فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

ویژگیهای زندگی امام رضا (ع)

بعد از امام موسی بن جعفر (ع) مقام امامت به پسرش حضرت ابوالحسن علی بن موسی الرضا (ع) رسید، چرا که او در فضایل سرآمد همه برادران و افراد خانواده اش بود و در علم و پرهیزکاری بر دیگران برتری داشت و همه شیعه و سنی بر برتری او اتفاق نظر دارند و همگان آن حضرت را به تفوق بر دیگران در جهت علم و فضایل معنوی می شناسند.
به علاوه پدر بزرگوارش امام کاظم (ع) بر امامت او بعد از خودش تصریح فرموده و اشاراتی نموده که درباره هیچیک از برادران و افراد خانواده او، چنین تصریح و اشاراتی ننموده است.
حضرت رضا (ع) به سال 148 هجری (یازدهم ذیقعده یا...) در مدینه چشم به این جهان گشود، و در طوس خراسان در ماه صفر(161) سال 203 هجری در سن 55 سالگی از دنیا رفت.(162)
مادر آن حضرت (ام البنین نام داشت که ام ولد بود. مدت امامت او و مدت سرپرستی او از امت، بعد از پدرش، بیست سال بود.

چند نمونه از دلایل امامت حضرت رضا (ع)

1 - تصریح و اشارات امام کاظم (ع) بر امامت حضرت رضا (ع)؛ این مطلب را جمع کثیری نقل کرده اند از جمله از اصحاب نزدیک و مورد اطمینان و صاحبان علم و تقوا و فقهای شیعیان (امام کاظم (ع)) که به نقل آن پرداخته اند، عبارتند از:
داوود بن کثیر رقی، محمد بن اسحاق بن عمار، علی بن یقطین، نعیم قابوسی و افراد دیگر که ذکر آنان به طول می انجامد.
(داوود رقی می گوید: به اباابراهیم (امام کاظم (ع)) عرض کردم: فدایت شوم! سن و سالم زیاد شده و پیر شده ام، دستم را بگیر و از آتش دوزخ مرا نجات بده، بعد از تو صاحب اختیار ما (یعنی امام ما) کیست؟
آن حضرت اشاره به پسرش امام رضا (ع) کرد و فرمود: (هذا صاحبکم من بعدی؛ امام شما بعد از من این پسرم می باشد.
2 - (محمد بن اسحاق می گوید: به ابوالحسن اول (امام کاظم (ع)) عرض کردم: آیا مرا به کسی که دینم را از او بگیرم، راهنمایی نمی کنی؟
در پاسخ فرمود: آن راهنما) این پسرم علی (ع) است روزی پدرم (امام صادق (ع)) دستم را گرفت و کنار قبر پیامبر (ص) برد و به من فرمود: (پسر جان! خداوند متعال (در قرآن) می فرماید: (... انی جاعل فی الارض خلیفة...)؛ من در روی زمین جانشین و حاکمی قرار خواهم داد(163)، خداوند وقتی سخنی می گوید و وعده ای می دهد، به آن وفا می کند.(164)
3 - (نعیم بن صحاف می گوید: من و هشام بن حکم و علی بن یقطین در بغداد بودیم، علی بن یقطین گفت: در حضور عبد صالح (امام کاظم (ع)) بودم، به من فرمود: (ای علی بن یقطین! این علی، سرور فرزندان من است، بدان که من کنیه خودم (یعنی ابوالحسن) را به او عطا کردم.
و در روایت دیگر آمده است که: هشام بن حکم (پس از شنیدن این سخن از علی بن یقطین) دستش را بر پیشانی خود زد و گفت: راستی چه گفتی؟ (او چه فرمود؟!). علی بن یقطین در پاسخ گفت: (سوگند به خدا! آنچه گفتم امام کاظم (ع) فرمود.
آنگاه هشام گفت: (سوگند به خدا! امر امامت بعد از او (امام هفتم) همان است (که به حضرت رضا (ع) واگذار شده است).
4 - (نعیم قابوسی می گوید: امام کاظم (ع) فرمود: (پسرم علی، بزرگترین فرزند و برگزیده ترین فرزندانم و محبوبترین آنان در نزدم می باشد و او به جفر(165) می نگرد و هیچ کس جز پیامبر یا وصی پیامبر به جفر نمی نگرد.

