فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

سخنرانی امام حسن (ع) بعد از شهادت پدر

هنگامی که امیر مؤمنان علی (ع) از دنیا رفت، امام حسن (ع) برای مردم خطبه خواند و حق خود (یعنی حقوق رهبری) را برای مردم بیان کرد، یاران پدرش با آن حضرت بیعت کردند، بر این اساس که هرکه با او می جنگد، بجنگند و با هر که با او در صلح هست، در صلح باشند.
(ابواسحاق سبیعی و دیگران نقل کرده اند: در صبح آن شبی که امیر مؤمنان علی (ع) از دنیا رفت، امام حسن (ع) برای اصحاب سخنرانی کرد، پس از حمد و ثنای الهی و درود فرستادن بر پیامبر (ص) فرمود:
(شب گذشته مردی از میان شما رفت که پیشینیان در کردار نیک، از او پیشی نگرفتند و آیندگان در رفتار، به او نخواهند رسید، او همواره همراه رسول خدا (ص) با دشمنان جنگید و با نثار جانش از حریم پیامبر (ص) دفاع نمود، رسول خدا (ص) هنگام روانه کردن او به سوی جبهه ها، پرچمش را به او می داد، جبرئیل در جانب راست او و میکائیل در جانب چپ او، آن حضرت را در میان می گرفتند و از جبهه برنمی گشت تا خداوند، فتح و پیروزی را به دست او ایجاد کند.
در همان شبی که عیسی بن مریم (ع) به سوی آسمان عروج کرد و حضرت یوشع بن نون وصی موسی (ع) وفات یافت، از دنیا رفت و از مال دنیا جز هفتصد درهم باقی نگذارد، این هفتصد درهم از جیره ای بود که از حق بیت المال خود زیاد آمده و می خواست با آن خادمی برای خانواده اش خریداری کند، در این هنگام گریه گلوی امام حسن را گرفت و گریه کرد و همه حاضران با او گریه کردند. سپس فرمود:
(من پسر بشیر (مژده دهنده، یعنی رسول خدا (ص)) هستم، من پسر نذیر (هشدار دهنده یعنی رسول خدا (ص)) هستم، من پسر کسی هستم که به اذن خدا مردم را به سوی خدا دعوت می کرد، من پسر چراغ تابناک هدایت هستم، من از خاندانی هستم که خداوند، پلیدی و ناپاکی را از آنان دور ساخت و آنان را به طور کامل پاکیزه نمود.(137) من از خاندانی هستم که خداوند دوستی به آنان را در قرآنش واجب کرده و فرموده است:
... قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزدله فیها حسنا...(138)
ای پیامبر! بگو من پاداشی برای رسالت نمی خواهم، مگر دوستی در حق خویشاوندان و هرکه نیکی کند، بر نیکی او بیفزاییم.
منظور از (حسنه (نیکی) در این آیه، دوستی ما خاندان است و سپس (سخنرانی را به پایان رساند و) نشست.

بیعت مردم با امام حسن (ع)

پس از خطبه امام حسن (ع) عبدالله بن عباس پیش روی آن حضرت ایستاد و خطاب به مردم گفت: (ای مردم! این (اشاره به امام) پسر پیامبر شما و وصی امام شماست، با او بیعت کنید.
مردم به این دعوت، پاسخ مثبت دادند و گفتند: (به راستی او (امام حسن) چقدر در نزد ما محبوب است و چقدر حق او بر ما واجب می باشد و با آن حضرت به عنوان خلافت بیعت کردند.
و این جریان در روز جمعه 21 ماه رمضان سال چهل هجرت (در کوفه) واقع شد. آنگاه امام حسن (ع) به تعیین استانداران و کارگزاران پرداخت و فرماندهان را نصب نمود و عبدالله بن عباس را (برای استانداری بصره) به بصره فرستاد و شؤون کشور اسلامی را تنظیم نموده و زیر نظر گرفت.

اعدام دو جاسوس معاویه و نامه امام حسن (ع) به او

هنگامی که خبر شهادت امیر مؤمنان علی (ع) به معاویه (که در شام بود) رسید و همچنین به او خبر رسید که مردم با پسر علی، امام حسن (علیه السلام) بیعت کرده اند، دو مرد را به عنوان جاسوس به طور مخفی برای گزارش اطلاعات به کوفه و بصره فرستاد، مردی از طایفه (حمیر را به کوفه فرستاد و مردی از دودمان (بنی قین را به بصره روانه کرد تا آنچه یافتند برای معاویه بنویسند و جریان خلافت امام حسن (ع) را تباه سازند.
امام حسن (ع) از نیرنگ معاویه و جاسوسهای او اطلاع یافت، دستور داد آن مرد حمیری را که نزد حجامت کننده ای (خون گیری) پنهان شده بود، بیرون آوردند و گردن زدند و نامه ای به بصره نوشت (و کارگزاران آن حضرت در بصره) جاسوس بنی قینی را که در نزد طایفه بنی سلیم پنهان شده بود، بیرون آوردند و گردن زدند.
سپس امام حسن (ع) برای معاویه نامه نوشت و آن نامه اینگونه بود:
(بعد از حمد و ثنای الهی، تو مردانی را به عنوان حیله گری و غافلگیری می فرستی و جاسوسانی را گسیل می داری، گویی جنگ را دوست می داری و من آن را نزدیک می بینم، در انتظار آن باش - ان شاء الله تعالی - و به من گزارش رسیده که تو خشنودی می کنی به موضوعی (یعنی به درگذشت علی (ع)) که هیچ خردمندی، برای آن خشنودی و شماتت نمی کند، بی شک کار تو همانند کسی است که پیشینیان درباره اش گفته اند:
فقل للذی یبغی خلاف الذی مضی - تجهز لاخری مثلها فکان قد
فانا و من قدمات منا لکالذی - یروح فیمسی للمبیت لیغتدی
به آن کسی که خلاف روند دیگران که در گذشته اند را می جوید، بگو آماده باش برای رفتن همانند دیگران که گویی سراغ تو نیز آمده است (همانگونه که مرگ دامنگیر دیگران شد دامنگیر تو نیز می شود) زیرا ما و آن شخصی که از ما مرده است، همانند کسی هستیم که شب به جایی برود و در آنجا تا صبح بماند و سپس از آنجا کوچ نماید.