فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

نمونه هایی از دلایل و نشانه های حضرت مهدی (عج)

1 - (محمد بن ابراهیم بن مهزیار می گوید: (بعد از وفات امام حسن عسکری (ع) در مورد امام بعد او در شک و تردید بودم و اموال بسیار (که مخصوص امام بود) نزد پدرم (ابراهیم بن مهزیار) جمع شده بود (گویا ابراهیم سمت نمایندگی داشته و سهم امام بسیاری نزدش جمع شده بود) پدرم آن اموال را برداشت و سوار (کشتی) شد (که به حضور حضرت مهدی در سامرا ببرد) و من نیز سوار شدم تا او را بدرقه کنم، پدرم تب سختی گرفت و به من گفت: پسر جان! مرا به خانه بازگردان، این بیماری نشانه مرگ است و به من گفت: در مورد این اموال از خدا بترس (که به صاحبش برسانی) و به من وصیت کرد و بعد از سه روز از دنیا رفت، با خود گفتم، پدرم وصیت نادرست نمی کرد، این اموال را به عراق می برم و در کنار شط(187) خانه ای را کرایه می کنم و هیچ کس را از کار خود باخبر نمی کنم، پس اگر وجود امام زمان، برای من آشکار شد، همانند آشکاری امام در زمان امام حسن عسکری (ع) که اموال را به او می سپارم وگرنه آن را صرف در نیازها و تأمین زندگی خودم می نمایم. به عراق رفتم و در کنار شط خانه ای اجاره کردم، چند روزی در آنجا سکونت نمودم، تا اینکه شخصی آمد و نامه ای به من داد، در آن نامه نوشته بود:
(ای محمد! نزد تو این مقدار و این اندازه مال است، همه آنچه را در نزدم بود، نام برده بود حتی از مقداری از مال که خودم اطلاع نداشتم نیز یاد کرده بود.
من همه آن اموال را به نامه رسان دادم تا به آن حضرت (یعنی حضرت مهدی) برساند.
چند روز دیگر در آن خانه ماندم، کسی نزد من نیامد، اندوهناک بودم که نامه دیگری به من رسید در آن نوشته بود:
(قد اقمناک مقام ابیک فاحمد الله؛ ما تو را به جای پدرت (به نمایندگی) نصب کردیم، پس خدا را سپاسگزار باش.
2 - (محمد بن ابی عبدالله سیاری می گوید: (چیزهایی از طرف مرزبانی حارثی (به محل سکونت امام زمان (ع)) فرستادم، در میان آنها یک عدد دستبند طلا بود، همه آن چیزها قبول شد ولی دستبند به من برگردانده شد و به من دستور دادند که آن را بشکنم، آن را شکستم، ناگهان دیدم در درون آن، چند مثقال آهن و مس و روی وجود دارد، آنها را از درون دسبتند بیرون آوردم و طلای خالص را فرستادم، آنگاه پذیرفته شد.
3 - (علی بن محمد می گوید: مالی از جانب مردی از اهل عراق برای حضرت مهدی (ع) فرستاده شد، آن را به او برگرداندند، به او گفته شد که حق پسرعموهایت را که چهارصد درهم است از این مال خارج کن (و به آنان بازگردان) آن مرد عراقی مزرعه ای را در دست داشت که پسر عموهایش در آن شریک بودند، ولی او آنان را از آن مزرعه جلوگیری می کرد، پس دقیقاً حساب کرد، دید به همان مقداری که گفته شده یعنی چهارصد درهم، مال آنان است، آن را از آن اموال بیرون آورد و به آنان داد و بقیه را به حضور امام مهدی (ع) فرستاد، آنگاه پذیرفته شد.
4 - (قاسم بن علا می گوید: دارای چند پسر شدم، برای امام زمان (ع) نامه نوشتم و از آن حضرت خواستم که برای آنان دعا کند، درباره آنان جوابی به دستم نرسید، همه آنان مردند، وقتی که (چهارمین پسرم) حسین به دنیا آمد، برای آن حضرت نامه نوشتم و تقاضای دعا کردم، جواب آمد و بحمدالله او باقی ماند.
