فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

اعتراض در تقسیم غنایم جنگی

(در این جنگ، غنایم بسیار و بی شمار به دست مسلمین افتاد که در هیچ جنگی آن همه غنایم به دست مسلمین نیفتاده است).(108)
هنگام تقسیم غنایم توسط رسول خدا (ص) مردی بلند قامت قد خمیده ای که اثر سجده در پیشانیش بود، سلام عمومی کرد، بی آنکه به شخص پیامبر (ص) سلام کند و (از روی اعتراض به پیامبر) گفت: (امروز دیدم که با غنایم جنگی چه کردی؟.
پیامبر (ص) فرمود: (چگونه دیدی؟.
گفت: (ندیدم که در تقسیم غنایم، رعایت عدالت کنی.
پیامبر (ص) خشمگین شد و به او فرمود:
ویلک! اذا لم یکن العدل عندی فعند من یکون.
(وای بر تو! وقتی که عدالت نزد من نباشد، پس نزد چه کسی خواهد بود؟
مسلمانان به رسول خدا (ص) گفتند: (آیا این شخص را نکشیم؟ پیامبر (ص) فرمود: (او را واگذارید که به زودی دارای پیروانی می شود که از دین بیرون روند همانگونه که تیر از کمان بیرون می جهد و خداوند پس از من آنان را به دست محبوبترین انسانها به قتل می رساند، پس امیر مؤمنان علی (ع) در جنگ نهروان آنان را کشت که شخص مذکور یکی از کشته شدگان بود.(109)
پس از ذکر فرازهایی از جنگ حنین، اینک موقعیت امیر مؤمنان علی (ع) را در آینه این جنگ بنگر و به رویدادهایی که در این جنگ بروز کرد، خوب بیندیش، به روشنی درمی یابی که علی (ع) کانون همه افتخارات و سردار همه امتیازهای این نبرد بوده است و به ویژگیهایی اختصاص یافته که هیچ کس در آن نقش و سهمی نداشت:
1 - او در آن هنگام که در (نبرد حنین همه مسلمین گریختند، با رسول خدا (ص) در میدان ماند و ثابت قدمی چند نفر دیگر نیز به خاطر استواری او بود و ما از مجموع، چنین به دست می آوریم که علی (ع) از نظر شجاعت، پایداری، استقامت و دلاوری، جلوتر از عباس (عمویش) و فضل پسر عباس و ابوسفیان بن حارث و سایر ثابت قدمان بود؛ زیرا داستانهای شجاعت و ایثار و جانبازی او بیانگر آن است که هیچ کس را یارای همسانی با او نبود و استقرار علی (ع) در جایگاه قهرمانان و کشته شدن قهرمانهای بی بدیل به دست او، مشهور است که هیچ کدام از استوار ماندگان با رسول خدا (ص) دارای این امتیازات نبودند و هیچیک از کشته های دشمن به آنان نسبت داده نشد، به این ترتیب به دست می آوریم که پابرجا ماندن آن چند تن مسلمان نیز به خاطر ثابت قدمی او بود و اگر وجود علی (ع) نبود، فاجعه جبران ناپذیری متوجه اسلام می شد. ماندن آن حضرت و استقامت او با رسول خدا (ص) باعث بازگشت مسلمین به سوی جنگ و درگیری شدید آنان با دشمن شد.
2 - از سوی دیگر کشته شدن (ابوجرول پیشتاز دلاور دشمن به دست علی (ع) موجب سرافکندگی و شکست سپاه دشمن گردید و به دنبال آن پیروزی مسلمین انجام شد و کشته شدن چهل نفر از مشرکین به دست توانای علی (ع) باعث سستی و از هم پاشیدگی و تارومار شدن سپاه دشمن و پیروزی مسلمین بر آنان گردید.
اما آن کسی که بعد از رحلت رسول خدا (ص) در جریان خلافت و جانشینی، خود را جلو انداخت او را در این جنگ حنین می بینیم که به زیادی جمعیت مسلمین، چشم زد و همین موجب شکست مسلمین (در آغاز جنگ) گردید و یا یکی از عوامل شکست بود. و رفیق او در کشتن اسیران جنگی، دست داشت با اینکه رسول خدا (ص) از کشتن اسیران نهی کرده بود و با اینکه گناه این قتل به قدری بزرگ بود که رسول خدا (ص) را سخت خشمگین کرد و موجب افسوس آن حضرت گردید و گناه آن را زشت و بزرگ شمرد.
3 - در رابطه با آن کسی که اعتراض کرد (و گفت در تقسیم بیت المال رعایت عدالت نکردی) پیامبر (ص) حکم بر او را نشانه حقانیت امیر مؤمنان علی (ع) در کردارش قرار داد و جنگهای علی (ع) را که بعداً اتفاق می افتاد، بر اساس صحیح اسلامی معرفی کرده و وجوب اطاعت از علی (ع) را اعلام نمود و مردم را از خطر مخالفت با آن حضرت هشدار داد و به مردم گوشزد کرد که حقیقت نزد علی (ع) است و وجود او با حق توأم است و گواهی داد که آن حضرت، بهترین انسانهای بعد از خود می باشد.
و این شیوه پیامبر (ص) در رابطه با علی (ع) با رفتار غاصبین خلافت با آن حضرت سازگار نیست و مباینت دارد و بیانگر سقوط آنان از کمال به نقص است که نتیجه اش هلاکت و نزدیک به هلاکت است، تا چه رسد به اینکه رفتار آنان (مخالفین علی (ع)) در این جنگ بر کردار مردان خالص، برتری داشته باشد و یا نزدیک آن باشد.
بنابراین، نتیجه می گیریم که: آنان (غاصبان خلافت) به خاطر کوتاهیهایی که در روند اسلام داشتند از صف مخلصین جدا هستند و نمی توانند شریک امتیازات مردان مخلص باشند.

