فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

مرگ نکبتبار علی بن اسماعیل

(علی بن اسماعیل به ناحیه ای از مشرق بغداد رفت (بر اثر عیاشی) پولش تمام شد، کسانی را نزد هارون برای گرفتن پول فرستاد، آنان به دربار هارون برای گرفتن پول رفتند، او در انتظار رسیدن پول، دقیقه شماری می کرد و در همین ایام روزی به مستراح رفت، آنچنان به اسهال مبتلا شد که روده هایش بیرون آمد و خودش به زمین افتاد، همراهانش آمدند و هرچه کردند که آن روده ها را به جای خود بازگردانند، ممکن نشد، ناگزیر او را با همان حال از مستراح برداشته و بیرون آوردند و در همان وضع (زشت و وخیم) که در حال جان کندن بود، برای او از جانب هارون پول آوردند، او نگاهی به آن پولها کرد و گفت: (ما اصنع به و انا فی الموت؛ من که در حال مرگ هستم، این پولها را برای چه می خواهم؟!

هارون و دستگیری امام کاظم (ع)

هارون الرشید همان سال عازم مکه برای انجام حج شد، نخست به مدینه رفت و در همین وقت دستور دستگیری امام کاظم (ع) را داد.
نقل شده: وقتی که هارون وارد مدینه شد، امام کاظم (ع) با جمعی از بزرگان مدینه به استقبال او رفتند، سپس امام کاظم (ع) طبق معمول به مسجد رفت. هارون شبانه کنار قبر پیامبر (ص) آمد و (ریاکارانه) گفت: ای رسول خدا! من در مورد تصمیمی که دارم از تو معذرت می خواهم، تصمیم دارم موسی بن جعفر را زندانی کنم؛ زیرا او می خواهد ایجاد اختلاف و پراکندگی بین امت تو نماید و خون مردم را بریزد.
سپس هارون دستور داد امام موسی بن جعفر (ع) را گرفتند و نزدش بردند، آن حضرت را (به دستور او) به زنجیر بستند، دو هودج ترتیب دادند، آن حضرت را در یکی از آن هودجها که بر پشت استر بود، سوار کردند و هودج دیگری بر پشت استر دیگر بود و همراه هر دو هودج، سوارانی فرستاد و سپس (در بیرون مدینه) سواران، دو دسته شدند یک دسته به سوی بغداد و دیگری به سوی بصره روانه شدند، امام کاظم(ع) در هودجی بود که به سوی بصره حرکت می کرد و هارون با این کار می خواست مردم از اینکه امام کاظم (ع) به سوی بصره رفت یا بغداد، بی خبر بمانند و سواران همراه آن حضرت را نشناسند و به سوارانی که امام کاظم (ع) را می بردند، دستور داد که وقتی به بصره رسیدند، امام کاظم (ع) را در بصره به (عیسی بن جعفر بن منصور تحویل دهند و او در آن روز (به عنوان رئیس زندان) در بصره بسر می برد.