5 - (ابی عبدالله بن صالح می گوید: (یکی از سالها به بغداد رفتم (از ناحیه مقدسه) اجازه خروج خواستم، به من اجازه ندادند، پس از رفتن کاروان به سوی نهروان 22 روز دیگر در بغداد ماندم، سپس در روز چهارشنبه به من اجازه خروج داده شد و به من گفته شد در روز چهارشنبه بیرون روم، من آن روز از بغداد خارج شدم ولی امید رسیدن به کاروان را نداشتم، وقتی به نهروان رسیدم، کاروان را در آنجا یافتم و به آن پیوستم و پس از اندک وقتی که شترم را علف دادم، کاروانیان از آنجا حرکت کردند و من نیز همراه آنان حرکت کردم او (حضرت مهدی (ع)) برایم دعا کرده بود که سالم به وطن بازگردم، بحمدالله بدون هیچ گونه آسیبی به وطن رسیدم.
6 - (محمد بن یوسف می گوید: در پشتم زخم سختی پدیدار شده بود، به پزشکها نشان دادم و برای بهبودی آن مال بسیار خرج کردم، ولی مداوای من هیچ گونه نتیجه نداد، نامه ای برای حضرت مهدی (ع) نوشتم و از او تقاضای دعا کردم، جواب نامه به من رسید که در آن نوشته بود: البسک الله العافیة و جعلک معنا فی الدنیا و الاخرة.
(خداوند لباس عافیت به تو بپوشاند و تو را در دنیا و آخرت، با ما قرار دهد.
هنوز هفته به آخر نرسیده بود که زخم به طور کلی خوب شد و در محل آن همچون کف دستم هیچ گونه اثر زخم نبود، یکی از پزشکها را که از دوستان ما بود خواستم و محل زخم را به او نشان دادم، گفت: ما دارویی را برای این زخم نمی شناسیم، قطعاً شما از جانب خداوند شفا یافته ای.
7 - (علی بن حسین یمانی می گوید: من در بغداد بودم و کاروانی از یمنی ها آماده شدند که از بغداد (به سوی یمن) بروند، من نیز می خواستم با آنان بروم، نامه ای به ناحیه مقدسه نوشتم و کسب اجازه نمودم، جواب آمد با آن کاروان نرو که نتیجه خوبی ندارد و در کوفه بمان.
کاروان رفت و من در کوفه ماندم، آن کاروان در مسیر راه مورد دستبرد و غارت بنوحنظله واقع شدند و اموالشان را بردند، من بار دیگر به وسیله نامه کسب اجازه کردم تا از راه دریا (به یمن) بروم، اجازه رفتن به من ندادند، بعداً معلوم شد که در آن سال، هیچیک از کشتیها به سلامت به مقصد نرسیده اند و باند غارتگر (بوارح، به آنها هجوم آورده اند و به غارت اموالشان دست زده اند.
8 - (علی بن الحسین می گوید: من به سامره رفتم و از آنجا به در خانه (حضرت مهدی (ع)) رفتم، با هیچ کس سخن نگفتم و خود را به هیچ کس نشناساندم، سپس به مسجد رفتم و مشغول نماز شدم. دیدم خادمی نزد من آمد و گفت: برخیز، به او گفتم کجا بروم؟ گفت: به خانه، گفتم: من کیستم، مرا می شناسی؟ شاید تو را دنبال شخصی دیگر فرستاده اند؟ گفت: (نه، فقط مرا نزد تو فرستاده اند، و تو (علی بن الحسین هستی، غلامی همراه آن خادم بود، با هم آهسته سخن می گفتند، من نفهمیدم چه می گویند، تا اینکه آنچه خواستم برایم آوردند، سه روز نزد آن خادم ماندم و سپس کسب اجازه کردم که از حضرت مهدی (ع) دیدار کنم، به من اجازه داده شد و آن حضرت را شب زیارت کردم.
9 - (محمد بن صالح می گوید: (وقتی پدرم از دنیا رفت و کارها به دست من افتاد، پدرم قبضهایی از اموال (غریم یعنی حضرت مهدی (ع)(188) بر عهده مردم داشت.