سیمای علی (ع) در آینه جنگ طائف

طائف سرزمین حاصلخیزی است که در دوازده فرسخی جنوب شرقی مکه قرار گرفته است، فراریان دشمن در جنگ حنین برای رهایی از ضربات خرد کننده سپاه اسلام، به سوی طائف گریختند. و داخل قلعه محکم طائف شده و آن را سنگر خود نموده و در کمین مسلمین قرار گرفتند.)
رسول خدا (ص) به سوی طائف حرکت کرد و چند روز (همراه سپاه اسلام) قلعه های طائف را در محاصره خود در آوردند.
در این ایام، پیامبر (ص)، علی (ع) را با جمعی از سواران، به سوی بخشی از طائف فرستاد و دستور داد که آنچه بیابند پامال کنند و به هر بت دست یافتند آن را بشکنند. امیر مؤمنان علی (ع) همراه جمعی، روانه آن بخش طائف شدند، در مسیر به جمعیت زیادی از سواران قبیله (خثعم برخورد کردند. مردی از آنان به نام (شهاب در تاریکی آخر شب، از لشکر دشمن بیرون آمد و به میدان تاخت و مبارز طلبید.
امیر مؤمنان (ع) به سوی او رفت در حالی که چنین رجز می خواند:
ان علی کل رئیس حقا - ان یروی الصعدة او تدقا
(به راستی که بر عهده هر رئیسی، حقی است که نیزه اش را (از خون دشمن) سیراب کند، یا نیزه های دشمن کوبیده گردد.
سپس به (شهاب حمله کرد و با یک ضربت او را کشت و بعد از آن، با گروه همراه حرکت کرده و بتها را شکستند و بعد به خدمت رسول خدا (ص) بازگشتند که رسول خدا (ص) در آن وقت سرگرم محاصره طائف بود.
پیامبر (ص) وقتی که علی (ع) را دید، تکبیر فتح گفت و دست علی را گرفت و به کناری کشید و مدتی طولانی با همدیگر به طور خصوصی صحبت کردند.
روایت شده: عمر بن خطاب وقتی که این منظره را دید، به حضور پیامبر (ص) آمد و گفت: (آیا با علی رازگویی می کنی و با او به طور خصوصی همصحبت می شوی نه با ما؟!
پیامبر فرمود: یا عمر! ما انا انتجیته ولکن الله انتجاه؛ ای عمر! من با او آهسته سخن نمی گویم، بلکه خداوند با او آهسته سخن می گوید (یعنی رازگویی من با علی (ع) به فرمان خداست).

