فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

سیمای علی (ع) در جنگ ذات السلاسل

(یکی از جنگهایی که مورخین آن را از رویدادهای سال هشتم هجرت ضبط کرده اند، جنگ (ذات السلاسل است که در وادی شنزار نزدیک مکه واقع شد و سپاه اسلام به فرماندهی امیر مؤمنان علی (ع) پیروز گردید.)
توضیح اینکه: مرد عربی در مدینه به حضور رسول خدا (ص) آمد و در پیش روی آن حضرت زانو زد و نشست و گفت: (نزد تو آمده ام تا برای تو خیراندیشی کنم.
پیامبر (ص) فرمود: (خیراندیشی تو چیست؟.
مرد عرب گفت: جمعیتی (حدود دوازده هزار نفر) از اعراب در بیابان شنزار اجتماع کرده اند و تصمیم دارند شبانه به مدینه حمله کنند (سپس اوصاف آنان را برای پیامبر (ص) ذکر کرد).
پیامبر (ص) فرمود: (فریاد بزنند و مردم را به مسجد بخوانند. به دنبال این اعلام، مسلمانان به مسجد آمدند، پیامبر (ص) بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: (ای مردم! این (لشگر) دشمن خداست که می خواهد شبانه به شما حمله کند، کیست که به جنگ آنان برود و آنان را از حرکت باز دارد؟
جمعی از صفه نشینان (همانها که از مکه به مدینه مهاجرت کرده بودند و در کنار صفه های مسجد سکونت داشتند) گفتند: (ای رسول خدا! ما آماده ایم تا به سوی آنان برویم، هرکس را بخواهی فرمانده ما قرا بده تا تحت فرماندهی او، حرکت کنیم.
پیامبر (ص) بین آنان و غیر آنان قرعه زد و قرعه به نام هشتاد نفر افتاد. آنگاه ابوبکر را طلبید و پرچم را به دست او داد و فرمود: (پرچم را بگیر و به سوی قبیله بنی سلیم که نزدیک سرزمین (حره هستند برو.
ابوبکر همراه سپاه اسلام به سوی شورشیان حرکت کردند تا به نزدیک سرزمین آنان رسیدند که در آن سرزمین، سنگ بسیار بود و لشگر دشمن در وسط دره قرار داشت که فرود آمدن به آن سخت و دشوار بود، وقتی که ابوبکر با همراهان به آن دره رسیدند و خواستند سرازیر شوند، دشمنان به سوی ابوبکر و همراهانش تاختند و او را وادار به عقب نشینی و فرار نمودند و در این درگیری جمعیت بسیاری از مسلمین به شهادت رسیدند. ابوبکر با همراهان به مدینه بازگشتند و به حضور پیامبر (ص) رسیده و جریان را به عرض رساندند.
پیامبر (ص) این بار پرچم را به عمر بن خطاب داد و او را به جنگ با دشمن فرستاد. عمر با همراهان به سوی دشمن، حرکت کردند، سربازان دشمن در پشت سنگها و درختها، کمین نموده بودند، همینکه عمر خواست به آن دره سرازیر گردد، دشمنان از کمین بیرون آمدند و به مسلمین حمله کردند و آنان را شکست دادند (و آنان به مدینه بازگشتند) رسول اکرم (ص) از این حوادث دردناک، بسیار ناراحت شد.
(عمروعاص گفت: (ای رسول خدا! این بار مرا (پرچمدار کن و) به سوی دشمن بفرست؛ زیرا جنگ یک نوع نیرنگ است، شاید من از شیوه نیرنگ بتوانم بر دشمن ضربه بزنم، رسول خدا (ص) عمروعاص را همراه گروهی روانه کرد که ابوبکر و عمر نیز همراه گروه بودند، وقتی که به مرز آن دره رسیدند، (قبل از به کارگیری نیرنگ عمروعاص) دشمن پیشدستی کرد و به سپاه اسلام حمله نمود، آنان را شکست داد و جماعتی از مسلمین به شهادت رسیدند و بقیه با این وضع به مدینه بازگشتند.