در نامه ای به آن حضرت، جریان را به عرض رساندم، جواب آمد که آن مطالبات را از آنها وصول کن، من از آنان که قبض داده بودند، مطالبه کردم و همه آنان قرض خود را به من دادند جز یکی از آنان که قبض بدهکاری او، چهارصد دینار بود، نزد او رفتم و مطالبه چهارصد دینار نمودم، او امروز و فردا کرد و پسرش به من اهانت نمود و فحش داد از او به پدرش شکایت کردم، پدرش گفت: چه شده؟ چرا مرا رها نمی کنی؟
او را گرفتم و به وسط خانه اش آوردم، در این هنگام پسرش از خانه بیرون رفت و از اهل بغداد استمداد کرد و فریاد می زد: بیایید این رافضی قمی، پدرم را کشت.
جمعیت بسیاری از اهل بغداد نزد من آمدند، (من دیدم هوا پس است) سوار بر مرکبم شدم و به آنان گفتم: احسن به شما مردم بغداد که از ظالمی بر ضد غریب مظلومی، حمایت می کنید، من یک مرد سنی از اهالی همدان هستم و این شخص مرا به قم نسبت می دهد و رافضی می خواند، تا حق و مال مرا پامال کند.
مردم به او هجوم بردند، خواستند به مغازه اش بریزند، من آنان را آرام کردم و بدهکار از من خواهش کرد که قبض را به او بدهم، و بدهکاریش را بپردازد و به طلاق زنش سوگند خورد(189) که مال مرا در همان وقت بپردازد و پرداخت.
10 - (علی بن محمد از بعضی از اصحاب نقل می کند که گفت: (خداوند پسر به من داد، نامه ای به ناحیه مقدسه نوشتم و اجازه خواستم که در روز هفتم، او را ختنه کنم، جواب آمد این کار را نکن. آن پسر در روز هفتم یا هشتم مرد، سپس خبر مرگ او را برای حضرت مهدی (ع) نوشتم، جواب آمد: به زودی پسر دیگری به جای او به تو داده خواهد شد، نام اولی را (احمد و نام دومی را (جعفر بگذار، همانگونه که فرموده بود، دارای دو پسر دیگر شدم.
او می گوید: عازم حج شدم و با مردم خداحافظی کردم، نامه به حضرت مهدی (عج) نوشتم و اجازه حرکت به سوی مکه، خواستم، جواب آمد: (ما این مسافرت را برای تو دوست نداریم، اختیار با خودت هست.
دلتنگ و محزون بودم و نامه به آن حضرت نوشتم، طبق دستور شما من می مانم و مسافرت نمی کنم، ولی از اینکه در حج شرکت نمی کنم غمگین هستم، جواب آمد: (دلتنگ مباش و تو به زودی در سال آینده به حج خواهی رفت ان شاء الله.
وقتی سال آینده فرا رسید، نامه نوشتم و از آن حضرت کسب اجازه کردم، جواب آمد: (اجازه داده شد. برای آن حضرت نوشتم: می خواهم با: (محمد بن عباس همسفر و هم کجاوه شویم و من به دیانت و امانتداری او اطمینان دارم.
جواب آمد: (اسدی(190)، همسفر خوبی است اگر نزد تو آمد هیچ کس را بر او ترجیح مده.
اسدی آمد و با او همسفر شدیم و به سوی حج رفتیم.
11 - (حسن بن عیسی عریضی می گوید: هنگامی که امام حسن عسکری (ع) وفات کرد، مردی از اهالی مصر، اموالی به مکه آورد که از آن صاحب الامر حضرت مهدی (ارواحنا له الفداء) بود، در مورد وجود آن حضرت اختلاف شد، بعضی گفتند: امام حسن عسکری (ع) بدون جانشین از دنیا رفت و بعضی گفتند جانشین او جعفر (کذاب) برادر اوست و جمعی گفتند: جانشین امام حسن عسکری (ع) فرزند اوست. آنان مردی را که کنیه اش (ابوطالب بود به سامرا فرستادند تا در مورد جانشین امام حسن عسکری (ع) بررسی کند و نامه ای نیز همراه داشت، او به سامرا رفت و نخست با جعفر (کذاب) ملاقات نمود و از او خواست تا برهان و نشانه امامتش را بیان کند، جعفر گفت: (من اکنون آماده ارائه برهان نیستم.
سپس ابوطالب به در خانه صاحب الامر (عج) رفت و نامه اش را به اصحاب آن حضرت که (سفرای او خوانده می شدند داد، جواب آمد:
(خداوند در مورد مصیبت فوت رفیقت (مرد مصری) به تو پاداش دهد، او از دنیا رفت، اموالش را به شخص امینی سپرد و به او وصیت کرد، آن را هرگونه که دوست دارد و شایسته است، به مصرف برساند و جواب نامه را نیز داد و همانگونه که (در مورد مرگ مرد مصری و وصیت او) فرموده بود، بی کم و کاست، همانطور واقع شده بود.
