فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

1 - داستان ابن عباس و تحقق پیش بینی علی (ع)

مورد دیگر اینکه: حضرت علی (ع) در محل (ذی قار (نزدیک بصره) نشسته بود و از مردم برای (جنگ با ناکثین) بیعت می گرفت، به آنان فرمود: (از جانب کوفه هزار نفر - نه یک نفر کم و نه یک نفر زیاد - به سوی شما می آیند و با من تا پای ایثار جان، بیعت می کنند.
(ابن عباس می گوید: من از این خبر، پریشان شدم و ترسیدم که مبادا یک نفر از هزار نفر کم یا زیاد گردد، آنگاه موجب شک و تردید و دهن کجی منافقین شود (که بگویند دیدی علی (ع) دروغ گفت) همچنان اندوهگین بودم، کم کم جمعیتی از جانب کوفه آمدند آنان را شمردم 999 نفر بودند، دیگر کسی نیامد، با خود گفتم: (انا لله و انا الیه راجعون) سخن علی (ع) را چگونه باید توجیه کرد، همچنان در فکر فرو رفته بودم، ناگهان شخصی را دیدم که از جانب کوفه می آید، وقتی نزدیک آمد، دیدم لباس موئین پوشیده و شمشیر، سپر و آفتابه به همراه دارد، به حضور امیر مؤمنان علی (ع) رفت و عرض کرد: (دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم.
علی (ع) فرمود: (برای چه هدفی بیعت کنی؟.
او گفت: (بیعت با تو کنم که پیرو و گوش به فرمان تو باشم و در رکاب تو تا ایثار جان با دشمن بجنگم و در این راستا بمیرم و یا خداوند پیروزی را نصیب تو کند.
امام علی (ع) به او فرمود: (نامت چیست؟.
او عرض کرد: (من اویس هستم.
- به راستی تو اویس قرنی هستی؟.
- آری.(126)
امام علی (ع) فرمود: (الله اکبر! حبیبم رسول خدا (ص) به من خبر داد که من مردی از امتش را ملاقات می کنم که (اویس قرنی نام دارد، او از افراد حزب الله است و از حزب رسول خدا (ص) می باشد، مرگش قرین شهادت است و از شفاعت او (در قیامت) جمعیتی به تعداد نفرات دو قبیله (بزرگ) ربیعه و مضر، وارد بهشت می شوند.
(ابن عباس می گوید: (سوگند به خدا! شادمان شدم و اندوهم در مورد هزار نفر (که کم و زیاد نشود) برطرف شد.

2 - از جا کندن در عظیم خیبر

یکی از کارهای عجیب علی (ع) که روایات بی شمار در نقل آن آمده و همه علما و دانشمندان از سنی و شیعه آن را پذیرفته اند داستان از جا کندن در عظیم (قلعه خیبر (در ماجرای جنگ خیبر در سال هفتم هجرت) توسط امیر مؤمنان علی (ع) است، دری که به قدری سنگین بود که کمتر از پنجاه نفر کسی توانایی جا به جایی آن را نداشت، ولی علی (ع) به تنهایی آن را از جا کند و به کنار انداخت.
عبدالله پسر احمد بن حنبل به سند خود از جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده که: (پیامبر (ص) در جنگ خیبر، پرچم بزرگ جنگ را به علی (ع) داد، پس از آنکه برای او دعا کرد، علی (ع) شتابان به سوی قلعه خیبر روانه شد، یاران می گفتند: (مدارا کن (که به تو برسیم) تا اینکه آن حضرت به قلعه رسید و در عظیم آن را با دست خود از جا کند و به کنار انداخت، سپس هفتاد نفر از ما همزور شدیم تا آن در را از زمین برگردانیم و کوشش فراوان برای این کار کردیم.
و این توان و قدرت فوق العاده از ویژگیهای علی (ع) بود و هیچ کس نبود که مانند او باشد و چنین کار دشواری را انجام دهد، خداوند او را به این ویژگی اختصاص داد و آن را نشانه و معجزه او ساخت.

