فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

سیمای علی (ع) در آینه جنگ طائف

طائف سرزمین حاصلخیزی است که در دوازده فرسخی جنوب شرقی مکه قرار گرفته است، فراریان دشمن در جنگ حنین برای رهایی از ضربات خرد کننده سپاه اسلام، به سوی طائف گریختند. و داخل قلعه محکم طائف شده و آن را سنگر خود نموده و در کمین مسلمین قرار گرفتند.)
رسول خدا (ص) به سوی طائف حرکت کرد و چند روز (همراه سپاه اسلام) قلعه های طائف را در محاصره خود در آوردند.
در این ایام، پیامبر (ص)، علی (ع) را با جمعی از سواران، به سوی بخشی از طائف فرستاد و دستور داد که آنچه بیابند پامال کنند و به هر بت دست یافتند آن را بشکنند. امیر مؤمنان علی (ع) همراه جمعی، روانه آن بخش طائف شدند، در مسیر به جمعیت زیادی از سواران قبیله (خثعم برخورد کردند. مردی از آنان به نام (شهاب در تاریکی آخر شب، از لشکر دشمن بیرون آمد و به میدان تاخت و مبارز طلبید.
امیر مؤمنان (ع) به سوی او رفت در حالی که چنین رجز می خواند:
ان علی کل رئیس حقا - ان یروی الصعدة او تدقا
(به راستی که بر عهده هر رئیسی، حقی است که نیزه اش را (از خون دشمن) سیراب کند، یا نیزه های دشمن کوبیده گردد.
سپس به (شهاب حمله کرد و با یک ضربت او را کشت و بعد از آن، با گروه همراه حرکت کرده و بتها را شکستند و بعد به خدمت رسول خدا (ص) بازگشتند که رسول خدا (ص) در آن وقت سرگرم محاصره طائف بود.
پیامبر (ص) وقتی که علی (ع) را دید، تکبیر فتح گفت و دست علی را گرفت و به کناری کشید و مدتی طولانی با همدیگر به طور خصوصی صحبت کردند.
روایت شده: عمر بن خطاب وقتی که این منظره را دید، به حضور پیامبر (ص) آمد و گفت: (آیا با علی رازگویی می کنی و با او به طور خصوصی همصحبت می شوی نه با ما؟!
پیامبر فرمود: یا عمر! ما انا انتجیته ولکن الله انتجاه؛ ای عمر! من با او آهسته سخن نمی گویم، بلکه خداوند با او آهسته سخن می گوید (یعنی رازگویی من با علی (ع) به فرمان خداست).

سپس نافع بن غیلان (یکی از دلاوران دشمن) همراه گروهی از قبیله ثقیف از قلعه طائف بیرون آمدند، امیر مؤمنان علی (ع) در دامنه (وج (روستایی نزدیک طائف) با آنان برخورد کرد، نافع را کشت و با کشته شدن او، مشرکین همراه او گریختند و با این پیشامد، ترس و وحشت سختی بر دل دشمنان افکنده شد، به طوری که جمعی از مشرکین از قلعه طائف بیرون آمده و به حضور رسول خدا (ص) رسیدند و قبول اسلام کردند (و به دنبال آن، قلعه طائف به دست مسلمین فتح گردید) و طائف بیش از ده روز در محاصره پیامبر (ص) و همراهان بود.
چنانکه ملاحظه می کنید در این جنگ نیز، خداوند علی (ع) را به ویژگیهایی اختصاص داد که هیچ کس دارای آن نبود و پیروزی به دست آن حضرت انجام گرفت و در جریان رازگویی، پیامبر (ص) رازگویی با علی را به خدا نسبت داد و این خود بیانگر اوج عظمت مقام او در پیشگاه ذات اقدس حق است که او را از همگان جدا می کند و از سوی دیگر، از دشمن او، سخنی سرزد که پرده از درون (پرکینه) او برداشت و سفره دل او را آشکار ساخت و این جریان مایه عبرت و پند برای صاحبان اندیشه است.