12 - (علی بن محمد می گوید: شخصی از اهالی آبه (آوه محلی نزدیک ساوه) اجناسی را همراه خود برای صاحب الامر (ع) (به سامرا) آورده بود ولی شمشیری را که قصد داشت بیاورد، فراموش کرده بود و در آبه مانده بود، وقتی که اجناس را (به سفرا) تحویل داد، جواب کتبی به او رسید که: (اجناس رسید، ولی از آن شمشیری که فراموش کردی آن را بیاوری چه خبر؟
13 - (محمد بن شاذان نیشابوری می گوید: نزد من از پانصد درهم بیست درهم کمتر، (از مال امام) جمع شده بود دوست نداشتم که آن پول را به طور ناقص (کمتر از پانصد درهم) به آن حضرت برسانم، بیست درهم از مال خودم را روی آن گذاردم و آن را نزد اسدی (نماینده امام) فرستادم و چیزی در مورد این بیست درهم ننوشتم، جواب آمد که: (پانصد درهم رسید که بیست درهم آن مال خودت است.
14 - (حسن بن محمد اشعری می گوید: در زمان امام حسن عسکری (ع) از جانب آن حضرت نامه ای آمد، حقوق (جنید قاتل (فارس بن حاتم بن ماهویه(191) و حقوق ابوالحسن و برادرم را بپردازند و پس از آنکه امام حسن عسکری (ع) از دنیا رفت، از جانب صاحب الامر امام مهدی (عج) نامه آمد که حقوق ابی الحسن و رفیقش همچنان داده شود، ولی در مورد جنید و حقوقش، اصلا چیزی نوشته نشده بود. من غمگین شدم (که چرا باید جنید که قاتل یک بدعتگذار است، از حقوق بی بهره بماند). چندان طول نکشید خبر آمد که (جنید از دنیا رفت.(192)
15 - (عیسی بن نصر می گوید: (علی بن زیاد صیمری، نامه ای برای حضرت مهدی (عج) نوشت که از آن حضرت تقاضای کفن برای خود کرد. جواب نامه آمد: (تو در سال هشتاد نیاز به کفن داری او در همان سال هشتاد مرد و (حضرت) قبل از مرگ او برایش کفن فرستاد.
16 - (محمد بن هارون بن عمران همدانی می گوید: (ناحیه مقدسه امام مهدی (ع) پانصد دینار از من طلب داشت، قادر به ادای بدهکاریم نبودم، با خود گفتم: چند مغازه دارم، آنها را به 530 دینار می خرند، همین مغازه ها را به مبلغ پانصد دینار به ناحیه مقدسه واگذار می کنم، همین کار را کردم ولی به هیچ کس نگفتم.
اندکی بعد، نامه ای (از طرف حضرت مهدی (ع)) به (محمد بن جعفر رسید که: (مغازه ها را از محمد بن هارون به جای پانصد دینار که از او طلب داریم، تحویل بگیر.
17 - (علی بن محمد می گوید: از ناحیه مقدسه دستور آمد که: (شیعیان (ساکن کاظمین و کربلا به خاطر تقیه) به زیارت کاظمین و کربلا نروند.
چند ماه از این جریان گذشت، وزیر (صالح دستگاه بنی عباس) باقطانی را طلبید و به او گفت: (به فرزندان فرات و برس (یعنی به شیعیان سرزمین فرات و روستای برس که در بین کوفه و حله قرار گرفته) بگو به زیارت قبرستان قریش (کاظمین) نروند که خلیفه عباسی دستور داده زایران را تعقیب و دستگیر کنند.

روایات به این مضمون، بسیار است و در کتبی که پیرامون حضرت قائم آل محمد (ص) نوشته شده، ضبط گردیده است، ذکر همه آنها در اینجا به طول می انجامد و همین مقدار که ذکر شد بحمدالله کفایت می کند.

