فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

جریان شهادت حضرت رضا (ع) از زبان عبدالله بن بشیر

(عبدالله بن بشیر (یکی از غلامان مأمون) می گوید: مأمون به من دستور داد که ناخنهای خود را بلند کنم و این کار را برای خودم عادی نمایم و آن را به هیچ کس نگویم من این کار را انجام دادم سپس مأمون مرا طلبید، چیزی شبیه تمرهندی به من داد و به من گفت: این را با دستهایت خمیر کن و به همه دستت بمال و من چنین کردم و سپس مأمون مرا ترک کرد و به عیادت حضرت رضا (ع) رفت، پرسید حالت چطور است؟
امام رضا (ع) فرمود: (امید سلامتی دارم.
مأمون گفت: من هم بحمدالله امروز حالم خوب شده است، آیا هیچیک از پرستاران و خدمتکاران امروز نزد شما آمده اند؟
امام رضا (ع) فرمود: (نه، نیامده اند. مأمون خشمگین شد و بر سر غلامان فریاد زد (که چرا به خدمتگزاری از آن حضرت نپرداخته اید).
عبدالله بن بشیر در ادامه سخن می گوید: سپس مأمون به من دستور داد و گفت: برای ما انار بیاور، چند انار آوردم، گفت هم اکنون با دست خود (که به زهر تمر هندی آلوده بود) آب این انارها را با فشار دست بگیر، من چنین کردم، مأمون آن آب انار آنچنانی را با دست خود به حضرت رضا (ع) (که در بستر بیماری در حال بهبودی بود) خورانید و همان موجب مسمومیت امام رضا (ع) شده و سبب شهادت آن حضرت گردید، او پس از خوردن آن آب انار دو روز بیشتر زنده نماند و سپس از دنیا رفت.

جریان شهادت از زبان اباصلت و محمد بن جهم

(اباصلت هروی می گوید: وقتی که مأمون نزد امام رضا (ع) بیرون رفت، من به حضور آن حضرت رسیدم، به من فرمود: (یا اباصلت! قد فعلوها؛ ای اباصلت! آنها کار خود را (یعنی مسموم کردن را) انجام دادند، و در این هنگام زبان آن حضرت به ذکر توحید و شکر و حمد خدا، گویا بود.
(محمد بن جهم می گوید: حضرت رضا (ع) انگور را دوست داشت، مقداری از انگور را آماده کردند و چند روز در جای حبه های انگور، سوزنهای زهرآلود، وارد کردند وقتی که دانه های انگور زهرآگین شد، آن سوزنها را بیرون آوردند و همان دانه های انگور را نزد آن حضرت گذاردند، آن بزرگوار که در بستر بیماری بود، آن انگورها را خورد و سپس به شهادت رسید.
و گویند مسموم نمودن آن حضرت بسیار زیرکانه و دقیق (با کمال پنهانکاری بود تا کسی نفهمد) انجام گرفت.

ریاکاری مأمون بعد از شهادت حضرت رضا (ع)

پس از شهادت حضرت رضا (ع) مأمون یک شبانه روز خبر آن را پوشاند و فاش نکرد، سپس (محمد بن جعفر (عموی حضرت رضا (ع)) و جماعتی از دودمان ابوطالب (ع) را که در خراسان بودند، طلبید و خبر وفات حضرت رضا (ع) را به آنان داد و خودش گریه کرد و بسیار بیتابی نمود و اندوه شدید خود را ابراز کرد و سپس جنازه آن حضرت را به طور صحیح و سالم به آنان نشان داد، آنگاه به آن جنازه رو کرد و گفت:
(برادرم! برای من طاقت فرساست که تو را در این حال بنگرم، من امید آن را داشتم که قبل از تو بمیرم، ولی خواست خدا این بود!
سپس دستور داد جسد آن حضرت را غسل دادند و کفن و حنوط نمودند و به دنبال جنازه آن حضرت راه افتاد و جنازه را تا همانجا که هم اکنون محل قبر شریف حضرت رضا (ع) است مشایعت کرد و همانجا آن را به خاک سپرد. آن محل، خانه (حمید بن قحطبه (یکی از رجال دربار هارون) بود که در قریه ای به نام (سناباد نزدیک (نوقان در سرزمین (طوس قرار داشت، و قبر هارون الرشید (پنجمین خلیفه عباسی) در آنجا بود. مرقد مطهر حضرت رضا (ع) را در جانب قبله قبر هارون، قرار دادند.