سیمای علی (ع) در جنگ تبوک

(سال نهم هجرت، ماه رجب بود که به پیامبر (ص) خبر رسید ارتش روم مرکب از چهل هزار سواره نظام با ساز و برگ کامل رزمی در نوار مرزی (تبوک (سوریه کنونی) مستقر شده اند و این نقل و انتقالات، حکایت از خطر حمله و تجاوز می کند.
پیامبر (ص) بی درنگ به تدارک سرباز و جمع آوری اسلحه پرداخت و خطبه های آتشین خواند و دستورهایی داد و خودش همراه سی هزار نفر به سوی سرزمین تبوک حرکت کردند، با توجه به اینکه فاصله تبوک با مدینه 610 کیلومتر است، سپاه روم ناگهان خود را در برابر قدرت عظیم اسلام دید، و از مرزها عقب نشینی نمود و وانمود کرد که قصد تجاوز ندارد، پیامبر (ص) پس از مشورت با یاران و پس از ده یا بیست روز اقامت، برای تجدید قوا به مدینه بازگشت.)
در آغاز جنگ تبوک، خداوند به پیامبر (ص) وحی کرد که خودش به سوی تبوک حرکت کند و مردم را برای حرکت به سوی تبوک برانگیزد و به او آگاهی داد که نیازی به جنگ نیست و آن حضرت گرفتار جنگ نخواهد شد و امور، بدون شمشیر رو به راه خواهد شد وقتی که پیامبر (ص) تصمیم خروج از مدینه گرفت، امیر مؤمنان علی (ع) را جانشین خود در مدینه کرد تا از افراد خانواده و فرزندان و مهاجران سرپرستی کند و خطاب به علی (ع) فرمود:
یا علی! ان المدینة لا تصلح الا بی او بک؛ ای علی! شهر مدینه سامان نیابد، جز به وجود من یا به وجود تو.
به این ترتیب، آن حضرت را با کمال صراحت و آشکارا جانشین خود ساخت و امامت علی (ع) را به روشنی تصریح نمود.
و در این مورد، روایات بسیار رسیده مبنی بر اینکه منافقان وقتی که از جانشینی علی (ع) با خبر شدند به مقام شامخ او حسد بردند و این موضوع بر آنان گران و سنگین بود که علی (ع) دارای چنین مقامی شود و دریافتند که با خروج پیامبر (ص) علی (ع) از مدینه نگهداری می کند و دشمنان نمی توانند دست طمع بر مدینه بیفکنند (با توجه به اینکه تقریباً مدینه از مسلمین خالی شده بود و حتی شخص پیامبر (ص) رفته بود و احتمال خطر هجوم دشمنان ساکن حجاز، به مدینه مرکز اسلام وجود داشت). منافقین کوشش داشتند که به هر صورتی شده، علی (ع) را همراه پیامبر بفرستند، چرا که هدفشان این بود با دوری پیامبر (ص) فساد و بی نظمی در مدینه به وجود بیاورند و با نبودن مردی که مردم از او حساب می برند، بتوانند به هدف شوم خود برسند و حسادت داشتند از اینکه علی (ع) در مدینه در رفاه و آسایش بسر برد ولی مسلمین دستخوش رنج سفر طولانی و طاقت فرسا گردند، و در این مورد، راه چاره ای می اندیشیدند، سرانجام شایع کردند که اگر پیامبر (ص)، علی (ع) را در مدینه به جای خود گذارده از روی احترام و دوستی نیست بلکه از روی بی مهری و بی اعتنایی به او، او را با خود نبرده است، اینگونه به آن حضرت تهمت زدند، همانند تهمت قریش به پیامبر (ص) به اموری مانند: مجنون، ساحر، شاعر و کاهن، با اینکه خلاف این تهمتها را در مورد رسول خدا (ص) می دانستند، چنانکه منافقین خلاف آنچه را شایع می کردند، در مورد امیر مؤمنان علی می دانستند و دریافته بودند که علی (ع) خصوصی ترین افراد در پیشگاه رسول خدا (ص) است. و محبوبترین و سعادتمندترین و برترین انسانها در محضر پیامبر (ص) است.
وقتی که امیر مؤمنان علی (ع) از شایعه سازی منافقین با خبر شد، تصمیم گرفت آنان را تکذیب و رسوا کند و دروغشان را فاش سازد، از مدینه خارج شد و خود را به پیامبر (ص) رساند و به آن حضرت عرض کرد: (منافقین می پندارند که تو از روی بی مهری و خشمی که بر من داشته ای، مرا با خود نبرده ای و مرا جانشین خود در مدینه ساخته ای.
پیامبر (ص) به او فرمود: (برادرم! به جای خود به مدینه باز گرد؛ چرا که امور مدینه سامان نیابد جز به وسیله من یا به وسیله تو و تو خلیفه و جانشین من در میان خاندانم و هجرتگاهم و دودمانم هستی.
اما ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی.
(آیا خشنود نیستی که مقام تو نسبت به من همچون مقام هارون نسبت به موسی (ع) باشد جز اینکه بعد از من پیامبری نخواهد بود.
و این سخن رسول خدا (ص) بیانگر چند مطلب است:
1 - تصریح پیامبر (ص) به امامت علی (ع).
2 - انتخاب شخص خاص علی (ع) برای جانشینی، در میان همه مردم.
3 - تبیین فضیلتی ویژه برای علی (ع) که هیچ کس دارای آن نیست و تنها او صاحب این افتخار است.
4 - پیامبر (ص) با این سخن، تمام آنچه را که هارون در پیشگاه حضرت موسی (ع) داشت برای علی (ع) ثابت کرد، جز در آنچه را که عرف مردم می دانند مانند برادری (تنی و پدر و مادری) هارون با موسی و جز آنچه را که شخص پیامبر (ص) استثنا کرد که (مقام نبوت باشد.
و این امور، حاکی از امتیازات خاص علی (ع) در میان مسلمین است که هیچ کس در این امتیازات، همتای او و یا همسان و نزدیک به او نیست.

