فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

شهادت مظلومانه امام کاظم (ع)

هارون در این ایام یک مجلس (تمام عیار طاغوتی در کاخ خود) ترتیب داد که بسیاری از رجال کشوری و لشکری در آن شرکت کرده بودند، به آنان رو کرد و چنین گفت:
(ای مردم! فضل بن یحیی (در مورد کشتن موسی بن جعفر) از فرمان من سرپیچی کرده است، من می خواهم او را لعنت کنم، شما نیز همصدا با من، او را لعنت کنید.
همه حاضران در مجلس فریاد زدند: (لعنت بر فضل بن یحیی، فریاد لعنت آنان، در و دیوار کاخ هارون را به لرزه درآورد، این خبر به یحیی بن خالد برمکی، پدر فضل رسید، فوراً با شتاب، خود را به کاخ هارون رساند و از در مخصوص، غیر از در همگانی، وارد کاخ شد و از پشت سر هارون به طوری که او نفهمد، نزد هارون آمد و به هارون گفت: استدعا دارم به عرض من توجه فرمایید.
هارون در حال ناراحتی و خشم، گوش فرا داد، یحیی گفت: فضل یک جوان تازه کار است (که نتوانسته فرمان تو را اجرا سازد) من به جای او جبران می کنم و فرمان تو را اجرا می نمایم.
هارون از این سخن برافروخته و شادمان شد و به مردم رو کرد و گفت:
فضل بن یحیی در موردی از فرمان من سر باز زد و من او را لعنت کردم، اینک او توبه کرده و به فرمان من بازگشته است، پس او را دوست بدارید!
همه حاضران گفتند: ما هرکس تو را دوست دارد، دوست می داریم و با هرکس که با تو دشمنی کند دشمن هستیم، اینک ما فضل را دوست داریم.
یحیی بن خالد، پس از این ماجرا، با عجله به بغداد آمد، مردم از ورود شتابزده یحیی (از رقه) به بغداد، هراسان شدند و هرکس در این باره سخنی می گفت (و بازار شایعات رواج یافت) ولی یحیی خود وانمود کرد که برای تنظیم امور شهر و رسیدگی به کار کارگزاران و فرمانداران آمده است و در این مورد خود را به بعضی از اینگونه کارها سرگرم کرد که سخنش را درست جلوه دهد.
سپس (سندی بن شاهک (جلاد بی رحم) را طلبید و در مورد قتل امام کاظم (ع) به او فرمان داد و او از فرمان یحیی اطاعت کرد و تصمیم بر کشتن امام موسی بن جعفر (ع) گرفت به این ترتیب که: زهری به غذای امام کاظم (ع) ریخت و آن را نزد آن حضرت گذاشت.
و بعضی گویند: او زهر را در میان چند دانه خرما وارد نمود و نزد آن حضرت گذارد.
وقتی که امام کاظم (ع) از آن غذا خورد، طولی نکشید که آثار زهر را در خود احساس کرد. پس از آن، آن بزرگوار سه روز در حالت دشواری و ناراحتی بسر برد و در روز سوم جان به جان آفرین تسلیم نمود (و شهد شهادت نوشید).

ظاهرسازی سندی بن شاهک

پس از شهادت امام موسی بن جعفر (ع) به دستور مخفیانه دستگاه طاغوتی هارون، سندی بن شاهک، جمعی از فقها و بزرگان و رجال بغداد را که در میانشان (هیثم بن عدی نیز بود، نزد جنازه حضرت موسی بن جعفر (ع) آورد، آنان به بدن امام کاظم (ع) نگاه کردند، اثری از زخم و خراش و آثار خفگی در آن ندیدند و سندی بن شاهک از همه آنان گواهی گرفت که امام کاظم (ع) به مرگ طبیعی از دنیا رفته است و آنان نیز این گواهی را دادند.
سپس جنازه امام را از زندان بیرون آورده و کنار جسر بغداد نهادند و اعلام کردند: این موسی بن جعفر (ع) است که از دنیا رفته، بیایید به جنازه اش نگاه کنید.
مردم، گروه گروه می آمدند و با دقت به صورت آن بزرگوار نگاه می کردند و می دیدند که از دنیا رفته است.
گروهی بودند که در زمان زنده بودن امام کاظم (ع) اعتقاد داشتند که او همان (قائم منتظر است و زندانی شدن او را، همان غیبتی می دانستند که از خصوصیات حضرت قائم (ع) است.
یحیی بن خالد دستور داد تا جار بکشند که موسی بن جعفر (ع) مرده است و این جنازه اوست که رافضیان می پندارند او قائم منتظر است و نمی میرد، بیایید به جنازه اش بنگرید.
مردم آمدند و او را دیدند که از دنیا رفته است.(158)

ماجرای دفن جنازه امام کاظم (ع)

جنازه امام موسی بن جعفر (ع) را در قبرستان قریش در (باب التین به خاک سپردند و این قبرستان قدیمی مخصوص بنی هاشم و بزرگان از مردم بود (که اکنون قبر آن حضرت در شهر کاظمین نزدیک بغداد دارای صحن و سراست).
روایت شده: امام موسی بن جعفر (ع) هنگام شهادت، به سندی بن شاهک وصیت کرد که من در بغداد نزدیک خانه (عباس بن محمد دوستی دارم که از اهالی مدینه است، به او بگویید بیاید و عهده دار غسل و کفن من شود.
(سندی بن شاهک می گوید: من از آن حضرت خواستم اجازه دهد تا خودم او را کفن کنم.
حضرت اجازه نداد و فرمود:
انا اهل بیت مهور نسائنا و حج صرورتنا و اکفان موتانا من طاهر اموالنا.
(ما از خاندانی هستیم که مهریه زنانمان و اولین حجمان و کفنهای مردگانمان، از پاکترین اموالمان تهیه می شود.
سپس فرمود: (نزد خودم کفن دارم، می خواهم آن دوستم سرپرست غسل و کفن و دفن من شود.(159)
آن دوست مذکور را حاضر کردند و او این امور را انجام داد.(160)