فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

3 - مسلمان شدن کشیش بزرگ مسیحی و شهادت او

یکی از روایات مشهور که از طریق اسناد شیعه و سنی نقل شده، حتی شاعران آن را به شعر درآورده اند و سخنوران آن را در خطبه های خود گفته اند و دانشمندان و اندیشمندان آن را روایت نموده اند، داستان راهب (کشیش و عابد مسیحی) در سرزمین کربلا و جریان سنگ (و چشمه آب) است که شهرت این داستان ما را از زحمت ذکر سند بی نیاز می سازد و آن داستان این است که گروهی روایت کرده اند:
(در ماجرای جنگ صفین (در سال 36 هجری) علی (ع) با یاران از (کوفه به سوی صفین) حرکت می کرد، در بیابان آبشان تمام شد و تشنگی سختی آنان را فراگرفت، در جستجوی آب به چپ و راست جاده رفتند و کند و کاو نمودند ولی آبی نیافتند.
امیر مؤمنان علی (ع) از جاده بیرون آمد و با یاران به سوی بیابان رهسپار شدند، ناگهان چشمشان به عبادتگاهی افتاد، علی (ع) یاران خود را به آن عبادتگاه برد، وقتی به نزدیک آن رسیدند، شخصی به دستور علی (ع) راهب داخل عبادتگاه را صدا زد از صدای او راهب سرش را (از سوراخ دیر) بیرون آورد، علی (ع) به او فرمود: (آیا در اینجاها آب پیدا می شود؟، تا این همراهان از آن بیاشامند و سیراب گردند؟.
راهب گفت: (اصلا در این نزدیکیها آب نیست، از اینجا تا محل آب بیش از دو فرسخ راه است و برای من هرماه مقداری آب می آورند که اگر در آن صرفه جویی نکنم از تشنگی می میرم.
امیر مؤمنان علی (ع) به همراهان فرمود: (آیا سخن راهب را شنیدید؟.
گفتند: (آری، آیا دستور می دهی، به آنجا که راهب اشاره کرده برای دستیابی به آب برویم، فعلا توانایی داریم، بلکه به آب برسیم.
علی (ع) فرمود: نیازی به آن نیست، سپس گردن استر سواریش را به جانب قبله کرد و به محلی در نزدیکی آنجا اشاره نمود و به همراهان فرمود: (این محل را بکنید.
همراهان به آن محل رفتند و با بیل به کندن آن محل مشغول شدند، مقداری خاک زمین را رد کردند، ناگهان سنگ بسیار عظیمی پیدا شد که بیل و کلنگ در آن کارگر نبود.
علی (ع) به همراهان فرمود: (این سنگ روی آب قرار دارد، اگر از جایش کنار گذاشته شود، آب را می یابید.
همراهان همگی سعی و کوشش کردند تا آن سنگ را بردارند، ولی از حرکت آن درمانده شدند و کارشان دشوار شد. وقتی علی (ع) آنان را در آن حال دید که همگی تلاش نمودند ولی خسته و کوفته به دشواری افتادند، پا از رکاب استرش بیرون آورد و پیاده شد و دستهایش را بالا زد و انگشتانش را زیر یک سوی سنگ گذارد و آن را حرکت داد، سپس آن را از جا کند و به چند متری آنجا پرتاب کرد ناگهان آب سفید و گوارایی در آنجا یافتند و به سوی آن سراسیمه شده و از آن نوشیدند که بسیار خنک و گوارا و زلال بود که در این سفر گواراتر از آن آب نیاشامیدند.
علی (ع) به آنها فرمود: (بنوشید و سیراب شوید و برای سفر خود نیز از این آب بردارید، آنها به این دستور عمل کردند.
سپس علی (ع) با دست خود آن سنگ را برداشت و برجای خود نهاد و دستور داد خاک بر روی آن سنگ ریختند و نشانه آن را پوشاندند.