امام کاظم (ع) در زندانهای مختلف

1 - در زندان عیسی بن جعفر: سواران، امام کاظم (ع) را به بصره آوردند و به (عیسی بن جعفر تحویل دادند و آن بزرگوار یک سال را در بصره در زندان عیسی گذراند.
هارون برای (عیسی بن جعفر نامه نوشت که موسی بن جعفر را به قتل برسان، وقتی این نامه به دست عیسی رسید، بعضی از دوستان نزدیک و مورد اطمینان خود را طلبید و نامه هارون را برای آنان خواند و در این باره با آنان به مشورت پرداخت. آنان به او گفتند که: (دست به کشتن امام نیالاید و از هارون بخواهد تا او را در این مورد معاف دارد.
عیسی نامه ای به هارون نوشت و در آن یادآوری کرد که: (مدت طولانی موسی بن جعفر (ع) در زندان من بوده و من در این مدت او را آزمودم و جاسوسهایی بر او گماشتم، چیزی از او نیافتم جز اینکه همواره به عبادت بسر می برد، حتی شخصی را مأمور مخفی کردم تا دعای او را بشنود، او گزارش داد که موسی بن جعفر (ع) در دعای خود بر من و بر تو، نفرین نمی کند و ما را به بدی یاد نمی نماید و برای خود جز آمرزش و رحمت الهی را درخواست نمی نماید، اینک کسی را به اینجا بفرست تا موسی بن جعفر (ع) را به او بسپارم و گرنه او را آزاد می کنم؛ زیرا از نگهداشتن او در زندان رنج می برم.
نقل شده: یکی از جاسوسان به (عیسی بن جعفر گزارش داد که از موسی بن جعفر (ع) در زندان این دعا را بسیار شنیده است:
اللهم انک تعلم انی کنت اسألک ان تفرغنی لعبادتک و قد فعلت فلک الحمد.
(خدایا! تو می دانی که من از درگاهت می خواستم که مرا در جای خلوتی برای عبادت تو، قرار دهی و تو این خواسته ام را اجابت کردی، تو را حمد می گویم و از تو سپاسگزارم.
2 - در زندان فضل بن ربیع: وقتی که نامه عیسی به هارون رسید، هارون شخصی را مأمور کرد که به بصره برود و موسی بن جعفر (ع) را از زندان عیسی تحویل بگیرد و به بغداد روانه سازد و به (فضل بن ربیع (یکی از وزیران) تحویل دهد. او همین مأموریت را انجام داد و امام کاظم (ع) را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع تسلیم نمود.
امام کاظم (ع) مدت طولانی تحت نظر فضل بن ربیع در بغداد بسر برد.
هارون از فضل بن ربیع خواست که امام کاظم (ع) را به قتل برساند، ولی او نیز از این کار سر باز زد، هارون در نامه ای به او دستور داد تا موسی بن جعفر (ع) را به (فضل بن یحیی بسپارد.
3 - در زندان فضل بن یحیی برمکی: فضل بن یحیی، امام کاظم (ع) را تحویل گرفت و در یکی از اطاقهای خانه اش جا داد، دیدبانانی بر او گماشت، آنان گزارش دادند که موسی بن جعفر (ع) همواره به عبادت اشتغال دارد و تمام شب را با نماز و قرائت قرآن به صبح می آورد و سرگرم دعا و کوشش برای عبادت است و بسیاری از روزها را روزه می گیرد و روی خود را از محراب عبادت به سوی دیگر نمی گرداند.
فضل بن یحیی وقتی که امام را چنین یافت، گشایشی در کار او نمود و احترام شایانی به آن حضرت می کرد. خبر احترام یحیی از امام کاظم (ع) به هارون رسید و او در آن وقت در (رقه (محلی نزدیک بغداد) بود، نامه ای برای فضل بن یحیی نوشت: امام کاظم (ع) را احترام نکن، بلکه او را به قتل برسان.
فضل از دستور هارون سرپیچی کرد و دستش را به خون مقدس امام کاظم (ع) نیالود. این خبر به هارون رسید، بسیار خشمگین شد، فوراً (دژخیم بی رحم خود) مسرور خادم را طلبید و به او گفت: هم اکنون به بغداد برو و از آنجا بی درنگ نزد موسی بن جعفر برو، اگر او را در آسایش و رفاه دیدی، این نامه را به (عباس بن محمد بده و به او فرمان بده که آنچه در این نامه نوشته شده به آن عمل کند.
4 - در زندان سندی بن شاهک: هارون نامه دیگری به مسرور خادم داد و به او گفت: این نامه را نیز به سندی بن شاهک (زندانبان بی رحم یهودی) بده، در آن نامه دستور داده بود که هرچه (عباس بن محمد دستور داد، سندی بن شاهک از او اطاعت کند.
(مسرور خادم به بغداد آمد و به خانه (فضل بن یحیی وارد شد، کسی نمی دانست که مسرور برای چه آمده است؟ او یکسره نزد امام موسی بن جعفر (ع) رفت و او را همانگونه که به هارون خبر داده بودند در رفاه و آسایش دید و از آنجا بی درنگ نزد عباس بن محمد و سندی بن شاهک رفت و نامه های هارون را به این دو نفر رساند.
طولی نکشید که دیدند مأمور عباس بن محمد با عجله به خانه فضل بن یحیی آمد، فضل، وحشتزده و هراسناک شد و همراه مأمور، نزد (عباس بن محمد رهسپار گردید. عباس چند تازیانه و تخت مانندی طلبید و دستور داد فضل بن یحیی را برهنه کردند و سندی بن شاهک، صد تازیانه جلو روی عباس بن محمد به فضل بن یحیی زد. سپس فضل در حالی که برخلاف وقت ورود، پریشان و رنگ باخته بود، از خانه عباس بیرون آمد و به مردمی که در سمت چپ و راست بودند، سلام کرد. سپس مسرور خادم در ضمن نامه ای ماجرای شلاق خوردن فضل بن یحیی را برای هارون الرشید نوشت. هارون (دریافت که سندی بن شاهک برای شکنجه دادن و کشتن امام کاظم (ع) مناسب است) به مسرور خادم دستور داد که موسی بن جعفر (ع) را به سندی بن شاهک تسلیم کن (که همین کار انجام شد).