این بار رسول خدا (ص) امیر مؤمنان علی (ع) را به حضور طلبید و پرچمی برای او بست و فرمود: (ارسلته کرارا غیر فرار؛ فرستادم علی را که حمله کننده ای است که پشت به دشمن نمی کند.
سپس این دعا را درباره علی (ع) کرد، دستها را به آسمان بلند نمود و عرض کرد: (خدایا! اگر می دانی که من رسول و فرستاده تو هستم، مرا با یاری علی (ع) حفظ کن و آنچه خود دانی به او بده و سپس آنچه خواست در حق علی (ع) دعا کرد.
حضرت علی (ع) پرچم را به دست گرفت (و همراه سپاه) حرکت کرد و رسول خدا (ص) او را تا مسجد احزاب بدرقه نمود و گروهی را که ابوبکر و عمر و عمروعاص نیز بودند، همراه علی (ع) به سوی جبهه روانه ساخت.
علی (ع) با همراهان به سوی عراق رهسپار شد و در مسیر راه، همه جا علی (ع) در کنار جاده می رفت، سپس آنان را در یک راه دشواری برد و از آنجا آنان را به دهانه آن دره (که دشمن در وسط آن دره بود) آورد(110) وقتی که نزدیک سپاه دشمن رسید، فرمان داد که یاران، دهان اسبان خود را ببندند(111) و آنها را در جای مخصوصی نگهداشت و فرمود: (از اینجا حرکت نکنید. و خودش پیشاپیش سپاه حرکت کرد و در یک سوی سپاه ایستاد و همانجا توقف کردند تا سپیده سحر دمید، هماندم از چهار طرف به دشمن حمله کردند، دشمن ناگهان دریافت که غافلگیر شده و قادر به دفاع از خود نیست و در نتیجه دشمنان، تار و مار شدند و مسلمین بر آنان پیروز گشتند و سوره (عادیات (صدمین سوره قرآن) در شأن آنان نازل گردید.(112)
پیامبر (ص) قبل از بازگشت سپاه اسلام، پیروزی مسلمین را به اصحابش مژده داد، و دستور فرمود که: (به استقبال امیر مؤمنان علی (ع) بروند.
مسلمین مدینه، در حالی که پیامبر (ص) پیشاپیش آنان بود به استقبال علی (ع) شتافتند. و دو صف را برای استقبال تشکیل دادند. هنگامی که سپاه اسلام فرارسیده همینکه چشم علی (ع) به پیامبر (ص) افتاد (به احترام پیامبر (ص) از اسب پیاده شد) پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود:
ارکب فان الله و رسوله عنک راضیان؛ (سوار شو که خدا و رسولش از تو خشنودند.
علی (ع) از شنیدن این مژده بر اثر خوشحالی اشک شوق ریخت و گریه کرد، در اینجا بود که پیامبر (ص) به علی (ع) رو کرد و این گفتار تاریخی را فرمود:
یا علی! لولا اننی اشفق ان تقول فیک طوائف من امتی ماقالت النصاری فی المسیح عیسی بن مریم (ع) لقلت فیک مقالا لا تمر بملا من الناس الا اخذوا التراب من تحت قدمیک للبرکة.
(اگر ترس آن نداشتم که گروهی از امت من، مطلبی را که مسیحیان درباره حضرت مسیح (ع) می گویند(113)، درباره تو بگویند، در حق تو سخنی می گفتم که از هرجا عبور کنی، خاک زیرپای تو را برای تبرک برگیرند.
در این جنگ نیز فتح به دست علی (ع) انجام گرفت، پس از آنکه افراد دیگر با شکست و شرمندگی بازگشتند و در میان همه مسلمین تنها حضرت علی (ع) به تمجید و مدح مخصوص رسول خدا (ص) اختصاص یافت، مدحی که بیانگر فضایل و مناقبی است که هیچ کس به چنین فضایلی دست نیافت و احدی شایسته چنین تعریفی نشده و نخواهد شد.