راهب تمام این جریان را (با سابقه ذهنی که داشت) از اول تا آخر از بالای عبادتگاه خود تماشا کرد، فریاد زد: (ای مردم! مرا از عبادتگاه به زیر آورید. همراهان علی (ع) او را با دشواری از بالای آن به زیر آوردند، او به حضور امیر مؤمنان علی (ع) آمد و گفت:
(ای آقا! آیا تو پیامبر مرسل هستی؟.
فرمود: (نه.
گفت: (آیا تو فرشته مقرب درگاه خدا هستی؟.
فرمود: (نه.
گفت: (پس تو کیستی؟.
فرمود: (من وصی محمد بن عبدالله، خاتم پیامبران (ص) هستم.
راهب عرض کرد: (دست خود را باز کن تا من در حضور تو به خدای بزرگ ایمان بیاورم و قبول اسلام کنم علی (علیه السلام) دستش را گشود و به او فرمود: (شهادتین را به زبان آور.
راهب گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له واشهد ان محمدا عبده و رسوله، واشهد انک وصی رسول الله، واحق الناس من بعده.
(گواهی می دهم که معبودی جز خدای یکتا و بی همتا نیست و گواهی می دهم که محمد (ص) بنده و رسول خداست و گواهی می دهم که تو وصی رسول خدا و برترین و سزاوارترین (انسانها به خلافت) بعد از او هستی.
سپس امیر مؤمنان علی (ع) پیمان عمل به دستورات اسلام را از او گرفت و بعد به او فرمود: (پس از مدت طولانی که در دین خلاف اسلام بودی چه چیز باعث شد که از آن دست کشیدی و به دین اسلام گرویدی؟.
راهب گفت: (ای امیر مؤمنان! تو را آگاه کنم: این عبادتگاه در این بیابان، برای آن ساخته شده که سکونت کننده در آن، به بردارنده آن سنگ و برآورنده آب از زیر آن دست یابد، قبل از من روزگار بسیار درازی گذشت و در این روزگار آنان که در این عبادتگاه بسر می بردند به این سعادت نرسیدند، خداوند این سعادت را نصیب من کرد، ما در یکی از کتابهای خود یافته ایم و از علمای خود شنیده ایم که در این سرزمین چشمه ای وجود دارد که روی آن سنگ عظیمی قرار دارد، جای آن را جز پیامبر یا وصی پیامبر نمی شناسد و ناگزیر (ولی خدا وجود دارد که مردم را به سوی حق دعوت می کند، نشانه صدق او این است که این مکان و سنگ را می شناسد و قدرت بر کندن آن را دارد و من چون دیدم تو این کار را انجام دادی دانستم که انتظارم بسر آمده و آنچه در آرزویش بودم محقق شده است و من امروز یک فرد مسلمان در حضور تو و ایمان آورنده به حق تو هستم و فرمانروائیت را قبول دارم.
امیر مؤمنان علی (ع) وقتی که این مطلب را از آن عابد شنید، قطرات اشک از دیدگانش فروریخت، سپس گفت: (حمد و سپاس خداوندی را که من در حضورش فراموش نشده ام، حمد و سپاس خداوندی را که نام مرا در کتابهای آسمانی خود ذکر کرده است.
سپس علی (ع) مردم را طلبید و فرمود: (سخن این برادر مسلمانتان را بشنوید.
آنان گفتار راهب مسلمان را شنیدند و بسیار حمد و سپاس الهی را بجا آوردند که نعمت معرفت به حق امیر مؤمنان علی (ع) را به آنان عطا فرموده است.
سپس به سوی جبهه صفین برای جنگ با سپاه معاویه حرکت کردند و آن راهب در حضور آن حضرت، حرکت کرد و در جنگ شرکت نمود و سرانجام به فوض عظیم شهادت نایل گردید. امیر مؤمنان علی (ع) شخصاً نماز بر جنازه او خواند و او را به خاک سپرد و برای او از درگاه خدا طلب آمرزش بسیار کرد و هرگاه به یاد راهب می افتاد می فرمود: (ذاک مولای؛ او دوست من بود.

