فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

داستان غمبار انگیزه شهادت امام کاظم (ع)

انگیزه دستگیری امام کاظم (ع): بزرگان اصحاب امام کاظم (ع) در مورد سبب دستگیری امام کاظم (ع) به دستور هارون الرشید (پنجمین خلیفه عباسی) چنین نقل می کنند:
(هارون پسرش (محمد امین) را نزد جعفر بن محمد بن اشعث (که از شیعیان و معتقدان به امامت امام کاظم (ع) بود) گذارد، تا آموزگار او باشد و در تعلیم و تربیت او بکوشد.
یحیی بن خالد برمکی، به جعفر بن محمد بن اشعث، حسادت ورزید و با خود گفت اگر خلافت بعد از هارون به پسر او (محمد امین) برسد، دولت من و فرزندانم (یعنی دولت برمکیان در دستگاه هارون) نابود خواهد شد.(157)
یحیی در مورد جعفر بن محمد، به نیرنگ دست زد (و از راه دوستی وارد شد تا جعفر را به دام هارون بیندازد) یحیی در ظاهر رابطه دوستی با جعفر برقرار کرد و با او انس و الفت گرفت و بسیار به خانه جعفر می رفت و کارهای او را با کمال مراقبت، پیگیری می نمود و مخفیانه همه آنها را به هارون گزارش می داد و چیزهایی هم خودش می افزود تا هارون را بر ضد جعفر تحریک کند. تا اینکه روزی یحیی به بعضی از نزدیکان مورد اطمینانش گفت: (آیا شما کسی را از دودمان ابوطالب می شناسید که فقیر باشد تا (او را تطمیع کرده و) به وسیله او به جستجو و تحقیق بپردازیم؟
آنان (علی بن اسماعیل بن جعفر صادق (نوه امام صادق (ع) و برادرزاده امام کاظم (ع)) را به این عنوان معرفی کردند.
علی بن اسماعیل در مدینه بود، یحیی برای او مالی (مبلغی هنگفت) فرستاد و او را به آمدن نزد هارون تشویق کرد و وعده احسانهای دیگر به او داد و او آماده برای رفتن به بغداد گردید.
امام کاظم (ع) از موضوع آگاه شد، علی بن اسماعیل را طلبید و به او فرمود: (ای برادرزاده! می خواهی کجا بروی؟.
او گفت: می خواهم به بغداد بروم.
فرمود: (برای چه قصد مسافرت داری؟.
او گفت: مقروض و تنگدست هستم (می روم بلکه پولی به دست آورم).
امام کاظم (ع) فرمود: (من قرضهای تو را ادا می کنم و باز به تو نیکی خواهم کرد.
علی بن اسماعیل به سخن امام کاظم (ع) توجه نکرد و تصمیم گرفت تا به بغداد برود.
امام کاظم (ع) او را طلبید و به او فرمود: (اکنون می خواهی بروی؟!.
او گفت: آری.
امام کاظم (ع) فرمود: (برادرزاده ام! خوب توجه کن و از خدا بترس و فرزندان مرا یتیم مکن. سپس امام کاظم (ع) دستور داد سیصد دینار و چهارهزار درهم به او دادند، وقتی که او از حضور امام کاظم (ع) برخاست، امام به حاضرین فرمود: (سوگند به خدا در ریختن خون من، سعایت می کند و فرزندانم را یتیم می نماید.
حاضران عرض کردند: فدایت گردیم! شما این را می دانید و در عین حال به او کمک می کنید و نیکی می نمایید؟!
امام کاظم (ع) فرمود: (آری طبق نقل پدرانم رسول خدا (ص) فرمود: وقتی که رشته خویشی بریده شد و سپس پیوند یافت و بار دوم بریده شد، خداوند آن را خواهد برید.
من می خواهم بعد از بریدن او، آن را پیوند دهم تا اگر بار دیگر او آن را برید، خداوند از او ببرد.

