکومت اسلامی تشکیل داد. حضرت امیر حکومت اسلامی داشت و حکومت های اسلامی می فرستاد آن طرف، اینها سیاست نبودند حضرت امیر را تخطئه می کنید؟ اینهائی که می گویند نه، دیگر لازم نیست و آخوندها بروند سر جایشان بنشینند، این آخوندها مدعی هستند که ماها تابع آن موالی هستیم. شما قبول ندارید که یا باید قبول نکنید که اصلا پیغمبر اسلام وارد سیاست می شد، و حکومتی نداشته و گوشه مدینه در مسجد نشسته بوده و مسأله می گفته، این جور بوده؟ حضرت امیر هم گوشه خانه اش نشسته بوده و عبایش را سر می کشیده و می رفته مسجد نماز می خوانده بر می گشته باز آن جا می نشسته مطالعه می کرده، مسأله این بود؟ یا اینها از اول وارد سیاست بودند. (10)

بی خاصیت کردن روحانیت، هدف از برکناری روحانیت از سیاست

اینها می خواستند از ما و شما و از روحانیون یک موجود بی خاصیت درست کنند که هیچ رنگ و بویی نداشته باشند و هیچ کاری نداشته باشد به این که به این ملت چه می گذرد، به این مخازن ملت چه می گذرد، حکومت چه می کند، این قلدرها چه می کنند با ملت، این خان ها چه می کنند با ملت،یک اشخاص بی رنگ و بویی می خواستند که خیلی هم احترام می کردند. شما بنشیند سر جاهاتان و مسأله تان را بگویید،ما احترامتان هم می کنیم، سلام بلند بالایی هم به شما می دهیم اما اگر یک قدم آن طرف بگذارید، نه، دیگر این جا حد شما نیست، حد شما تا آن جایی است که مسأله بگویید و بیایید مسجد و خیلی هم که چی بشود، مجلس فاتحه ای باشد، بروید مجلس فاتحه بنشینید. به ما تحمیل کردند این را و ما باید از زیر این بار تحمیل بیرون برویم. روحانیین باید در صحنه باشند. باید همه این حرف های نامربوطی که زده بودند و شما را می خواستند از دخالت در امور جامعه کنار بگذارند، همه آنها را پشت سر بگذارید و گذاشته اید پشت سر .علمای اعلام نباید بروند کنار بنشینند تا مقدرات آنها در امریکا تدوین بشود و یا در شوروی تدوین بشود. ما را کنار گذاشتند و مقدرات ما در امریکا تدوین می شد.(11)

مگر پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه (علیه السلام) قداست نداشتند.

بنابراین بود که این قشری که می تواند بسیج کند ملت را و قدرت دارد که تمام ملت را تحت یک مطلب وارد کند اگر مهلت به او بدهند، این را کنار بگذارد با حیله های مختلف، یکی همان باور آوردن به خود آقایان و به ملت که اینها نباید در امور سیاسی داخل بشوند، خلاف شأن آنهاست، حتی این آخری می گفتند که با قداست اینها مخالفت است،با قداست اهل قلم، وارد شدن در حکومت و سیاست مخالفت است. این قداست در زمان حضرت رسول نبوده؟ حضرت رسول قداستش محفوظ نمی مانده؟ حضرت امیر قداست نداشته ؟ حضرت سیدالشهدا و امام حسن قداست نداشته؟ می خواستند چشم و گوش همه ما را ببندند و می خواهند هم. این جریان از اول نهضت هی دیدند که دارد پیش می رود، هی آنها بیشتر خواستند که کنار بگذارند اینها را. الان هم این جریان هستش .(12)