این داستان نشانگر چند معجزه از علی (ع) است:
1 - آگاهی علی (ع) به غیب.
2 - قدرت غیرعادی آن حضرت که او را نسبت به دیگران منحصر به فرد کرده بود.
3 - مژده به آمدن او در کتابهای آسمانی پیشینیان و وجود آن بزرگوار مصداق سخن خداوند در قرآن است که می فرماید:
... ذلک مثلهم فی التوریة و مثلهم فی الانجیل...(127)
(این توصیف آنان در کتاب تورات و توصیف آنان در کتاب انجیل است.

اشعار سید حمیری درباره داستان فوق

اسماعیل بن محمد، سید حمیری شاعر حماسه سرا و بزرگ و مخلص و جان نثار محمد و آل محمد (ص)(128) داستان راهب (سرگذشت قبل) را در اشعار و قصیده (بائیه مذهبه خود به شعر درآورده، چنین می گوید:
ولقد سری فیما یسیر بلیلة - بعد العشاء بکربلا فی موکب
حتی اتی متبتلا فی قائم - القی قواعده بقاء مجدب
یأتیه لیس بحیث یلقی عامرا - غیر الوحوش و غیر اصلع اشیب
فدنی فصاح به فاشرف ماثلا - کالنصر فوق شظیة من مرقب
هل قرب قائمک الذی بوئته - ماء یصاب فقال ما من مشرب
الا بغایة فرسخین و من لنا - بالماء بین نقی وقی سبب
فثنی الاعنة نحو وعث فاجتلی - ملساء تلمع کاللجین المذهب
قال اقلبوها انکم ان تقلبوا - ترووا و لا تروون ان لم تقلب
فاعصوا صبوا فی قلعها فتمنعت - منهم تمتع صعبة لم ترکب
حتی اذا اعیتهم اهوی لها - کفا متی ترد المغالب تغلب
فکانها کرة بکف خزور - عبل الذراع دحی بها فی ملعب
فسقاهم من تحتهم متسلسلا - عذبا یزید علی الالذ الا عذب
حتی اذا شربوا جمیعا ردها - ومضی فخلت مکانها لم یقرب
اعنی ابن فاطمة الوصی و من یقل - فی فضله و فعاله لم یکذب
یعنی:
1 - شبی علی (ع) در راهی پس از وقت عشاء (در مسیر صفین) به کربلا گذر کرد.
2 - تا اینکه به مردی جدا شده از مردم که در عبادتگاه بسر می برد رسید، عبادتگاه که پایه هایش در بیابان خشک و سوزانی قرار داشت.
3 - به آن سو حرکت می کرد که در آنجا آبادی و متاعی جز وحشی های بیابان و پیری دارای سر بی مو نبود.
4 - پس نزدیک آن عبادتگاه رفت و آن پیر را صدا کرد و آن پیر، مانند پاسداری که در بالای برجی نشسته باشد به پایین نگاه کرد.
5 - علی (ع) به آن پیر فرمود: آیا در نزدیک محل سکونت تو آبی پیدا می شود؟ او در پاسخ گفت: آبی در اینجا نیست.
6 - جز در آن سوی دو فرسخی و کیست که در میان تپه های ریگ و بیابان خشک، برای ما آبی بیابد.
7 - پس علی (ع) افسار مرکبها را به سوی زمین سخت و سنگلاخی بازگرداند و در آنجا برق سنگ صاف و نرمی به چشم خورد، سنگی که همانند نقره آمیخته به طلا می درخشید.
8 - علی (ع) به همراهان فرمود: این سنگ را برگردانید که در این صورت سیراب می شوید و گرنه تشنه می مانید.
9 - پس همگان نیروی خود را برای از جا کندن آن سنگ به کار بردند ولی آن سنگ همچون شتر تندخویی که از سوار شدنش جلوگیری می کند، تن به اطاعت آنان نداد.
10 - وقتی که (آن سنگ) آنان را خسته و درمانده کرد، علی (ع) دستش را به سوی آن دراز کرد که اگر به سوی جنگاوری دراز می کرد، آن را مغلوب خود می ساخت.
11 - پس گویی آن سنگ بزرگ در دست علی (ع) همچون گویی در دست جوان قوی پنجه ای است که آن را به این سو و آن سو می افکند.
12 - و تشنگان را از آب زیر آن سنگ سیراب کرد از آبی لذیذ و خوش گوار که گواراترین آبها بود.
13 - پس از آنکه همگی از آب نوشیدند، علی (ع) آن سنگ را به جای خود نهاد و رفت (و جای آن سنگ پوشیده شد) به طوری که گویا هیچ کس به آنجا نزدیک نشده است.
14 - منظورم از این شخص، علی (ع) پسر فاطمه (بنت اسد) است که وصی (پیامبر اسلام (ص)) می باشد، او که هرکس در فضایل و ویژگیهای ممتاز او سخن بگوید، دروغ نگفته و گزافه گویی نکرده است.

حدیث ردالشمس

یکی از معجزات و براهین روشن الهی که خداوند به خاطر امیر مؤمنان علی (ع) آن را آشکار نمود، حادثه (ردالشمس (برگشتن خورشید است) که روایات بسیار و سیره نویسان و مورخین آن را نقل کرده اند و شاعران آن را به شعر درآورده اند، و موضوع (ردالشمس برای علی (ع) دوبار اتفاق افتاد، یکی در زمان زندگی رسول خدا (ص) و دیگری پس از وفات رسول خدا (ص) انجام شد.