علائم ظهور حضرت مهدی (ع)

در اینجا به ذکر قسمتی از نشانه های ظهور حضرت قائم آل محمد (ارواحنا فداه) می پردازیم که پیش از ظهور آن حضرت رخ می دهد:
1 - خروج سفیانی (سفیانی، یکی از طاغوتهای مقدس مآب از نسل ابوسفیان است و در شام به دست سپاه حضرت مهدی (ع) شکست خورده و کشته می شود).(193)
2 - کشته شدن سید حسنی (جوان خوش صورت از آل امام حسن (ع) با سپاهش به حمایت از امام زمان (ع) برمی خیزد و سرانجام، به شهادت می رسد).(194)
3 - اختلاف بنی عباس در ریاست دنیا.
4 - گرفتن خورشید در نیمه ماه رمضان.
5 - گرفتن ماه در آخر آن ماه، برخلاف عادت (و نظم فلکی).
6 - فرو رفتن زمین بیداء (زمین بین مکه و مدینه).
7 - فرو رفتن زمین در نقطه ای از مشرق و مغرب.
8 - توقف خورشید، هنگام اول ظهر تا وسط وقت عصر.
9 - طلوع خورشید از مغرب.
10 - کشتن (نفس زکیه در پشت کوفه همراه هفتاد نفر از نیکان.
11 - سر بریدن یک مرد هاشمی بین حجرالاسود و مقام ابراهیم (ع).
12 - ویران شدن دیوار مسجد کوفه.
13 - به اهتزاز درآمدن پرچمهای سیاه از جانب خراسان.
14 - خروج یمانی (یمانی از مردان نیک و طرفدار امام زمان (ع) است) که به حمایت از آن حضرت، با سپاه خود برمی خیزد.(195)
15 - ظهور مغربی در مصر و حکومت او بر مردم شام.
16 - فرود ترکها به جزیره.
17 - ورود رومیان به رمله.
18 - طلوع ستاره درخشان در سمت مشرق که همچون ماه می درخشد سپس دو جانب آن خم گردد که نزدیک شود که آن دو جانب به همدیگر متصل شوند.
19 - پدید آمدن سرخی در آسمان که در فضا پراکنده گردد.
20 - آتشی در طول مشرق، آشکار شود و سه روز یا هفت روز در آسمانی باقی بماند.
21 - پاره نمودن عرب اسارت خود را و حکومت عرب بر شهرها و کشورها.
22 - بیرون رفتن عرب از تحت نفوذ سلطان عجم.
23 - کشتن امیر مصر، توسط مردم مصر.
24 - خراب شدن شام.
25 - اختلاف سه پرچم در شام (کشمکش سه گروه).
26 - ورود دو پرچم قیس و عرب به کشور مصر.
27 - به اهتزاز درآمدن پرچمهای قبیله (کنده در خراسان.
28 - آمدن اسبهایی از جانب مغرب، تا اینکه در کنار حیره (نزدیک کوفه) بسته شوند.
29 - برافراشته شدن پرچمهای سیاه از جانب مشرق به سوی حیره.
30 - طغیان آب فرات، به طوری که سرازیر کوچه های کوفه گردد.
31 - خروج شصت دروغگو که همه آنان ادعای نبوت می کنند.
32 - خروج دوازده نفر از نژاد ابوطالب (ع) که همه آنان ادعای امامت برای خود دارند.
33 - سوزاندن مردی بلند مقام از شیعیان بنی عباس بین سرزمین جلولاء (واقع در هفت فرسخی خانقین) و سرزمین خانقین.
34 - بستن پلی نزدیک محله کرخ بغداد.
35 - برخاستن باد سیاهی در بغداد، در آغاز روز.
36 - زلزله شدید در بغداد.
37 - فرو رفتن بیشتر شهر بغداد در زمین بر اثر زلزله.
38 - ترس عمومی که عراق و بغداد را فراگیرد.
39 - مرگهای سریع و عمومی در بغداد.
40 - کم شدن اموال و انسانها و محصول کشاورزی.
41 - پیدایش ملخ در فصل خود و در غیر فصل خود تا آنجا که زراعتها و غلات را از بین ببرد.
42 - کم شدن غلات و محصولات گیاهی.
43 - اختلاف و کشمکش در میان دو صنف از عجم و خونریزی بسیار بین آنان.
44 - بیرون آمدن بردگان از زیر فرمان اربابان و کشتن اربابان.
45 - مسخ شدن جمعی از بدعتگذاران، به صورت میمون و خوک.
