داستان دوستان جلد 3

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

پیش گفتار :

آدم صفتی، نه حیوان صفتی
در رابطه با امر به معروف و نهی از منکر، و نظارت عمومی و برخورد با انسانها چهار تصور می توان نمود:
1- تنها بدیها را ببینیم.
2- تنها نیکها را ببینیم.
3- نه نیکها و نه بدیها را ببینیم.
4- هم خوبیها را آن گونه که هست ببینیم و هم بدیها را.
تصور اول صحیح نیست، که از آن تعبیر به ((مگس صفتی)) می شود، زیرا مگس در تمام بدن انسان، اگر یک زخم یا چند زخمی باشد، روی آن می نشیند، و آنهمه پاکی و سلامتی را نادیده می گیرد.
تصور دوم نیز صحیح نیست که از آن تعبیر به ((زنبور صفتی)) می شود، چرا که زنبور عسل، تنها روی گلها می نشیند و از آنها بهره مند می گردد و به کندوی خود برای تولید عسل بر می گردد، پر واضح است که تنها دیدن نیکها و نادیده گرفتن بدیها، بر گسترش بدیها می افزاید تصور سوم نیز صحیح نیست که از آن به بی تفاوتی و یا ((سیب زمینی صفتی)) تعبیر شود، که رگ ندارد، و با کمال بی تفاوتی این شعر را غلط می خواند:
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش - که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
در میان این تصورات، تنها چهارم درست است که هم خوبیها را ببینیم و هم بدیها در مورد خوبیها، تشویق به هر نحو ممکن داشته باشیم، و در برابر بدیها، نهی از منکر کنیم، راه متعادل و عاقلانه و ((آدم صفتی)) همین است که به قول شاعر:
اگر بینی نابینا و چاه است - اگر خاموش نشینی گناه است
برخوردها و تبلیغهای پیامبران و امامان (علیهم السلام) بر اساس و محور ((تصور چهارم بود)) آنها بشیر و نذیر بودند هم خوبیها را می دیدند و مشوق آن و بشارت دهنده به پاداش آن بودند، و هم نذیر بودند. و بدیهای انسان را می دیدند و آنها را از کیفر و سرانجام بد گناهان می ترساندند.
در این باره به چند گفتار توجه کنید:
1- امیر مؤمنان علی علیه السلام در فرازی از عهدنامه خود به مالک اشتر می فرماید: ولا یکونن المحسین والمسییئی عندک بمنزله سواء فان فی ذالک تزهیداً لاهل الاحسان فی الاحسان تدریبا لاهل الاسائة علی الاسائة. کار سبب می شود افراد نیکوکار در نیکهایشان بی میل شوند و بد کاران در عمل بدشان تشویق گردند. (1)
2- و در سخنی دیگر می فرماید:
الثناء باکثر من الاستحقاق ملق و التقصیر من الستحقاق عی اوحسد.
:مدح و تعریف بیش از استحقاق و شایستگی تملق و چاپلوسی است.. کمتر از استحقاق یا ناتوانی در بیان است یا حسد. (2)
3- پیامبر بزرگوار اسلام (ص) فرمود:
ان الله یبغض المؤمن الضعیف الذی لا زبرله و قال: هو الذی لا ینهی عن المنکر .: قطعاً خداوند دشمن دارد مؤمن ضعیفی را که عقل ندارد و او کسی است که نهی از بدیها ننماید. (3)
و نیز از سخنان پیامبر (ص) است: کسی که امر به معروف و نهی از منکر کندو یا افراد را به نیکیها راهنمایی کند و یا اشاره به نیکها کند، چنین کسی در پاداش آن فردی که بوسیله او کار نیک انجام می گیرد و از کار بد دوری می کند و یا راهنمایی و اشاره به این موضوع می نماید در عمل آن فرد شرکت دارد. (4) بنابراین انسان موظف است که در روابط اجتماعی نه مگس صفت باشد و نه زنبور صفت و نه سیب زمینی صفت (بی تفاوت) بلکه باید آدم صفت باشد.
و آدم صفتی به این است که هم نیکها را ببیند و مشوق آنها باشد و هم بدیها را ببیند و نهی از منکر کند. ممکن است کسی بگوید: در روایات آمده است که حضرت علی علیه السلام فرمود: کونوا کالنخلة (همچون زنبور عسل باشد) بنابراین زنبور صفتی نیک است.
پاسخ اینکه: منظور آن حضرت این است که در تلاش و حرکت و سعی بی وقفه همچون زنبور باشید. و همچون زنبور که عسل به جامعه تحویل می دهد و کامها را شیرین می کند شما نیز در برخوردهای خود اخلاق نیک داشته باشید. کامهای مؤمنین را شیرین کنید نه این که تنها خوبیها را ببینید. نکته دیگر در این جا اینکه یک انسان کامل از دیدگاه اسلام آن انسانی است که هم جاذبه قوی داشته باشد و هم دافعه قوی آنانرا که شایستگی دارند. جذب کند و آن ها را که زیان بخش هستند دفع نماید.
و چنین کاری در صورتی به خوبی انجام می شود که خوبیهارا و هم بدیهارا که تصور چهارم بود بنگرد چنانکه پیامبر (ص) و امامان علیه السلام همین شیوه را در زندگی داشتند. باغبانی را بنگرید: که در رابطه با درخت و گیاه آنچه مضر و زیانبار است از آن گیاه و درخت دور می کنند. و آن چه مفید است به آن گیاه می رساند. در نتیجه برداشت خوبی تحصیل خواهد کرد و این کار او بر این اساس است که هم خوبیها را می بیند و هم بدیها را.
