فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

سیمای علی (ع) در جنگ بنی زبید

(بنی زبید قبیله ای در سرزمین حجاز بودند که رئیسشان (عمرو بن معدیکرب بود، گاهی دست به شورش و یاغیگری می زدند و لازم بود که گوشمال شوند و سر جای خود بنشینند، پیامبر (ص)، علی (ع) را همراه جمعی برای سرکوبی این قوم سرکش فرستاد.
امیر مؤمنان علی (ع) در وادی (کسر (نواحی یمن) با آنان برخورد کرد، بنی زبید به رئیس خود (عمرو بن معدیکرب گفتند: چگونه خواهی بود آن هنگام که با این جوان قریشی (علی (ع)) دیدار کنی و او از تو باج و خراج بگیرد (یعنی او حاکم گردد و ریاست تو از بین برود - آنان خواستند با این گفتار، او را بر ضد علی بشورانند).
عمرو بن معدیکرب گفت: اگر با من رو به رو شود به زودی خواهد دید.
عمرو بن معدیکرب، به میدان تاخت و مبارز طلبید. علی (ع) به میدان او رفت، آنچنان فریادی کشید که (عمرو وحشت زده شد و پا به فرار گذاشت، برادر و برادرزاده اش کشته شدند و همسر او به نام (ریحانه دختر سلامه و زنان دیگری اسیر سپاه اسلام شدند، آنگاه علی (ع) (خالد بن سعید بن عاص را جانشین خود بر قبیله بنی زبید کرد تا زکات اموال آنان را بگیرد و کسانی را که قبول اسلام می کنند، امان بدهد.
(به این ترتیب یاغیان، سرکوب شدند و تسلیم حکومت اسلام گشتند).

توطئه ای که خنثی شد

امیر مؤمنان علی (ع) در میان زنان اسیر، کنیزکی را (بابت خمس غنایم جنگی) برای خود برگزید. خالد بن ولید (که از علی دل پری داشت از این فرصت سوء استفاده کرد) بریده اسلمی را به حضور پیامبر (ص) فرستاد و به او گفت، جلوتر به مدینه نزد پیامبر (ص) برو و به او بگو که علی (ع) چنین کاری کرده است و هرچه می خواهی از علی (ع) بدگویی کن.
(بریده جلوتر از سپاه اسلام خود را به مدینه رساند، و با عمر بن خطاب ملاقات کرد، عمر از جریان جنگ و بازگشت او سؤال کرد، بریده جریان آمدنش را برای عمر بازگو کرد، عمر گفت: (آری، آنچه در دل داری برو و به پیامبر (ص) بگو که به زودی آن حضرت را به خاطر دخترش که همسر علی است نسبت به علی خشمگین می یابی.
بریده اسلمی به حضور پیامبر (ص) رفت و نامه خالد بن ولید را برای پیامبر (ص) خواند، پیامبر (ص) خشمگین شد و آثار خشم لحظه به لحظه در چهره اش دیده می شد.
بریده گفت: (ای رسول خدا! اگر تو مسلمین را اینگونه آزاد بگذاری غنایم (بیت المال) آنان حیف و میل می شود.
پیامبر (ص) به او فرمود: (وای بر تو ای بریده! راه نفاق را پیش گرفته ای.
ان علی بن ابیطالب (ع) یحل له من الفی ء مثل ما یحل لی ان علی بن ابی طالب خیر الناس لک و لقومک و خیر من اخلف بعدی لکافة امتی...
(برای علی (ع) از غنیمت جنگی، رواست آنچه را که بر من رواست، علی (ع) برای تو و قبیله تو، بهترین انسانهاست و علی (ع) برترین شخصی است که او را جانشین خود بعد از خودم بر همه امتم می کنم....
ای بریده! بپرهیز از اینکه علی (ع) را دشمن بداری که در این صورت خدا تو را دشمن بدارد.
بریده می گوید: از کار خودم به قدری ناراحت شدم که حاضر بودم زمین دهن باز کند و مرا در کام خود فرو برد و گفتم: (پناه می برم به خدا از خشم خدا و خشم رسول خدا، ای رسول خدا! برای من از پیشگاه خدا طلب آمرزش کن و دیگر هرگز با علی (ع) دشمنی نمی کنم و درباره او جز خیر سخنی نمی گویم.
پیامبر (ص) برای او طلب آمرزش کرد (و به این ترتیب توطئه کینه توزان خنثی گردید).