سیمای علی (ع) در جنگ بنی زبید

(بنی زبید قبیله ای در سرزمین حجاز بودند که رئیسشان (عمرو بن معدیکرب بود، گاهی دست به شورش و یاغیگری می زدند و لازم بود که گوشمال شوند و سر جای خود بنشینند، پیامبر (ص)، علی (ع) را همراه جمعی برای سرکوبی این قوم سرکش فرستاد.
امیر مؤمنان علی (ع) در وادی (کسر (نواحی یمن) با آنان برخورد کرد، بنی زبید به رئیس خود (عمرو بن معدیکرب گفتند: چگونه خواهی بود آن هنگام که با این جوان قریشی (علی (ع)) دیدار کنی و او از تو باج و خراج بگیرد (یعنی او حاکم گردد و ریاست تو از بین برود - آنان خواستند با این گفتار، او را بر ضد علی بشورانند).
عمرو بن معدیکرب گفت: اگر با من رو به رو شود به زودی خواهد دید.
عمرو بن معدیکرب، به میدان تاخت و مبارز طلبید. علی (ع) به میدان او رفت، آنچنان فریادی کشید که (عمرو وحشت زده شد و پا به فرار گذاشت، برادر و برادرزاده اش کشته شدند و همسر او به نام (ریحانه دختر سلامه و زنان دیگری اسیر سپاه اسلام شدند، آنگاه علی (ع) (خالد بن سعید بن عاص را جانشین خود بر قبیله بنی زبید کرد تا زکات اموال آنان را بگیرد و کسانی را که قبول اسلام می کنند، امان بدهد.
(به این ترتیب یاغیان، سرکوب شدند و تسلیم حکومت اسلام گشتند).