البته منظور ما از این که بدیها را ببینید این نیست که بدیهای دیگران را فاش کند و عیب دیگران را برای مردم بگوید چرا که عیب گویی از مؤمن از گناهان کبیره است چنانکه عیب پوشی از صفات عالی اسلامی است بلکه منظور این است که همچون آینه زشت و زیبا را بنگرد و با رعایت اصول عدل و عقل درصدد اصلاح آن بر آیند نه آنکه بی تفاوت از کنار آن بگذرند و تماشاچی باشند. گفتیم پیامبر (ص) و امامان در رابطه با مردم چنین بودند هم خوبیها و هم بدیهای آنان را می نگریستند (با این تفاوت که آنها دید وسیعتر داشتند). و بر اساس سنجش جذب و دفع می کردند به عنوان شاهد: گاه می شد پیامبر اسلام (ص) آنچنان بعضی از افراد را دفع می کرد که هیچ چیز نمی توانست مانع این دفع شود. مثلاً در فتح مکه اعلام داشت امروز روز عفو و گذشت است نه روز انتقام اما در مورد پنج نفر (بنامهای 1- مقیس بن صبابه 2- عبدالله بن ابی سرح 3- عبدالله خطل 4و5 - دو آوازه خوان که با ساز و آواز از پیامبر بدگویی می کردند).
فرمود: آنها را هرجا بدست آوردید هر چند به پرده کعبه آویزان شده
باشند بکشید، و این فرمان پیامبر (ص) اجرا شد، حتی یکی از افراد به نام عبدالله بن خطل به پرده کعبه آویزان شده بود در هماندم به دست یکی از مسلمین به قتل رسید.(5) ولی گاه می شد درست به عکس، افرادی که انسان در ظاهر تصور می کرد می بایست آنها را به دور انداخت آنحضرت جذب می نمود مثلاً در مدینه روزی جوانی بی ادب به حضور پیامبر (ص) آمد و با کمال گستاخی گفت: ای پیامبر خدا آیا به من اجازه می دهی زنا کنم مسلمانان می خواستند او را سرکوب کنند ولی پیامبر (ص) با کمال مهر و محبت با او سخن گفت و به او فرمود: آیا مادر و دختر و خواهر داری؟ جواب داد آری، فرمود: اگر فردی اجنبی با آنان زنا کند راضی هستی؟ گفت نه هرگز پیامبر (ص) فرمود: اگر با زنی زنا کنی پدر یا برادر یا فرزند او راضی نیست آن جوان با این شیوه برخورد پیامبر (ص) آنچنان شرمنده شد که راضی بود زمین دهان باز کند و در آن فرو برود. اظهار پشیمانی نمود و پیامبر (ص) برای او دعا کرد و از آن پس زشت ترین کار نزد او عمل منافی عفت بود. (6) به این ترتیب می بینیم پیامبر(ص) با دید وسیع خود هم خوبیها رامی دید و هم بدیها را و بر همین اساس با افراد برخورد می کرد. برای تکمیل این بحث، به این روایت معروف که از رسول خدا(ص) نقل شده توجه کنید:
آنحضرت فرمود: ((خداوند به جبرئیل فرمان داد که عذاب ویرانگری بر فلان شهر که مردمانش کافر و گناهکار هستند برسان)).
جبرئیل به آن شهر نگریست، دید که فرد وارسته و عابد، در میان مردم آن شهر است. با خود گفت: ((از درگاه خدا بپرسم که این شخص، چرا مشمول عذاب گردد؟)).
همین سؤال را از خدا کرد، خداوند به جبرئیل فرمود: ((من به این شخص عابد، قدرت و امکانات دادم، ولی او امر به معروف و نهی از منکر نکرد (و تنها به خود پرداخت و نسبت به دیگران بی تفاوت بود) بعلاوه به آنان که مشمول خشم من بودند، رابطه دوستی داشت)).
حاضران از رسول خدا پرسیدند: ((حال ما چگونه است که بدیها را می نگریم ولی قدرت بر جلوگیری از آن را نداریم؟!)).
پیامبر در پاسخ آنان فرمود: ((حتماً امر به معروف و نهی از منکر کنید، وگرنه مشمول عذاب فراگیر خداوند خواهید شد)).
سپس فرمود که: ((کسی که کار زشتی را در جامعه ببیند، اگر قدرت دارد عملاً از آن جلوگیری کند و اگر این قدرت را ندارد، با زبان نهی از منکر نماید، و اگر این قدرت را نیز ندارد با قلب خود نهی از منکر کند)).
(وسائل الشیعه ج 11 ص 406).
تذکر این نکته در اینجا لازم است که این کتاب (در سه جلد) بر اساس مطالب فوق، در سطح ساده و همگانی نگاشته شده، و هدف از آن برداشتن گامی در جهت انقلاب فرهنگی و اخلاقی است، بقول یکی از دانشمندان: مردم در کتاب خوانی سه گونه اند پر حوصله، کم حوصله، و بی حوصله، بر همین اساس، کتابها باید گوناگون باشند، و این کتاب بیشتر برای کم حوصله ها و بی حوصله ها نوشته شده است، گرچه برای پرحوصله ها نیز مفید است، امید آنکه سازنده و اثر بخش باشد.
حوزه علمیه قم - محمد محمد اشتهاردی تیر ماه 1369 شمسی