سیمای علی (ع) در جریان مباهله

پس از آنکه بعد از فتح مکه و پیروزیهای دیگر به دنبال آن اسلام (به طور سریع و وسیع) گسترش یافت و پایه های آن پی ریزی و استوار گشت و دارای شکوه و قدرت چشمگیر شد، از اطراف و اکناف، گروهها و هیأتهایی به مدینه آمده و به حضور رسول خدا (ص) شرفیاب می شدند، بعضی رسماً قبول اسلام می کردند و بعضی امان می خواستند (تا در امنیت حکومت اسلامی آسوده خاطر باشند) یکی از این هیأتها که از نجران (مرکز مسیحیان و روحانیون مسیحی واقع در یکی از نواحی یمن) به مدینه آمد، هیأت مسیحیان بود.
کشیش بزرگ مسیحیان به نام (ابوحارثه همراه سی نفر از مسیحیان این هیأت را تشکیل می داد، افراد برجسته ای همچون (عاقب، (سید و (عبدالمسیح نیز این هیأت را همراهی کردند اینان در حالی که لباس ابریشمی و صلیب پوشیده بودند، هنگام نماز عصر(114) وارد مدینه شدند پس از آنکه پیامبر (ص) نماز عصر را با جماعت خواند، هیأت مزبور که در پیشاپیش آنان اسقف اعظم مسیحیان (ابوحارثه) قرار داشت، به حضور رسول خدا (ص) رسیدند و بحث و مذاکره شروع شد، به این ترتیب:
اسقف: ای محمد! نظر شما درباره حضرت مسیح عیسی بن مریم (ع) چیست؟
پیامبر (ص): (مسیح بنده خداست و خداوند او را از میان بندگانش برگزیده و انتخاب نموده است.
اسقف: ای محمد! آیا برای مسیح (ع) پدری که موجب تولد او شده باشد سراغ داری؟
پیامبر: (آمیزش و جریان زناشویی در کار نبوده، تا او دارای پدر باشد.
اسقف: پس چگونه مسیح (ع) را مخلوق می دانی با اینکه هیچ بنده مخلوقی دیده نشده جز اینکه بر اساس زناشویی بوده و پدر داشته است، در پاسخ این سؤال این آیات به پیامبر (ص) نازل شد:
ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون الحق من ربک فلاتکن من الممترین فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین.(115)
(مثل عیسی نزد خدا همچون مثل آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: موجود باش، او هم فوراً موجود شد، اینها حقیقتی است از جانب پروردگار تو، بنابراین، از تردید کنندگان مباش. هرگاه بعد از علم و آگاهی که (درباره مسیح) به تو رسیده (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنان بگو بیایید ما فرزندان خود را دعوت می کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می کنیم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می کنیم، شما هم از نفوس خود دعوت کنید، آنگاه مباهله می کنیم و لعنت خود را بر دروغگویان قرار می دهیم.
پیامبر (ص) این آیات را برای هیأت مسیحیان خواند (پس از گفت و شنود، هیأت مسیحیان به پیامبر (ص) گفتند سخنان شما ما را قانع نکرد ما حاضریم با شما مباهله کنیم).
پیامبر (ص) آنان را دعوت به مباهله کرد(116) و فرمود: (خداوند به من خبر داده که بعد از مباهله، بر آن کسی که طرفدار باطل است، عذاب می رسد و به این وسیله حق از باطل تشخیص داده می شود.
اسقف در این باره با (عبدالمسیح و عاقب به مشورت پرداخت و تصمیمشان بر این شد که تا صبح فردا پیامبر (ص) به آنان مهلت دهد.
اسقف در جلسه سری خود به هیأت همراه گفت: (فردا نگاه کنید ببینید اگر محمد (ص) با فرزندان و خاندان خود برای مباهله آمد، از مباهله با او خودداری کنید و اگر با یاران و اصحابش آمد، با او مباهله کنید و نترسید که ادعایش بر چیزی (محکم) استوار نیست.
