فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

سیمای علی (ع) در جنگ تبوک

(سال نهم هجرت، ماه رجب بود که به پیامبر (ص) خبر رسید ارتش روم مرکب از چهل هزار سواره نظام با ساز و برگ کامل رزمی در نوار مرزی (تبوک (سوریه کنونی) مستقر شده اند و این نقل و انتقالات، حکایت از خطر حمله و تجاوز می کند.
پیامبر (ص) بی درنگ به تدارک سرباز و جمع آوری اسلحه پرداخت و خطبه های آتشین خواند و دستورهایی داد و خودش همراه سی هزار نفر به سوی سرزمین تبوک حرکت کردند، با توجه به اینکه فاصله تبوک با مدینه 610 کیلومتر است، سپاه روم ناگهان خود را در برابر قدرت عظیم اسلام دید، و از مرزها عقب نشینی نمود و وانمود کرد که قصد تجاوز ندارد، پیامبر (ص) پس از مشورت با یاران و پس از ده یا بیست روز اقامت، برای تجدید قوا به مدینه بازگشت.)
در آغاز جنگ تبوک، خداوند به پیامبر (ص) وحی کرد که خودش به سوی تبوک حرکت کند و مردم را برای حرکت به سوی تبوک برانگیزد و به او آگاهی داد که نیازی به جنگ نیست و آن حضرت گرفتار جنگ نخواهد شد و امور، بدون شمشیر رو به راه خواهد شد وقتی که پیامبر (ص) تصمیم خروج از مدینه گرفت، امیر مؤمنان علی (ع) را جانشین خود در مدینه کرد تا از افراد خانواده و فرزندان و مهاجران سرپرستی کند و خطاب به علی (ع) فرمود:
یا علی! ان المدینة لا تصلح الا بی او بک؛ ای علی! شهر مدینه سامان نیابد، جز به وجود من یا به وجود تو.
به این ترتیب، آن حضرت را با کمال صراحت و آشکارا جانشین خود ساخت و امامت علی (ع) را به روشنی تصریح نمود.
و در این مورد، روایات بسیار رسیده مبنی بر اینکه منافقان وقتی که از جانشینی علی (ع) با خبر شدند به مقام شامخ او حسد بردند و این موضوع بر آنان گران و سنگین بود که علی (ع) دارای چنین مقامی شود و دریافتند که با خروج پیامبر (ص) علی (ع) از مدینه نگهداری می کند و دشمنان نمی توانند دست طمع بر مدینه بیفکنند (با توجه به اینکه تقریباً مدینه از مسلمین خالی شده بود و حتی شخص پیامبر (ص) رفته بود و احتمال خطر هجوم دشمنان ساکن حجاز، به مدینه مرکز اسلام وجود داشت). منافقین کوشش داشتند که به هر صورتی شده، علی (ع) را همراه پیامبر بفرستند، چرا که هدفشان این بود با دوری پیامبر (ص) فساد و بی نظمی در مدینه به وجود بیاورند و با نبودن مردی که مردم از او حساب می برند، بتوانند به هدف شوم خود برسند و حسادت داشتند از اینکه علی (ع) در مدینه در رفاه و آسایش بسر برد ولی مسلمین دستخوش رنج سفر طولانی و طاقت فرسا گردند، و در این مورد، راه چاره ای می اندیشیدند، سرانجام شایع کردند که اگر پیامبر (ص)، علی (ع) را در مدینه به جای خود گذارده از روی احترام و دوستی نیست بلکه از روی بی مهری و بی اعتنایی به او، او را با خود نبرده است، اینگونه به آن حضرت تهمت زدند، همانند تهمت قریش به پیامبر (ص) به اموری مانند: مجنون، ساحر، شاعر و کاهن، با اینکه خلاف این تهمتها را در مورد رسول خدا (ص) می دانستند، چنانکه منافقین خلاف آنچه را شایع می کردند، در مورد امیر مؤمنان علی می دانستند و دریافته بودند که علی (ع) خصوصی ترین افراد در پیشگاه رسول خدا (ص) است. و محبوبترین و سعادتمندترین و برترین انسانها در محضر پیامبر (ص) است.
وقتی که امیر مؤمنان علی (ع) از شایعه سازی منافقین با خبر شد، تصمیم گرفت آنان را تکذیب و رسوا کند و دروغشان را فاش سازد، از مدینه خارج شد و خود را به پیامبر (ص) رساند و به آن حضرت عرض کرد: (منافقین می پندارند که تو از روی بی مهری و خشمی که بر من داشته ای، مرا با خود نبرده ای و مرا جانشین خود در مدینه ساخته ای.
پیامبر (ص) به او فرمود: (برادرم! به جای خود به مدینه باز گرد؛ چرا که امور مدینه سامان نیابد جز به وسیله من یا به وسیله تو و تو خلیفه و جانشین من در میان خاندانم و هجرتگاهم و دودمانم هستی.
اما ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی.
(آیا خشنود نیستی که مقام تو نسبت به من همچون مقام هارون نسبت به موسی (ع) باشد جز اینکه بعد از من پیامبری نخواهد بود.
و این سخن رسول خدا (ص) بیانگر چند مطلب است:
1 - تصریح پیامبر (ص) به امامت علی (ع).
2 - انتخاب شخص خاص علی (ع) برای جانشینی، در میان همه مردم.
3 - تبیین فضیلتی ویژه برای علی (ع) که هیچ کس دارای آن نیست و تنها او صاحب این افتخار است.
4 - پیامبر (ص) با این سخن، تمام آنچه را که هارون در پیشگاه حضرت موسی (ع) داشت برای علی (ع) ثابت کرد، جز در آنچه را که عرف مردم می دانند مانند برادری (تنی و پدر و مادری) هارون با موسی و جز آنچه را که شخص پیامبر (ص) استثنا کرد که (مقام نبوت باشد.
و این امور، حاکی از امتیازات خاص علی (ع) در میان مسلمین است که هیچ کس در این امتیازات، همتای او و یا همسان و نزدیک به او نیست.

