کرامات الرضویه (ع) - معجزات علی بن موسی الرضا(ع) بعد از شهادت

نویسنده : علی میرخلف زاده

مقدمه

اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذی سَمَکَ السَّماءَ وَ نَدَبَ عِبادَهُ اِلی الدُّعاءِ وَالصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی مَنْ قَدَمَهُ فی اْلاِصْطِفاءِ مُحَمَّدٍ خاتَمِ اْلاَنْبِیاءِ وَ عَلی عَلِیِ بْنِ أَبیطالِبِ وَ آلِهِ الطَّاهِرینَ مَصابیحِ الدُّجی سِیَّما عَلی قائِمِهِمْ حُجَةِ بْنِ الْحَسَنِ خاتَمِ اْلاَوْصِیا روُحی وَ أَرْواحُ الْعالَمینَ لَهُ الْفِداءُ.
اعتقاد به معجزه و امور خارق العاده و غیرطبیعی برای مردم مسلمان و معتقد به کتاب مقدس آسمانی قرآن یک اصل مسلم و قطعی است زیرا قرآن کریم معجزات فراوانی را برای انبیاء عظام و پیامبران عالیقدر صریحاً اثبات می نماید و همچنین به جانشنان و اوصیاء و مقربان درگاه حق چنانچه در قرآن می فرماید وابتغوا الیه الوسیله یعنی بوسیله محمد و آل محمد (ص) به خدا تقرب و آن بزرگواران را در خانه حق شفیع تا مهمات دین و دنیا و آخر را کفایت فرماید. (امادر اینجا برای کسانیکه افکار ملل اروپا را مانند بت پرستیده و برای آن بزرگترین ارزش و احترام را قائلند.
ناچاریم قسمتی از اعترافات دانشمندان بزرگ اروپا و نظریه مؤسسات پزشکی مغرب زمین را درباره معجزات نقل کنیم تا پیروان بی قید شرط کشورهای اروپا بدانند که وقوع حوادث غیرعادی که با هیچیک از علل و اسباب طبیعی سازش ندارد بحدی است که آهسته آهسته اربابان اروپائی آنها را هم بزانو درآورده و آنانرا ناچار باعتراف در این باره نموده است.
دکتر آلکسیس کارل Dr. Alixis carril - فیزیولوژیست Physiologieو زیست شناس (بیولوژی) Biologieفرانسوی و برنده اولین جایزه نوبل Nobelدر آمریکا و خلاصه کسی که در قلب کشورهای اروپا زندگی کرده و به لحاظ شخصیت علمی فوق العاده ای که داشت در بیشتر مجامع علمی و پزشکی اروپا سمت ریاست و عضویت آن را دارا بود در کتاب (انسان موجود ناشناخته) می نویسد اروپا در هر کشور و هر عصر مردم به کیفیت معجزه و درمان سریع کم و بیش بیماریها در زیارتگاهها و اماکن مقدسه معتقد بوده اند.
اما امروز پایه این اعتقادات سست شده و عده ای از پزشکان وجود معجزه را جایز نمی شمرند معهذا این انکار با مشاهداتیکه در دست داریم باید مورد غور و تأمل قرار گیرد.
موارد زیادی از این مشاهدات بوسیله پزشکی لورد Lourde(لورد محلی است که زوار مسیحی برای دعا و زیارت و استشفاء بآنجا می روند و از حضرت مریم(ع) حاجات خود را میخواهند) جمع آوری شده است. اطلاعات کنونی ما درباره تأثیر فوری نیایش (دعا) در شفای امراض روی شرح حال بیمارانی که از امراض گوناگون چون سل استخوانی و صفاقی و دمل و سردسلی و زخمهای چرکین و سل پوستی و سرطان و غیره درمان یافته اند متکی است.
چگونگی معالجه نزد این و آن تفاوت زیادی ندارد. اغلب درد شدیدی احساس و سپس شفای کامل فرا می رسد، بعد از چند ثانیه و یا چند دقیقه و یا حداکثر چند ساعت زخمها جوش می خورد و علائم بیماری از میان می رود و اشتهای مریض باز می گردد.
گاهی اختلالات عملی پیش از ضایعات عضوی از بین می رود، در صورتی که برای تغییر شکل استخوانی در بیماری پوت )Potte(و یا عقده های لنفاوی سرطانی و برگشتن آنها بحال طبیعی حداقل بطور اغلب دو یا سه روز وقت لازم است این شفای معجزه آسا با سرعت عجیب التیام ضایعات عضوی مشخص است و شکی نیست که میزان این التیام و شفا خیلی بیشتر از حد طبیعی می گردد.
بله توجه فرمائید که چگونه دکتر آلکسیس کارل صریحاً اعتراف می کند که مشاهدات ما درباره معجزات و خوارق عادات نظریات عده ای از پزشکان شکاک را رد می کند.