46 - پیروزی بردگان بر شهرهای اربابان.
47 - ندای (غیرعادی) از آسمان بر همه جهان به طوری که هرکسی در هر زبانی باشد آن ندا را به زبان خودش می شنود.
48 - پیدایش صورت و سینه انسان در قرص خورشید.
49 - مردگانی زنده از قبرها بیرون آیند و به دنیا بازگردند و به دید و بازدید با همدیگر بپردازند.
50 - در پایان همه، 24 بار، باران پی در پی می آید و زمین خشک را پس از مرگش، زنده و سبز و خرم می کند و به دنبال آن برکتهای زمین بروز می نماید و در دسترس قرار می گیرد.(196)
و بعد از این حوادث، هرگونه بلا و ناراحتی و گرفتاری معتقدین به حق از شیعیان حضرت مهدی (ع) برطرف می گردد، در این هنگام آنها آگاه شوند که امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در مکه ظهور کرده است برای یاری او به سوی مکه رهسپار شوند، چنانکه روایات، بیانگر این مطلب است.
این نشانه هایی که ذکر شد، پاره ای از آنها حتمی است و پاره ای مشروط به شرایطی است و خداوند داناتر است که چه خواهد شد و ما آنچه را نقل کردیم، از کتب حدیث و روایات، گرفته شده، از خدای بزرگ کمک می جوییم و از درگاه او توفیق سعادت می خواهیم.

چند نمونه از روایات علائم ظهور

1 - (سیف بن عمیره می گوید: نزد ابوجعفر، منصور دوانیقی (دومین خلیفه عباسی) بودم، آغاز به سخن نمود و به من گفت: ای سیف بن عمیره! ناگزیر از آسمان به نام مردی از فرزندان ابوطالب، ندا شود.
گفتم: تو این حدیث را نقل می کنی؟!
گفت: سوگند به کسی که جانم در دست اوست! به گوش خودم شنیده ام.
گفتم: من این حدیث را تاکنون نشنیده بودم!.
گفت: ای سیف! این سخن، حق است و وقتی که ندایی از آسمان آمد ما نخستین کسی هستیم که به آن پاسخ مثبت می دهیم بدان که این ندا به نام یکی از پسر عموهای ماست.
گفتم: از فرزندان حضرت فاطمه (سلام الله علیها).
گفت: آری، ای سیف!
اگر من این سخن را از شخص محمد بن علی (امام باقر (ع)) نشنیده بودم، اگر همه مردم روی زمین به من می گفتند، نمی پذیرفتم، ولی محمد بن علی (امام باقر (ع)) گوینده این سخن است.
2 - (عبدالله بن عمیر می گوید: رسول خدا (ص) فرمود: (روز قیامت برپا نمی شود تا وقتی که مهدی از فرزندان من خروج کند و او خروج نمی کند تا اینکه شصت نفر کذاب، که همه آنان می گویند: من پیغمبر هستم.
3 - (ابوحمزه ثمالی می گوید: به امام باقر (ع) عرض کردم: خروج سفیانی(197) از امور حتمی است؟
فرمود: (آری و ندای آسمانی از امور حتمی است، و طلوع خورشید از مغرب، از امور حتمی است و اختلاف بین بنی عباس در سلطنت از امور حتمی است و کشته شدن (نفس زکیه حتمی است. و خروج قائم (ع) از آل محمد (ص) حتمی است.
گفتم: ندای آسمانی چگونه است.
فرمود: در آغاز روز، منادی از آسمان ندا می کند:
(الا ان الحق مع علی و شیعته؛ آگاه باشید، حق با علی (ع) و شیعیان اوست.
سپس در آخر روز، در زمین ندا می شود:
(الا ان الحق مع عثمان و شیعته؛ آگاه باشید حق با عثمان و پیروان اوست.
در این هنگام رهروان راه باطل به شک می افتند.
4 - (ابی خدیجه می گوید: امام صادق (ع) فرمود: (قائم (ع) خروج نمی کند تا دوازده نفر از بنی هاشم قبل از او می آیند و هرکدام از آنان، مردم را به سوی (امامت) خود دعوت می نماید.