سیمای علی (ع) در جنگ بنی زبید

(بنی زبید قبیله ای در سرزمین حجاز بودند که رئیسشان (عمرو بن معدیکرب بود، گاهی دست به شورش و یاغیگری می زدند و لازم بود که گوشمال شوند و سر جای خود بنشینند، پیامبر (ص)، علی (ع) را همراه جمعی برای سرکوبی این قوم سرکش فرستاد.
امیر مؤمنان علی (ع) در وادی (کسر (نواحی یمن) با آنان برخورد کرد، بنی زبید به رئیس خود (عمرو بن معدیکرب گفتند: چگونه خواهی بود آن هنگام که با این جوان قریشی (علی (ع)) دیدار کنی و او از تو باج و خراج بگیرد (یعنی او حاکم گردد و ریاست تو از بین برود - آنان خواستند با این گفتار، او را بر ضد علی بشورانند).
عمرو بن معدیکرب گفت: اگر با من رو به رو شود به زودی خواهد دید.
عمرو بن معدیکرب، به میدان تاخت و مبارز طلبید. علی (ع) به میدان او رفت، آنچنان فریادی کشید که (عمرو وحشت زده شد و پا به فرار گذاشت، برادر و برادرزاده اش کشته شدند و همسر او به نام (ریحانه دختر سلامه و زنان دیگری اسیر سپاه اسلام شدند، آنگاه علی (ع) (خالد بن سعید بن عاص را جانشین خود بر قبیله بنی زبید کرد تا زکات اموال آنان را بگیرد و کسانی را که قبول اسلام می کنند، امان بدهد.
(به این ترتیب یاغیان، سرکوب شدند و تسلیم حکومت اسلام گشتند).

