فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

ماجرای شهادت حضرت رضا (ع)

وقتی که حضرت رضا (ع) به سال دویست هجری، به دعوت مأمون ناگزیر از مدینه به خراسان آمد، حدود سه سال آخر عمرش را در دستگاه مأمون (هفتمین خلیفه عباسی گذراند).
حضرت رضا (ع) در خلوت، مأمون را بسیار موعظه و نصیحت می کرد و او را از عذاب خدا می ترساند و ارتکاب خلاف را از او زشت می شمرد و مأمون در ظاهر، گفتار امام رضا (ع) را می پذیرفت ولی در باطن آن را نمی پسندید و برایش سنگین و دشوار بود.
روزی حضرت رضا (ع) نزد مأمون آمد و دید او وضو می گیرد ولی غلامش آب به دست او می ریزد و او را در وضو گرفتن کمک می کند.
امام رضا (ع) به او فرمود: (در پرستش خدا کسی را شریک قرار مده.
مأمون آن غلام را رد کرد و خودش آب ریخت و وضو گرفت، ولی این سخن حضرت رضا (ع) موجب شد که خشم و کینه مأمون به آن حضرت زیاد شود (چرا که مأمون یک عنصر متکبر و خودخواه بود و اینگونه گفتار به دماغش برمی خورد) این از یک سو و از سوی دیگر، هرگاه مأمون در حضور حضرت رضا (ع) از فضل بن سهل و حسن بن سهل(168) سخن به میان می آورد، امام رضا (ع) بدیهای آن دو را به مأمون گوشزد می کرد و مأمون را از گوش دادن به پیشنهادهای فضل و حسن، نهی می نمود.
فضل بن سهل و حسن بن سهل، موضعگیری حضرت رضا (ع) را فهمیدند، از آن پس مکرر به گوش مأمون می خواندند و او را بر ضد امام رضا (ع) می شوراندند، مثلا توجه همگانی مردم را به امام رضا (ع) به عنوان یک خطر جدی برای براندازی حکومت مأمون قلمداد می کردند و مأمون (خودخواه) را وامی داشتند که از حضرت رضا (ع) فاصله بگیرد و کار به جایی رسید که آن دو (سالوس خائن) رأی مأمون را نسبت به حضرت رضا (ع) دگرگون ساختند و او را آنچنان کردند که تصمیم به کشتن حضرت رضا (ع) گرفت.
تا روزی امام رضا (ع) با مأمون غذایی خوردند، امام رضا (ع) از آن غذا بیمار شد و مأمون نیز خود را به بیماری زد.

جریان شهادت حضرت رضا (ع) از زبان عبدالله بن بشیر

(عبدالله بن بشیر (یکی از غلامان مأمون) می گوید: مأمون به من دستور داد که ناخنهای خود را بلند کنم و این کار را برای خودم عادی نمایم و آن را به هیچ کس نگویم من این کار را انجام دادم سپس مأمون مرا طلبید، چیزی شبیه تمرهندی به من داد و به من گفت: این را با دستهایت خمیر کن و به همه دستت بمال و من چنین کردم و سپس مأمون مرا ترک کرد و به عیادت حضرت رضا (ع) رفت، پرسید حالت چطور است؟
امام رضا (ع) فرمود: (امید سلامتی دارم.
مأمون گفت: من هم بحمدالله امروز حالم خوب شده است، آیا هیچیک از پرستاران و خدمتکاران امروز نزد شما آمده اند؟
امام رضا (ع) فرمود: (نه، نیامده اند. مأمون خشمگین شد و بر سر غلامان فریاد زد (که چرا به خدمتگزاری از آن حضرت نپرداخته اید).
عبدالله بن بشیر در ادامه سخن می گوید: سپس مأمون به من دستور داد و گفت: برای ما انار بیاور، چند انار آوردم، گفت هم اکنون با دست خود (که به زهر تمر هندی آلوده بود) آب این انارها را با فشار دست بگیر، من چنین کردم، مأمون آن آب انار آنچنانی را با دست خود به حضرت رضا (ع) (که در بستر بیماری در حال بهبودی بود) خورانید و همان موجب مسمومیت امام رضا (ع) شده و سبب شهادت آن حضرت گردید، او پس از خوردن آن آب انار دو روز بیشتر زنده نماند و سپس از دنیا رفت.

جریان شهادت از زبان اباصلت و محمد بن جهم

(اباصلت هروی می گوید: وقتی که مأمون نزد امام رضا (ع) بیرون رفت، من به حضور آن حضرت رسیدم، به من فرمود: (یا اباصلت! قد فعلوها؛ ای اباصلت! آنها کار خود را (یعنی مسموم کردن را) انجام دادند، و در این هنگام زبان آن حضرت به ذکر توحید و شکر و حمد خدا، گویا بود.
(محمد بن جهم می گوید: حضرت رضا (ع) انگور را دوست داشت، مقداری از انگور را آماده کردند و چند روز در جای حبه های انگور، سوزنهای زهرآلود، وارد کردند وقتی که دانه های انگور زهرآگین شد، آن سوزنها را بیرون آوردند و همان دانه های انگور را نزد آن حضرت گذاردند، آن بزرگوار که در بستر بیماری بود، آن انگورها را خورد و سپس به شهادت رسید.
و گویند مسموم نمودن آن حضرت بسیار زیرکانه و دقیق (با کمال پنهانکاری بود تا کسی نفهمد) انجام گرفت.