5 - امیر مؤمنان علی (ع) فرمود: (در آستانه ظهور قائم (ع) مرگ سرخ و مرگ سفید به وجود می آید و ملخهایی که همانند رنگ خون، قرمز هستند در فصل و در غیر موقع، آشکار می شوند، اما مرگ سرخ عبارت از کشتن با شمشیر است و اما مرگ سفید، عبارت از بیماری طاعون می باشد.
6 - (جابر جعفی می گوید: امام باقر (ع) فرمود: (در زمین قرار گیر و دست و پایت را حرکت مده تا نشانه های (ظهور) را که برای تو می گویم بنگری، ولی گمان ندارم عمر تو کفاف کند و تو به آن زمان برسی (مقداری از آن نشانه ها عبارتند از:) اختلاف بنی عباس، ندای آسمانی، فرو رفتن قریه ای از قریه های شام به نام (الجابیه، ورود ترکها به جزیره، ورود رومیان به رمله، اختلاف و کشمکش بسیار در همه نقاط زمین تا اینکه شام ویران گردد و علت خرابی آن، جمع شدن سه گروه دارای سه پرچم در آن است که عبارتند از: 1 - پرچم اصهب 2 - پرچم ابقع 3 - پرچم سفیانی.
7 - (ابوبصیر می گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که این آیه را خواند:
ان نشأ ننزل علیهم من السماء آیة فظلت اعناقهم لها خاضعین.(198)
(اگر ما اراده کنیم (می توانیم) از آسمان برای آنان نشانه ای نازل می کنیم که گردنهایشان در برابر آن خاضع گردد.
سپس فرمود: (به زودی خداوند این نشانه را برای آنان می فرستد.
عرض کردم: برای چه کسی می فرستد؟.
فرمود: (برای بنی امیه و پیروان آنان.
گفتم: آن نشانه چیست؟
فرمود: (توقف خورشید از آغاز ظهر تا وقت عصر. و دیده شدن سینه و صورت مردی در قرص خورشید که حسب و نسبش معلوم باشد و اینها در زمان سفیانی رخ می دهد و در این هنگام، سفیانی و پیروانش نابود می شوند.
8 - (سعید بن جبیر (مفسر عالیقدر شیعه) می گوید: در آن سالی که حضرت مهدی (ع) در آن قیام می کند، 24 روز باران می آید و آثار و برکات باران در آن سال آشکار می گردد.
9 - (ثعلبه ازدی می گوید: امام باقر (ع) فرمود: (دو نشانه، قبل از ظهور قائم (ع) پدید می آید:
1 - گرفتن خورشید در نیمه ماه رمضان.
2 - گرفتن ماه در آخر همان ماه.
عرض کردم: کسوف خورشید در آخر ماه رمضان و خسوف ماه در نیمه ماه می باشد؟
فرمود: (من به آنچه می گویم آگاهتر هستم و این دو حادثه، نشانه ای است که از زمان هبوط آدم (ع) تا حال اتفاق نیفتاده است.
10 - (محمد بن مسلم می گوید: از امام صادق (ع) شنیدم فرمود: (پیش از ظهور قائم (ع) از سوی خدا، بلا و آزمایش به وجود می آید.
عرض کردم: فدایت شوم! آن بلا چیست؟ این آیه را خواند:
و لنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس والثمرات...(199)
(قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، زیان مالی و جانی و کمبود میوه ها آزمایش می کنیم.
سپس (معنای آیه را توضیح داد و) فرمود: ترس از شاهان بنی فلان (بنی عباس) گرسنگی از گرانی قیمتها و کمبود اموال، از کساد و رکود تجارت و بهره اندک از آن و کاهش میوه ها و محصول به خاطر خشکی زمین و کمی برکت میوه ها.
سپس دنبال آیه فوق را خواند: (و بشر الصابرین)؛ (و به صابران مژده بده مژده از اینکه در آن هنگام، حضرت قائم (ع) به زودی خروج کند.(200)
11 - (منذر جوزی می گوید: از امام صادق (ع) شنیدم فرمود: (مردم در آستانه قیام حضرت قائم (ع) از گناه دست می کشند به خاطر آتشی که در آسمان آشکار شود، و سرخی ای که سراسر صفحه آسمان را فرا گیرد و فرو رفتن زمین در بغداد و در بصره و خونریزی و خرابی خانه ها در بصره و نابودی مردم آن و ترس همگانی بر عراق که مردمش را پریشان و نگران کند.