فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

1 - حل مشکل با قرعه

وقتی علی (ع) به یمن رفت و در آنجا استقرار یافت و به حکومت و داوری از جانب رسول خدا (ص) پرداخت، دو مرد برای داوری نزد آن حضرت آمدند، آنان با شرکت هم کنیزکی را خریده بودند و به طور مساوی هرکدام مالک نیمی از او بودند، آنان بر اثر جهل به احکام، هردو در (طهر واحد (فاصله بین دو خون حیض) با او آمیزش کردند، به خیال اینکه این کار جایز است و این ناآگاهی به مسایل از آن جهت بود که آنان تازه مسلمان بودند و اطلاعاتشان به احکام دین، اندک بود.
آن کنیز، حامله شد و سپس پسری از او متولد شد و آن دو نفر در مورد آن پسر نزاع کردند و هریک از آنان می گفت من پدر او هستم و او پسر من است، به حضور علی (ع) آمده و از آن حضرت خواستند تا داوری کند.
علی (ع) آن پسر را بین آن دو نفر قرعه زد، قرعه به نام یکی از آنان افتاد و علی (ع) آن پسر را به او واگذار کرد و او را الزام کرد که نصف قیمت آن پسربچه را اگر برده است به شریک خود بپردازد و فرمود:
(اگر می دانستم شما از روی آگاهی دست به این کار زدید (و آمیزش حرام را انجام دادید) در مجازات شما، سختگیری بیشتر می نمودم.
خبر این داستان به پیامبر (ص) رسید، پیامبر (ص) صحت داوری علی (ع) را امضا کرد و همین داوری را در اسلام مقرر کرد و سپس فرمود:
الحمد لله الذی جعل منا اهل البیت من یقضی علی سنن داود (ع) و سبیله فی القضاء.
(حمد و سپاس خداوندی را که در میان ما خاندان نبوت، کسی را قرار داد که طبق سنت و روش حضرت داود (ع) قضاوت می کند.
یعنی قضاوت او بر اساس الهام الهی است که همسان وحی است و داوری علی (ع) همانند آن است که دستور صریح از طرف خدا آمده باشد.

2 - داوری در مورد گاوی که الاغی را کشت

در روایات آمده: دو نفر مرد به حضور رسول خدا (ص) رسیدند، یکی از آنان گفت: ای رسول خدا! گاو این شخص، الاغ مرا کشته است در این باره بین ما قضاوت کن.
رسول خدا (ص) فرمود: (نزد ابوبکر بروید تا او قضاوت کند. آنان نزد ابوبکر رفتند و جریان خود را به او گفتند. ابوبکر گفت چرا نزد رسول خدا (ص) نرفته اید و نزد من آمده اید؟
گفتند: به حضور آن حضرت رفتیم او ما را به نزد شما فرستاد.
ابوبکر گفت: حیوانی، حیوانی را کشته است چیزی بر گردن صاحب حیوان کشنده نیست
آنان به حضور رسول خدا (ص) بازگشتند و قضاوت ابوبکر را به عرض آن حضرت رساندند.
پیامبر (ص) فرمود: (نزد عمر بن خطاب بروید تا او در این باره قضاوت کند.
آنان نزد عمر رفته و جریان را گفتند، او گفت: چرا نزد رسول خدا (ص) نرفته اید و به اینجا آمده اید؟
گفتند: به حضور رسول خدا (ص) رفتیم، او ما را نزد شما فرستاد.
عمر گفت: چرا پیامبر (ص) شما را نزد ابوبکر نفرستاد؟
گفتند: نزد او نیز فرستاد.
عمر گفت: او چه گفت؟
گفتند: ابوبکر گفت: حیوانی، حیوان دیگر را کشته است و چیزی بر گردن صاحب حیوان کشنده نیست.
عمر گفت: به نظر من نیز همین است که ابوبکر گفته
آنان به حضور رسول خدا (ص) بازگشتند و همه جریان را به عرض آن حضرت رساندند.
پیامبر (ص) به آنان فرمود: (به حضور علی بن ابیطالب (ع) بروید تا او در این مورد قضاوت کند.
آنان به حضور علی (ع) رفته و جریان را گفتند.
علی (ع) فرمود: (اگر گاو به اصطبل و جایگاه الاغ رفته و الاغ را کشته است، صاحب گاو باید قیمت الاغ را به صاحبش بدهد و اگر الاغ به اصطبل و جایگاه گاو رفته و گاو او را کشته است، بر گردن صاحب گاو چیزی نیست.
آن دو مرد به حضور رسول خدا (ص) بازگشتند و چگونگی قضاوت علی (ع) را به عرض رساندند.
پیامبر (ص) فرمود: لقد قضی علی بن ابیطالب بینکما بقضاء الله عز اسمه.
(علی بن ابیطالب مطابق حکم خداوند متعال بین شما قضاوت نموده است.
سپس فرمود: (حمد و سپاس خداوندی را که در میان ما خاندان نبوت، مردی را قرار داد که طبق سنت حضرت داوود (ع) در قضاوت داوری می کند.

3 و 4 - دو نمونه از داوریهای علی (ع) در عصر خلافت ابوبکر