توطئه ای که خنثی شد

امیر مؤمنان علی (ع) در میان زنان اسیر، کنیزکی را (بابت خمس غنایم جنگی) برای خود برگزید. خالد بن ولید (که از علی دل پری داشت از این فرصت سوء استفاده کرد) بریده اسلمی را به حضور پیامبر (ص) فرستاد و به او گفت، جلوتر به مدینه نزد پیامبر (ص) برو و به او بگو که علی (ع) چنین کاری کرده است و هرچه می خواهی از علی (ع) بدگویی کن.
(بریده جلوتر از سپاه اسلام خود را به مدینه رساند، و با عمر بن خطاب ملاقات کرد، عمر از جریان جنگ و بازگشت او سؤال کرد، بریده جریان آمدنش را برای عمر بازگو کرد، عمر گفت: (آری، آنچه در دل داری برو و به پیامبر (ص) بگو که به زودی آن حضرت را به خاطر دخترش که همسر علی است نسبت به علی خشمگین می یابی.
بریده اسلمی به حضور پیامبر (ص) رفت و نامه خالد بن ولید را برای پیامبر (ص) خواند، پیامبر (ص) خشمگین شد و آثار خشم لحظه به لحظه در چهره اش دیده می شد.
بریده گفت: (ای رسول خدا! اگر تو مسلمین را اینگونه آزاد بگذاری غنایم (بیت المال) آنان حیف و میل می شود.
پیامبر (ص) به او فرمود: (وای بر تو ای بریده! راه نفاق را پیش گرفته ای.
ان علی بن ابیطالب (ع) یحل له من الفی ء مثل ما یحل لی ان علی بن ابی طالب خیر الناس لک و لقومک و خیر من اخلف بعدی لکافة امتی...
(برای علی (ع) از غنیمت جنگی، رواست آنچه را که بر من رواست، علی (ع) برای تو و قبیله تو، بهترین انسانهاست و علی (ع) برترین شخصی است که او را جانشین خود بعد از خودم بر همه امتم می کنم....
ای بریده! بپرهیز از اینکه علی (ع) را دشمن بداری که در این صورت خدا تو را دشمن بدارد.
بریده می گوید: از کار خودم به قدری ناراحت شدم که حاضر بودم زمین دهن باز کند و مرا در کام خود فرو برد و گفتم: (پناه می برم به خدا از خشم خدا و خشم رسول خدا، ای رسول خدا! برای من از پیشگاه خدا طلب آمرزش کن و دیگر هرگز با علی (ع) دشمنی نمی کنم و درباره او جز خیر سخنی نمی گویم.
پیامبر (ص) برای او طلب آمرزش کرد (و به این ترتیب توطئه کینه توزان خنثی گردید).

نتیجه اینکه: در آینه این جنگ نیز می بینیم، علی (ع) از ویژگیهایی برخوردار است که احدی در این راستا همسان او نیست؛ فتح و پیروزی به دست او انجام شده و همگونی او با رسول خدا (ص) به مرحله ای رسیده که آن حضرت می فرماید: (آنچه برای من رواست برای علی (ع) نیز رواست و نیز پیوند دوستی رسول خدا (ص) با علی (ع) آشکار شد که تا آن وقت آنگونه برای بعضی، آشکار نبود و برخورد شدید پیامبر (ص) با (بریده اسلمی و هشدار آن حضرت به او و هرکسی که کینه علی علیه السلام را به دل گیرد و تأکید او بر دوستی علی (ع) و رد نیرنگ دشمنان علی (ع) بر خودشان، همه و همه بیانگر روشنی برتری او بر سایر مردم در پیشگاه خدا و در محضر رسول خدا (ص) است، و حکایت از آن دارد که علی (ع) سزاوارترین مردم به جانشینی از رسول خدا (ص) بعد از اوست و مخصوصترین و برگزیده ترین انسانها در پیش پیامبر (ص) می باشد.