این اعتراف از یک شخصیت بزرگ علمی و کسیکه نمی توان کلمه ارتجاع و موهوم پرستی باو چسباند مانند دکتر آلکسیس کارل فوق العاده شایان توجه است زیرا دکتر مذکور مانند بعضی از افراد معتقد مذهبی نیست که درباره یک رشته مسموعات خود چنین اعترافی بنماید، او یکمرد برجسته و معروف علمی است در کشورهای اروپا برای نظریات و افکارش ارج و ارزش مهمی قائلند چنین مردی صریحاً می نویسد که نه تنها من درباره معجزات مشاهداتی دارم بلکه مؤسسه پزشکی لورد هم که یکی از مؤسسات بزرگ پزشکی اروپا است اینگونه مشاهدات قطعی و غیرقابل تأویل و انکار را جمع آوری کرده است.
دکتر آلکسیس کارل صریحاً اعتراف نموده که عده ای از امراض هستند مانند بیماری پوت و عقده های لنفاوی سرطانی که فرضاً هم خوب شوند باز تغییر شکل استخوانی و همچنین التیام و جوش خوردن بعضی از زخمها و بهبودی یافتن ضایعات عضوی در امراض دیگر مانند سل پوستی و سرطان چند روز وقت لازم دارد.
در صورتی که در این قبیل شفا و بهبودیهای غیرطبیعی و خارق العاده پس از چند ثانیه و یا چند دقیقه و یا حداکثر چند ساعت زخمها جوش خورده و ضایعات عضوی برطرف می شود.
در بین امراضی که دکتر کارل از آنها نام برده از همه عجیبتر و خطرناکتر مرض سرطان است زیرا مرض سرطان همان مرض خطرناک و مرموزی است که دنیای علمی اروپا را بزانو درآورده و تا این تاریخ مؤسسات پزشکی جهان نتوانسته اند داروئی برای مبارزه با آن تهیه سازند.
این چنین مرض خطرناکی را دکتر کارل در شمار امراضی بحساب آورده که به طور معجزه و خارق العاده شفا یافته است بنابراین، آیا باز می توان گفت که اعتقاد بوقوع معجزه و امور خارق العاده و غیر طبیعی یک اعتقاد موهوم و بی اساس است؟! (خوانندگان محترم برای کسب اطلاعات بیشتر در این باره به کتاب های دعا و آثار آن و امور خارق العاده و معجزات از نظر دانشمندان بزرگ اروپا و علوم روز و کتاب نیایش و کتاب دعا بزرگترین نیروی جهان و کتاب معجزات و کتاب دعا از نظر دانشمندان مراجعه فرمائید)
سبب نگارش: خیلی وقت بود که می خواستم درباره معجزات آقا امام رضا (ع) کتابی تدوین نمایم تا اینکه روایتی در این رابطه مرا تشویق نمود که در کتاب جامع الاخبار و امالی شیخ صدوق رحمةالله علیه مشاهده نمودم بله روایت شده که جابر جعفی از حضرت باقر (ع) از حضرت سیدالشهداء (ع) از حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) از رسول خدا (ص) که فرمود:
ستد فن بضعة منی بارض خراسان ما زارها مکروب الا فرج الله کربته و لا مذنب الا غفرالله ذنوبه.
یعنی به همین زودی پاره ای از تن من در زمین خراسان دفن می شود هیچ مکروب و محزون و مغمومی آنحضرت را زیارت نکند مگر اینکه خداوند متعال کرب و حزن و غم و اندوه و گرفتاری و مهم او را برطرف فرماید و هیچ گنه کاری آن بزرگوار را زیارت ننماید مگر اینکه پروردگار عزت گناهان او را بیامُرزد.
بنده قوت قلبی گرفته و شروع به آن نمودم که مردم را امیداور ساخته و در مشکلات و سختیها بهترین راه چاره را بدست آورده و با توسلات و عرض حال نمودن به مهمات خود برسند.
اینک حالات کسانی را که در سختیها و مشکلات و شدائد زندگی متوسل شدند و نتیجه مثبت عائدشان گردیده را که از ناحیه مقدس حضرت امام رضا صلوات الله علیه است جمع و به نام کرامات الرضویه (ع) چاپ و در دسترس همه عزیزان قرار دادیم و این تحفه ناقابل را به پیشگاه تنها منجی عالم بشریت یعنی حضرت صاحب العصر و الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف عرضه می دارم.
در ضمن این کتاب از کتب معتبر که در آخر این کتاب فهرست وار نوشته شده استفاده گردید و از خوانندگان التماس دعا دارم.
بار خدایا ایمان و تقوا و اخلاص و عمل صالح و حال بکاء و حافظه و حفظ قرآن و عمل بآن و توفیق بندگی و معرفت خود و اهلبیت عصمت محمد (ص) و آخر عاقبت بخیری و توفیق عبادتها را بما عنایت فرما آمین یا رب العالمین.
شب ولادت آقا سیدالشهداء ابا عبدالله الحسین بن علی
صلوات الله و سلامه علیه دوم شعبان 1413
5/11/1371 دوشنبه
علی میرخلف زاده