نتیجه اینکه: در آینه این جنگ نیز می بینیم، علی (ع) از ویژگیهایی برخوردار است که احدی در این راستا همسان او نیست؛ فتح و پیروزی به دست او انجام شده و همگونی او با رسول خدا (ص) به مرحله ای رسیده که آن حضرت می فرماید: (آنچه برای من رواست برای علی (ع) نیز رواست و نیز پیوند دوستی رسول خدا (ص) با علی (ع) آشکار شد که تا آن وقت آنگونه برای بعضی، آشکار نبود و برخورد شدید پیامبر (ص) با (بریده اسلمی و هشدار آن حضرت به او و هرکسی که کینه علی علیه السلام را به دل گیرد و تأکید او بر دوستی علی (ع) و رد نیرنگ دشمنان علی (ع) بر خودشان، همه و همه بیانگر روشنی برتری او بر سایر مردم در پیشگاه خدا و در محضر رسول خدا (ص) است، و حکایت از آن دارد که علی (ع) سزاوارترین مردم به جانشینی از رسول خدا (ص) بعد از اوست و مخصوصترین و برگزیده ترین انسانها در پیش پیامبر (ص) می باشد.

سیمای علی (ع) در جنگ ذات السلاسل

(یکی از جنگهایی که مورخین آن را از رویدادهای سال هشتم هجرت ضبط کرده اند، جنگ (ذات السلاسل است که در وادی شنزار نزدیک مکه واقع شد و سپاه اسلام به فرماندهی امیر مؤمنان علی (ع) پیروز گردید.)
توضیح اینکه: مرد عربی در مدینه به حضور رسول خدا (ص) آمد و در پیش روی آن حضرت زانو زد و نشست و گفت: (نزد تو آمده ام تا برای تو خیراندیشی کنم.
پیامبر (ص) فرمود: (خیراندیشی تو چیست؟.
مرد عرب گفت: جمعیتی (حدود دوازده هزار نفر) از اعراب در بیابان شنزار اجتماع کرده اند و تصمیم دارند شبانه به مدینه حمله کنند (سپس اوصاف آنان را برای پیامبر (ص) ذکر کرد).
پیامبر (ص) فرمود: (فریاد بزنند و مردم را به مسجد بخوانند. به دنبال این اعلام، مسلمانان به مسجد آمدند، پیامبر (ص) بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: (ای مردم! این (لشگر) دشمن خداست که می خواهد شبانه به شما حمله کند، کیست که به جنگ آنان برود و آنان را از حرکت باز دارد؟
جمعی از صفه نشینان (همانها که از مکه به مدینه مهاجرت کرده بودند و در کنار صفه های مسجد سکونت داشتند) گفتند: (ای رسول خدا! ما آماده ایم تا به سوی آنان برویم، هرکس را بخواهی فرمانده ما قرا بده تا تحت فرماندهی او، حرکت کنیم.
پیامبر (ص) بین آنان و غیر آنان قرعه زد و قرعه به نام هشتاد نفر افتاد. آنگاه ابوبکر را طلبید و پرچم را به دست او داد و فرمود: (پرچم را بگیر و به سوی قبیله بنی سلیم که نزدیک سرزمین (حره هستند برو.
ابوبکر همراه سپاه اسلام به سوی شورشیان حرکت کردند تا به نزدیک سرزمین آنان رسیدند که در آن سرزمین، سنگ بسیار بود و لشگر دشمن در وسط دره قرار داشت که فرود آمدن به آن سخت و دشوار بود، وقتی که ابوبکر با همراهان به آن دره رسیدند و خواستند سرازیر شوند، دشمنان به سوی ابوبکر و همراهانش تاختند و او را وادار به عقب نشینی و فرار نمودند و در این درگیری جمعیت بسیاری از مسلمین به شهادت رسیدند. ابوبکر با همراهان به مدینه بازگشتند و به حضور پیامبر (ص) رسیده و جریان را به عرض رساندند.
پیامبر (ص) این بار پرچم را به عمر بن خطاب داد و او را به جنگ با دشمن فرستاد. عمر با همراهان به سوی دشمن، حرکت کردند، سربازان دشمن در پشت سنگها و درختها، کمین نموده بودند، همینکه عمر خواست به آن دره سرازیر گردد، دشمنان از کمین بیرون آمدند و به مسلمین حمله کردند و آنان را شکست دادند (و آنان به مدینه بازگشتند) رسول اکرم (ص) از این حوادث دردناک، بسیار ناراحت شد.