3 - مسلمان شدن کشیش بزرگ مسیحی و شهادت او

یکی از روایات مشهور که از طریق اسناد شیعه و سنی نقل شده، حتی شاعران آن را به شعر درآورده اند و سخنوران آن را در خطبه های خود گفته اند و دانشمندان و اندیشمندان آن را روایت نموده اند، داستان راهب (کشیش و عابد مسیحی) در سرزمین کربلا و جریان سنگ (و چشمه آب) است که شهرت این داستان ما را از زحمت ذکر سند بی نیاز می سازد و آن داستان این است که گروهی روایت کرده اند:
(در ماجرای جنگ صفین (در سال 36 هجری) علی (ع) با یاران از (کوفه به سوی صفین) حرکت می کرد، در بیابان آبشان تمام شد و تشنگی سختی آنان را فراگرفت، در جستجوی آب به چپ و راست جاده رفتند و کند و کاو نمودند ولی آبی نیافتند.
امیر مؤمنان علی (ع) از جاده بیرون آمد و با یاران به سوی بیابان رهسپار شدند، ناگهان چشمشان به عبادتگاهی افتاد، علی (ع) یاران خود را به آن عبادتگاه برد، وقتی به نزدیک آن رسیدند، شخصی به دستور علی (ع) راهب داخل عبادتگاه را صدا زد از صدای او راهب سرش را (از سوراخ دیر) بیرون آورد، علی (ع) به او فرمود: (آیا در اینجاها آب پیدا می شود؟، تا این همراهان از آن بیاشامند و سیراب گردند؟.
راهب گفت: (اصلا در این نزدیکیها آب نیست، از اینجا تا محل آب بیش از دو فرسخ راه است و برای من هرماه مقداری آب می آورند که اگر در آن صرفه جویی نکنم از تشنگی می میرم.
امیر مؤمنان علی (ع) به همراهان فرمود: (آیا سخن راهب را شنیدید؟.
گفتند: (آری، آیا دستور می دهی، به آنجا که راهب اشاره کرده برای دستیابی به آب برویم، فعلا توانایی داریم، بلکه به آب برسیم.
علی (ع) فرمود: نیازی به آن نیست، سپس گردن استر سواریش را به جانب قبله کرد و به محلی در نزدیکی آنجا اشاره نمود و به همراهان فرمود: (این محل را بکنید.
همراهان به آن محل رفتند و با بیل به کندن آن محل مشغول شدند، مقداری خاک زمین را رد کردند، ناگهان سنگ بسیار عظیمی پیدا شد که بیل و کلنگ در آن کارگر نبود.
علی (ع) به همراهان فرمود: (این سنگ روی آب قرار دارد، اگر از جایش کنار گذاشته شود، آب را می یابید.
همراهان همگی سعی و کوشش کردند تا آن سنگ را بردارند، ولی از حرکت آن درمانده شدند و کارشان دشوار شد. وقتی علی (ع) آنان را در آن حال دید که همگی تلاش نمودند ولی خسته و کوفته به دشواری افتادند، پا از رکاب استرش بیرون آورد و پیاده شد و دستهایش را بالا زد و انگشتانش را زیر یک سوی سنگ گذارد و آن را حرکت داد، سپس آن را از جا کند و به چند متری آنجا پرتاب کرد ناگهان آب سفید و گوارایی در آنجا یافتند و به سوی آن سراسیمه شده و از آن نوشیدند که بسیار خنک و گوارا و زلال بود که در این سفر گواراتر از آن آب نیاشامیدند.
علی (ع) به آنها فرمود: (بنوشید و سیراب شوید و برای سفر خود نیز از این آب بردارید، آنها به این دستور عمل کردند.
سپس علی (ع) با دست خود آن سنگ را برداشت و برجای خود نهاد و دستور داد خاک بر روی آن سنگ ریختند و نشانه آن را پوشاندند.
راهب تمام این جریان را (با سابقه ذهنی که داشت) از اول تا آخر از بالای عبادتگاه خود تماشا کرد، فریاد زد: (ای مردم! مرا از عبادتگاه به زیر آورید. همراهان علی (ع) او را با دشواری از بالای آن به زیر آوردند، او به حضور امیر مؤمنان علی (ع) آمد و گفت:
(ای آقا! آیا تو پیامبر مرسل هستی؟.