( شفای سید لال )

جناب صدیق محترم و ثقه معظم حاج سید اسماعیل معروف به حمیری نجل مرحوم سید محمد خراسانی که از اهل منبر ارض اقدس رضوی در کتاب آیات الرضویه نقل فرمود:
حاج سید جعفربن میرزامحمد عنبرانی گفت که من در محل خود قریه عنبران که تا شهر مشهد مقدس تقریباً چهار فرسخ است، در فصل زمستان بآب سرد غسل کردم و در اثر غسل بآب سرد حال جنون در من پیدا شد به نحوی که چندی در کوهستان می گردیدم تا لطف الهی شامل حالم شده و از دیوانگی بهبودی یافتم، لکن زبانم از حرکت و گفتار افتاد و هیچ نمی توانستم سخن بگویم تا پنج یا شش ماه گذشت که به همراهی مادرم از قریه عنبران به شهر آمدیم.
پس برای معالجه به مریضخانه انگلیسی رفته و حال خودم را به طبیب فهماندم او به من گفت بایستی با اسباب جراحی کاسه سر ترا برداشته و مغز سر ترا معاینه نمایم تا مرض تشخیص داده شود.
از این معنی بسیار متوحش شدم و از علاج مأیوس گردیدم و برگشتم والده ام بی خبر من بحرم مطهر حضرت امام رضا (ع) پناهنده شده بود و منهم بی اطلاع او به حمام رفته و برای تشرف به حرم غسل زیارت نمودم و قصدم این بود که مشرف شوم و توسل بامام هشتم (ع) بجویم و عرض کنم یا شفا یا مرگ وگرنه من به محل خود برنمی گردم و سر به صحرا می گذارم.
سپس براه افتاده بکفشداری صحن کهنه که پهلوی ایوان طلا بود رسیدم کفشدار مرا می شناخت و از لالی چند ماهه من با خبر بود پس کفش از پایم بیرون آوردم و چون قدم بایوان مبارک نهادم حالتی در خود یافتم که نمی توانستم قدم از قدم بردارم یا اینکه خَم شوم یا اینکه بنشینم مثل اینکه مرا بریسمان بسته و نگاه داشته اند متحیر بودم.
ناگهان صدائی شنیدم که یکی می گوید بلند بگو بسم الله الرحمن الرحیم والده ام کجاست خواستم بگویم نتوانستم بار دیگر همین ندا را شنیدم باز خواستم بگویم نتوانستم دفعه سوم فریاد بلند شد بگو بسم الله الرحمن الرحیم والده کجاست در این مرتبه گویا آب سردی از فرق تا پایم ریخته شد و فریاد کشیدم بسم الله الرحمن الرحیم والده کجاست.
تا این فریاد را کشیدم دیدم والده ام میان ایوان پیش من است تا مرا دید و فهمید زبانم باز شده است از شوق بگریه درآمد و دست بگردنم در آورده و مرا بوسید
گفتم: مادر جان کجا بودی؟
فرمود: پشت پنجره فولاد بودم شفای تو را از امام رضا ضامن غریبان (ع) می خواستم که ناگاه صدای تو را شنیدم که می گوئی بسم الله الرحمن الرحیم والده ام کجاست صدای تو را که شنیدم دانستم که حضرت امام رضا (ع) تو را شفا داده است لذا نزد تو آمدم.
سید می گوید آنگاه مردم گرد من جمع شده جامه های مرا پاره پاره کردند پس مرا نزد متولی آستان قدس رضوی (ع) بردند و او پنج تومان بمن داد و نیز مرا نزد حکومت وقت شاهزاده نیرالدوله بردند او هم پنج تومان به من داد.
گر جان طلبی بکوی جانانه بیا
از عقل برون شو و چو دیوانه بیا
شمع رخ دوست در خراسان سوزد
ای سوخته دل بسان پروانه بیا