فردوسی، شاعری استوار در خط تشیع

شاعر بزرگ فردوسی (7) از شیعیان استوار و محبان مخلص علی و آل علی(علیهم السلام) بود، دشمنان تشیع و حاسدان مغرض، سبطان محمود شاه آن عصر را بر ضد فردوسی تحریک کردند و سلطان نسبت به او بی اعتنایی می کرد و او را به عنوان بددین و بدکیش یاد می نمود،
ولی او با کمال جرئت و شجاعت در پاسخ سلطان محمود چنین سرود:
که بد دین و بد کیش خوانی مرا - منم شیر نر میش خوانی مرا
مرا غمز کردند کآن پر سخن - به مهر نبی و علی شد کهن
من از مهر این دو شه نگذرم - اگر تیغ شه بگذرد بر سرم
تا اینکه می گوید:
مرا سهم دادی در پای پیل - تنت را بسایم چو دریای نیل
اگر شاه محمود از این بگذرد - مر اورا به یکجو نسنجد خرد (8)
از اشعار فردوسی در والای علی علیه السلام است:
هر آنکس که در جانش، بغض علی است - از او زارتر در جهان زار کیست؟
بر این زادم و هم براین بگذرم - چنان دان که خاک پی حیدرم
سرانجمن بد زیاران علی - که خواندش پیمبر علی ولی
بگفتار پیغمبرت راه جوی - دل از تیرگیها بدین آب شوی
چگفت آن خداوند تنزیل وحی - خداوند امر و خداوند نهی
من که شهر علمم، علیم در است - درست این سخن قول پیغمبر است
گواهی دهم که این سخن راز اوست - تو گویی دو گوشم بر آواز اوست
منم بنده آل بیت نبی - سرافکنده بر خاک پای وصی (9)

جان کندن سخت سه دسته

امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام درد چشمی سختی گرفت،
پیامبر (ص) از او عیادت کرد، دید از شدت درد چشم صدای آنحضرت به گریه بلند است.
پیامبر (ص) فرمود:آیا این گریه تو از روی بی تابی است و یا از شدت درد است؟!
علی علیه السلام عرض کرد: از شدت درد است، ای رسولخدا! هرگز چنین دردی را در تمام عمر، احساس نکرده بودم.
پیامبر (ص) فرمود: ((ای علی، وقتی که فرشته مرگ (عزرائیل) برای قبض روح کافر فرود می آید، سیخها و قلابهای آهنین از آتش، بهمراه دارد، و روح کافر را با آنها از کالبدش، خارج می سازد،
و به دوزخ روانه می سازد،
علی علیه السلام از شنیدن سخنان برخاست و تند نشست،... سپس عرض کرد:
ای رسول خدا (ص) آیا از امت تو کسی به این مجازات سخت گرفتار می شود؟!.
پیامبر (ص) فرمود: نعم: حاکم جائر، واکل مال الیتیم و شاهد زور.
((آری سه نفر از امت من این گونه قبض روح می شوند: 1- فرمانروای ستمگر 2- خورنده مال یتیم 3- و گواهی دهنده به باطل)) (10)