گویند: علی بن اسماعیل به بغداد مسافرت کرد و با یحیی برمکی ملاقات نمود و یحیی آنچه درباره امام کاظم می خواست از او پرسید و آنچه از او شنیده بود، چیزهای دیگری بر آن افزود و به هارون خبر داد و سپس خود علی بن اسماعیل را نزد هارون برد.
هارون از علی بن اسماعیل، در مورد عمویش موسی بن جعفر سؤال کرد. او به سعایت و بدگویی از امام پرداخت و به دروغ گفت: (پولها و اموال از شرق و غرب جهان برای موسی بن جعفر (ع) می آورند و او مزرعه ای به سی هزار دینار خریده که نامش (یسیر است، وقتی پولها را نزد صاحب مزرعه بردند، او گفت که من از این نوع پولها نمی خواهم و نوع دیگر می خواهم، به دستور موسی بن جعفر (ع) سی هزار دینار دیگر برای او بردند.
وقتی که هارون (این دروغها را) از او شنید دستور داد دویست هزار درهم به او بدهند تا به بعضی از نواحی برود و با آن به زندگیش ادامه دهد.

مرگ نکبتبار علی بن اسماعیل

(علی بن اسماعیل به ناحیه ای از مشرق بغداد رفت (بر اثر عیاشی) پولش تمام شد، کسانی را نزد هارون برای گرفتن پول فرستاد، آنان به دربار هارون برای گرفتن پول رفتند، او در انتظار رسیدن پول، دقیقه شماری می کرد و در همین ایام روزی به مستراح رفت، آنچنان به اسهال مبتلا شد که روده هایش بیرون آمد و خودش به زمین افتاد، همراهانش آمدند و هرچه کردند که آن روده ها را به جای خود بازگردانند، ممکن نشد، ناگزیر او را با همان حال از مستراح برداشته و بیرون آوردند و در همان وضع (زشت و وخیم) که در حال جان کندن بود، برای او از جانب هارون پول آوردند، او نگاهی به آن پولها کرد و گفت: (ما اصنع به و انا فی الموت؛ من که در حال مرگ هستم، این پولها را برای چه می خواهم؟!

هارون و دستگیری امام کاظم (ع)

هارون الرشید همان سال عازم مکه برای انجام حج شد، نخست به مدینه رفت و در همین وقت دستور دستگیری امام کاظم (ع) را داد.
نقل شده: وقتی که هارون وارد مدینه شد، امام کاظم (ع) با جمعی از بزرگان مدینه به استقبال او رفتند، سپس امام کاظم (ع) طبق معمول به مسجد رفت. هارون شبانه کنار قبر پیامبر (ص) آمد و (ریاکارانه) گفت: ای رسول خدا! من در مورد تصمیمی که دارم از تو معذرت می خواهم، تصمیم دارم موسی بن جعفر را زندانی کنم؛ زیرا او می خواهد ایجاد اختلاف و پراکندگی بین امت تو نماید و خون مردم را بریزد.
سپس هارون دستور داد امام موسی بن جعفر (ع) را گرفتند و نزدش بردند، آن حضرت را (به دستور او) به زنجیر بستند، دو هودج ترتیب دادند، آن حضرت را در یکی از آن هودجها که بر پشت استر بود، سوار کردند و هودج دیگری بر پشت استر دیگر بود و همراه هر دو هودج، سوارانی فرستاد و سپس (در بیرون مدینه) سواران، دو دسته شدند یک دسته به سوی بغداد و دیگری به سوی بصره روانه شدند، امام کاظم(ع) در هودجی بود که به سوی بصره حرکت می کرد و هارون با این کار می خواست مردم از اینکه امام کاظم (ع) به سوی بصره رفت یا بغداد، بی خبر بمانند و سواران همراه آن حضرت را نشناسند و به سوارانی که امام کاظم (ع) را می بردند، دستور داد که وقتی به بصره رسیدند، امام کاظم (ع) را در بصره به (عیسی بن جعفر بن منصور تحویل دهند و او در آن روز (به عنوان رئیس زندان) در بصره بسر می برد.