(عمروعاص گفت: (ای رسول خدا! این بار مرا (پرچمدار کن و) به سوی دشمن بفرست؛ زیرا جنگ یک نوع نیرنگ است، شاید من از شیوه نیرنگ بتوانم بر دشمن ضربه بزنم، رسول خدا (ص) عمروعاص را همراه گروهی روانه کرد که ابوبکر و عمر نیز همراه گروه بودند، وقتی که به مرز آن دره رسیدند، (قبل از به کارگیری نیرنگ عمروعاص) دشمن پیشدستی کرد و به سپاه اسلام حمله نمود، آنان را شکست داد و جماعتی از مسلمین به شهادت رسیدند و بقیه با این وضع به مدینه بازگشتند.
این بار رسول خدا (ص) امیر مؤمنان علی (ع) را به حضور طلبید و پرچمی برای او بست و فرمود: (ارسلته کرارا غیر فرار؛ فرستادم علی را که حمله کننده ای است که پشت به دشمن نمی کند.
سپس این دعا را درباره علی (ع) کرد، دستها را به آسمان بلند نمود و عرض کرد: (خدایا! اگر می دانی که من رسول و فرستاده تو هستم، مرا با یاری علی (ع) حفظ کن و آنچه خود دانی به او بده و سپس آنچه خواست در حق علی (ع) دعا کرد.
حضرت علی (ع) پرچم را به دست گرفت (و همراه سپاه) حرکت کرد و رسول خدا (ص) او را تا مسجد احزاب بدرقه نمود و گروهی را که ابوبکر و عمر و عمروعاص نیز بودند، همراه علی (ع) به سوی جبهه روانه ساخت.
علی (ع) با همراهان به سوی عراق رهسپار شد و در مسیر راه، همه جا علی (ع) در کنار جاده می رفت، سپس آنان را در یک راه دشواری برد و از آنجا آنان را به دهانه آن دره (که دشمن در وسط آن دره بود) آورد(110) وقتی که نزدیک سپاه دشمن رسید، فرمان داد که یاران، دهان اسبان خود را ببندند(111) و آنها را در جای مخصوصی نگهداشت و فرمود: (از اینجا حرکت نکنید. و خودش پیشاپیش سپاه حرکت کرد و در یک سوی سپاه ایستاد و همانجا توقف کردند تا سپیده سحر دمید، هماندم از چهار طرف به دشمن حمله کردند، دشمن ناگهان دریافت که غافلگیر شده و قادر به دفاع از خود نیست و در نتیجه دشمنان، تار و مار شدند و مسلمین بر آنان پیروز گشتند و سوره (عادیات (صدمین سوره قرآن) در شأن آنان نازل گردید.(112)
پیامبر (ص) قبل از بازگشت سپاه اسلام، پیروزی مسلمین را به اصحابش مژده داد، و دستور فرمود که: (به استقبال امیر مؤمنان علی (ع) بروند.
مسلمین مدینه، در حالی که پیامبر (ص) پیشاپیش آنان بود به استقبال علی (ع) شتافتند. و دو صف را برای استقبال تشکیل دادند. هنگامی که سپاه اسلام فرارسیده همینکه چشم علی (ع) به پیامبر (ص) افتاد (به احترام پیامبر (ص) از اسب پیاده شد) پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود:
ارکب فان الله و رسوله عنک راضیان؛ (سوار شو که خدا و رسولش از تو خشنودند.
علی (ع) از شنیدن این مژده بر اثر خوشحالی اشک شوق ریخت و گریه کرد، در اینجا بود که پیامبر (ص) به علی (ع) رو کرد و این گفتار تاریخی را فرمود:
یا علی! لولا اننی اشفق ان تقول فیک طوائف من امتی ماقالت النصاری فی المسیح عیسی بن مریم (ع) لقلت فیک مقالا لا تمر بملا من الناس الا اخذوا التراب من تحت قدمیک للبرکة.
(اگر ترس آن نداشتم که گروهی از امت من، مطلبی را که مسیحیان درباره حضرت مسیح (ع) می گویند(113)، درباره تو بگویند، در حق تو سخنی می گفتم که از هرجا عبور کنی، خاک زیرپای تو را برای تبرک برگیرند.
در این جنگ نیز فتح به دست علی (ع) انجام گرفت، پس از آنکه افراد دیگر با شکست و شرمندگی بازگشتند و در میان همه مسلمین تنها حضرت علی (ع) به تمجید و مدح مخصوص رسول خدا (ص) اختصاص یافت، مدحی که بیانگر فضایل و مناقبی است که هیچ کس به چنین فضایلی دست نیافت و احدی شایسته چنین تعریفی نشده و نخواهد شد.