فردای آن روز فرا رسید، دیدند محمد (ص) از خانه بیرون آمد در حالی که دست امیر مؤمنان علی (ع) را گرفته و حسن و حسین (علیهماالسلام) در جلو و فاطمه (سلام الله علیها) در پشت سر برای مباهله می آیند.
هیأت مسیحی که در پیشاپیش آنان اسقف بود، پیامبر (ص) را با عده ای دیدند، اسقف پرسید: (همراهان او کیستند؟
شخصی به او گفت: این (اشاره به علی (ع)) پسر عمو و داماد محمد (ص) و پدر دو پسرش، علی (ع) است که محبوبترین انسانها در نزد پیامبر (ص) می باشد. و این دو کودک، دو پسر دخترش است که پدرشان علی (ع) است و محبوبترین افراد نزد پیامبر (ص) هستند و آن زن دخترش فاطمه (سلام الله علیها) است که عزیزترین و نزدیکترین انسانها در پیشگاه رسول خدا (ص) می باشد.
اسقف به عاقب و سید و عبدالمسیح نگاه کرد و گفت: (به محمد (ص) بنگرید که با مخصوصترین و نزدیکترین خاندان خود برای مباهله آمده است و با کمال اطمینان به اینکه حق با اوست آمده اگر او ترس از برهان خود و عذاب داشت سوگند به خدا آنان را با خود نمی آورد، از مباهله با او بپرهیزید، سوگند به خدا! اگر به خاطر رابطه با قیصر (شاه روم) نبود، من قبول اسلام می کردم، ولی با او مصالحه کنید و با صلحنامه، مطلب را خاتمه دهید و سپس به وطن خود بازگردید و درباره خود بیندیشید.
آنان گفتند: (ما مطیع فرمان تو هستیم.
اسقف به حضور پیامبر (ص) آمد و عرض کرد: (ما حاضر به مباهله نیستیم، با ما صلح کن به هر شرطی که خودت انتخاب می کنی.
رسول خدا (ص) با آنان مصالحه کرد که: آنان هر سال دو هزار جامه نو (هر حله معادل چهل درهم تمام عیار)(117) به حکومت اسلامی بپردازند که ارزش هر جامه نو (حله) چهل درهم تمام عیار می باشد و در مورد کم و زیاد شدن قیمت پارچه، معیار همان چهل درهم باشد و آن حضرت صلحنامه را برای آنان نوشت و آنان آن را گرفتند و به وطن خود (نجران) بازگشتند.(118)

شخصیت علی (ع) در آیه مباهله

در جریان هیأت نجران با توجه به آیه مباهله و حرکت پیامبر (ص) همراه علی (ع) و... چهره درخشان علی (ع) به روشنی دیده می شود آنجا که در آیه مذکور، وجود مقدس علی (ع) به عنوان جان رسول خدا (ص) معرفی شده است (وانفسنا) و این مطلب نشان دهنده وصول آن حضرت به درجه نهایی کمال است، تا آنجا که در کمال مقام و عصمت، مساوی و همسان پیامبر (ص) ذکر شده و خداوند متعال، او و همسر و فرزندانش - با وجود خردسالیشان - را حجت و نشانه صدق نبوت پیامبر (ص) و برهان و دلیل روشن دینش قرار داد و تصریح کرد که حسن و حسین (علیهماالسلام) پسران پیامبرند و مقصود از زنان در خطاب آیه (ونسائنا، فاطمه (سلام الله علیها) می باشد که پیامبر (ص) در مباهله و احتجاج، آنان را با خود آورد. و این جریان، فضیلت ویژه ای است برای علی (ع) که هیچ کس از امت، در این فضیلت با او سهیم نیست و در مفهوم معنوی آن، احدی همسان و همگون علی (ع) و یا نزدیک به آن نیست و این نیز از ویژگیهای منحصر به فرد مقام امیر مؤمنان علی (ع) همچون سایر ویژگیهایی است که قبلا خاطرنشان شد.