( ادای قرض )

خانمی علویه (سیده) که از اهل زهد و تقوی بود و مواظبت باوقات نمازهای خود و سایر عبادات داشت و بواسطه تنگدستی و پریشانی دوازده تومان قرض دار شده بود و چون تمکن از ادای قرض خود نداشت در شب جمعه پنجم ربیع الثانی - 1331 توسل بامام هشتم حضرت ابی الحسن الرضا (ع) جسته و الحاح بسیار کرده که مرا از قرض آسوده فرما. پس خوابش ربوده.
در خواب باو گفته شد که شب جمعه دیگر بیا تا قرضت را ادا کنیم. لذا در این شب جمعه بحرم مطهر تشرف پیدا کرده و انتظار مرحمتی آن حضرت را داشت.
تا قریب به ساعت هشت از شب، بعد از خواندن دعای شریف کمیل چون حرم مطهر بالنسبه خلوت شده بود، آمد در پیش روی مبارک حضرت نشست در انتظار که آیا امام (ع) چگونه قرض او را می دهد.
چون خبری نشد عرض کرد مگر شما نفرمودید شب جمعه دیگر قرض تو را می دهم و امشب شب موعد است و وعده شما خلف ندارد.
ناگهان از بالای سر او قندیلهای طلا که بهم اتصال داشت بهم خورده و یکی از آنها از بالای سر آن زن فرود آمده و منحرف شده و برابر زانوی آن زن به زمین رسید و عجب این است که چون گوی بلند شده و در دامن علویه قرار گرفت.
حاضرین از این امر تعجب نموده و بر سر آن علویه هجوم آوردند به نحوی که نزدیک بود صدمه ای باو برسد، پس خبر به تولیت وقت که مرتضی قلی خان طباطبائی بود دادند، آن علویه را طلبید و وجهی بوی داد و قندیل را گرفت لکن آن علویه محترمه با ورع بیشتر از دوازده تومان برنداشت و گفت من این مبلغ را به جهت قرض خود خواسته ام و بیش از این احتیاج ندارم.
ما بدین درگه بامید گدائی آمدیم
بنده آسا رو بدرگاه خدائی آمدیم
خسته دل بر بسته پا بشکسته دست آشفته حال
سوی این در با همه بیدست وپائی آمدیم
هر که سر بر خاک ایندر شود حاجت رواست
ما بامیدی پی حاجت روائی آمدیم
پادشاهان جبهه می سایند بر این خاک راه
ماگدایان نیز بهر جَبهه سائی آمدیم
خاک درگاه همایون تو چون فرّ همااست
از پی تحصیل این فرّ همائی آمدیم
وعده دادی بی نوایانرا گَهِ درماندگی
درگه درماندگی و بی نوائی آمدیم
از ازل بودیم بر الطاف تو امیدوار
تا ابد با قول لا تَقْطَعْ رَجائی آمدیم