فرمود: (نه.
گفت: (آیا تو فرشته مقرب درگاه خدا هستی؟.
فرمود: (نه.
گفت: (پس تو کیستی؟.
فرمود: (من وصی محمد بن عبدالله، خاتم پیامبران (ص) هستم.
راهب عرض کرد: (دست خود را باز کن تا من در حضور تو به خدای بزرگ ایمان بیاورم و قبول اسلام کنم علی (علیه السلام) دستش را گشود و به او فرمود: (شهادتین را به زبان آور.
راهب گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له واشهد ان محمدا عبده و رسوله، واشهد انک وصی رسول الله، واحق الناس من بعده.
(گواهی می دهم که معبودی جز خدای یکتا و بی همتا نیست و گواهی می دهم که محمد (ص) بنده و رسول خداست و گواهی می دهم که تو وصی رسول خدا و برترین و سزاوارترین (انسانها به خلافت) بعد از او هستی.
سپس امیر مؤمنان علی (ع) پیمان عمل به دستورات اسلام را از او گرفت و بعد به او فرمود: (پس از مدت طولانی که در دین خلاف اسلام بودی چه چیز باعث شد که از آن دست کشیدی و به دین اسلام گرویدی؟.
راهب گفت: (ای امیر مؤمنان! تو را آگاه کنم: این عبادتگاه در این بیابان، برای آن ساخته شده که سکونت کننده در آن، به بردارنده آن سنگ و برآورنده آب از زیر آن دست یابد، قبل از من روزگار بسیار درازی گذشت و در این روزگار آنان که در این عبادتگاه بسر می بردند به این سعادت نرسیدند، خداوند این سعادت را نصیب من کرد، ما در یکی از کتابهای خود یافته ایم و از علمای خود شنیده ایم که در این سرزمین چشمه ای وجود دارد که روی آن سنگ عظیمی قرار دارد، جای آن را جز پیامبر یا وصی پیامبر نمی شناسد و ناگزیر (ولی خدا وجود دارد که مردم را به سوی حق دعوت می کند، نشانه صدق او این است که این مکان و سنگ را می شناسد و قدرت بر کندن آن را دارد و من چون دیدم تو این کار را انجام دادی دانستم که انتظارم بسر آمده و آنچه در آرزویش بودم محقق شده است و من امروز یک فرد مسلمان در حضور تو و ایمان آورنده به حق تو هستم و فرمانروائیت را قبول دارم.
امیر مؤمنان علی (ع) وقتی که این مطلب را از آن عابد شنید، قطرات اشک از دیدگانش فروریخت، سپس گفت: (حمد و سپاس خداوندی را که من در حضورش فراموش نشده ام، حمد و سپاس خداوندی را که نام مرا در کتابهای آسمانی خود ذکر کرده است.
سپس علی (ع) مردم را طلبید و فرمود: (سخن این برادر مسلمانتان را بشنوید.
آنان گفتار راهب مسلمان را شنیدند و بسیار حمد و سپاس الهی را بجا آوردند که نعمت معرفت به حق امیر مؤمنان علی (ع) را به آنان عطا فرموده است.
سپس به سوی جبهه صفین برای جنگ با سپاه معاویه حرکت کردند و آن راهب در حضور آن حضرت، حرکت کرد و در جنگ شرکت نمود و سرانجام به فوض عظیم شهادت نایل گردید. امیر مؤمنان علی (ع) شخصاً نماز بر جنازه او خواند و او را به خاک سپرد و برای او از درگاه خدا طلب آمرزش بسیار کرد و هرگاه به یاد راهب می افتاد می فرمود: (ذاک مولای؛ او دوست من بود.

این داستان نشانگر چند معجزه از علی (ع) است:
1 - آگاهی علی (ع) به غیب.
2 - قدرت غیرعادی آن حضرت که او را نسبت به دیگران منحصر به فرد کرده بود.
3 - مژده به آمدن او در کتابهای آسمانی پیشینیان و وجود آن بزرگوار مصداق سخن خداوند در قرآن است که می فرماید:
... ذلک مثلهم فی التوریة و مثلهم فی الانجیل...(127)
(این توصیف آنان در کتاب تورات و توصیف آنان در کتاب انجیل است.