نمونه ای از فضایل امام رضا (ع)

(غفاری می گوید: مردی از دودمان (ابورافع آزاد کرده رسول خدا (ص) که نام او را (فلان می گفتند، مبلغی پول از من طلب داشت و آن را از من می خواست و اصرار می کرد که طلبش را بپردازم (ولی من پول نداشتم تا قرضم را ادا کنم)(166) نماز صبح را در مسجد رسول خدا (ص) در مدینه خواندم، سپس حرکت کردم که به حضور حضرت رضا (ع) که در آن وقت در (عریض (یک فرسخی مدینه) تشریف داشت، بروم، همینکه نزدیک در خانه آن حضرت رسیدم دیدم او سوار بر الاغی است و پیراهن و ردایی پوشیده است (و می خواهد به جایی برود) تا او را دیدم، شرمگین شدم (که حاجتم را بگویم).
وقتی آن حضرت به من رسید، ایستاد و به من نگاه کرد و من بر او سلام کردم با توجه به اینکه ماه رمضان بود (و من روزه بودم) به حضرت عرض کردم: دوست شما (فلان مبلغی از من طلب دارد به خدا مرا رسوا کرده (و من مالی ندارم که طلب او را بپردازم).
غفاری می گوید: من پیش خود فکر می کردم که امام رضا (ع) به (فلان دستور دهد که (فعلا) طلب خود را از من مطالبه نکند، با توجه به اینکه به امام (ع) نگفتم که او چقدر از من طلبکار است و از چیز دیگر نیز نامی نبردم.
امام رضا (ع) (که عازم جایی بود) به من فرمود بنشین (و در خانه باش) تا بازگردم. من در آنجا ماندم تا مغرب شد و نماز مغرب را خواندم و چون روزه بودم، سینه ام تنگ شد می خواستم به خانه ام بازگردم، ناگهان دیدم امام رضا (ع) آمد و عده ای از مردم در اطرافش بودند و درخواست کمک از آن بزرگوار می کردند و آن حضرت به آنان کمک می کرد، سپس وارد خانه شد، پس از اندکی از خانه بیرون آمد و مرا طلبید، برخاستم و با آن حضرت وارد خانه شدیم، او نشست و من نیز در کنارش نشستم و من از (ابن مسیب (رئیس مدینه) سخن به میان آوردم و بسیار می شد که من درباره ابن مسیب نزد آن حضرت سخن می گفتم، وقتی که سخنم تمام شد، فرمود: (به گمانم هنوز افطار نکرده ای؟
عرض کردم: آری افطار نکرده ام. غذایی طلبید و جلو من گذارد و به غلامش دستور داد که با هم آن غذا را بخوریم، من و آن غلام از آن غذا خوردیم، وقتی که دست از غذا کشیدیم، فرمود: (تشک را بلند کن و آنچه در زیر آن است برای خود بردار.
تشک را بلند کردم و دینارهایی دیدم، آنها را برداشتم و در آستین خود گذاردم (یعنی در جیب آستینم نهادم) سپس امام رضا (ع) به چهار نفر از غلامان خود دستور داد که همراه من باشند تا مرا به خانه ام برسانند.
به امام رضا (ع) عرض کردم: فدایت گردم! قراولان (ابن مسیب (امیر مدینه) در راه هستند و من دوست ندارم آنان مرا با غلامان شما بنگرند.
فرمود: (راست گفتی، خدا تو را به راه راست هدایت کند، به غلامان فرمود: (همراه من بیایند و هرکجا که من خواستم، برگردند غلامان همراه من آمدند، وقتی که نزدیک خانه ام رسیدم و اطمینان یافتم، آنان را برگرداندم، سپس به خانه ام رفتم (شب بود) چراغ خواستم، چراغ آوردند به دینارها نگاه کردم، دیدم 48 دینار است و آن مرد طلبکار، 28 دینار از من طلب داشت و در میان آن دینارها، یک دینار بود که می درخشید، آن را نزدیک نور چراغ بردم دیدم روی آن با خط روشن نوشته است: (آن مرد، 28 دینار از تو طلب دارد، بقیه دینارها مال خودت باشد.
سوگند به خدا! خودم نمی دانستم (و فراموش کرده بودم) که او چقدر از من طلب دارد. روایات در این راستا بسیار است که شرح و نقل آنها در این کتاب که بنایش بر اختصار است به طول می انجامد.(167)