سپس نافع بن غیلان (یکی از دلاوران دشمن) همراه گروهی از قبیله ثقیف از قلعه طائف بیرون آمدند، امیر مؤمنان علی (ع) در دامنه (وج (روستایی نزدیک طائف) با آنان برخورد کرد، نافع را کشت و با کشته شدن او، مشرکین همراه او گریختند و با این پیشامد، ترس و وحشت سختی بر دل دشمنان افکنده شد، به طوری که جمعی از مشرکین از قلعه طائف بیرون آمده و به حضور رسول خدا (ص) رسیدند و قبول اسلام کردند (و به دنبال آن، قلعه طائف به دست مسلمین فتح گردید) و طائف بیش از ده روز در محاصره پیامبر (ص) و همراهان بود.
چنانکه ملاحظه می کنید در این جنگ نیز، خداوند علی (ع) را به ویژگیهایی اختصاص داد که هیچ کس دارای آن نبود و پیروزی به دست آن حضرت انجام گرفت و در جریان رازگویی، پیامبر (ص) رازگویی با علی را به خدا نسبت داد و این خود بیانگر اوج عظمت مقام او در پیشگاه ذات اقدس حق است که او را از همگان جدا می کند و از سوی دیگر، از دشمن او، سخنی سرزد که پرده از درون (پرکینه) او برداشت و سفره دل او را آشکار ساخت و این جریان مایه عبرت و پند برای صاحبان اندیشه است.

سیمای علی (ع) در جنگ تبوک

(سال نهم هجرت، ماه رجب بود که به پیامبر (ص) خبر رسید ارتش روم مرکب از چهل هزار سواره نظام با ساز و برگ کامل رزمی در نوار مرزی (تبوک (سوریه کنونی) مستقر شده اند و این نقل و انتقالات، حکایت از خطر حمله و تجاوز می کند.
پیامبر (ص) بی درنگ به تدارک سرباز و جمع آوری اسلحه پرداخت و خطبه های آتشین خواند و دستورهایی داد و خودش همراه سی هزار نفر به سوی سرزمین تبوک حرکت کردند، با توجه به اینکه فاصله تبوک با مدینه 610 کیلومتر است، سپاه روم ناگهان خود را در برابر قدرت عظیم اسلام دید، و از مرزها عقب نشینی نمود و وانمود کرد که قصد تجاوز ندارد، پیامبر (ص) پس از مشورت با یاران و پس از ده یا بیست روز اقامت، برای تجدید قوا به مدینه بازگشت.)
در آغاز جنگ تبوک، خداوند به پیامبر (ص) وحی کرد که خودش به سوی تبوک حرکت کند و مردم را برای حرکت به سوی تبوک برانگیزد و به او آگاهی داد که نیازی به جنگ نیست و آن حضرت گرفتار جنگ نخواهد شد و امور، بدون شمشیر رو به راه خواهد شد وقتی که پیامبر (ص) تصمیم خروج از مدینه گرفت، امیر مؤمنان علی (ع) را جانشین خود در مدینه کرد تا از افراد خانواده و فرزندان و مهاجران سرپرستی کند و خطاب به علی (ع) فرمود:
یا علی! ان المدینة لا تصلح الا بی او بک؛ ای علی! شهر مدینه سامان نیابد، جز به وجود من یا به وجود تو.
به این ترتیب، آن حضرت را با کمال صراحت و آشکارا جانشین خود ساخت و امامت علی (ع) را به روشنی تصریح نمود.
و در این مورد، روایات بسیار رسیده مبنی بر اینکه منافقان وقتی که از جانشینی علی (ع) با خبر شدند به مقام شامخ او حسد بردند و این موضوع بر آنان گران و سنگین بود که علی (ع) دارای چنین مقامی شود و دریافتند که با خروج پیامبر (ص) علی (ع) از مدینه نگهداری می کند و دشمنان نمی توانند دست طمع بر مدینه بیفکنند (با توجه به اینکه تقریباً مدینه از مسلمین خالی شده بود و حتی شخص پیامبر (ص) رفته بود و احتمال خطر هجوم دشمنان ساکن حجاز، به مدینه مرکز اسلام وجود داشت). منافقین کوشش داشتند که به هر صورتی شده، علی (ع) را همراه پیامبر بفرستند، چرا که هدفشان این بود با دوری پیامبر (ص) فساد و بی نظمی در مدینه به وجود بیاورند و با نبودن مردی که مردم از او حساب می برند، بتوانند به هدف شوم خود برسند و حسادت داشتند از اینکه علی (ع) در مدینه در رفاه و آسایش بسر برد ولی مسلمین دستخوش رنج سفر طولانی و طاقت فرسا گردند، و در این مورد، راه چاره ای می اندیشیدند، سرانجام شایع کردند که اگر پیامبر (ص)، علی (ع) را در مدینه به جای خود گذارده از روی احترام و دوستی نیست بلکه از روی بی مهری و بی اعتنایی به او، او را با خود نبرده است، اینگونه به آن حضرت تهمت زدند، همانند تهمت قریش به پیامبر (ص) به اموری مانند: مجنون، ساحر، شاعر و کاهن، با اینکه خلاف این تهمتها را در مورد رسول خدا (ص) می دانستند، چنانکه منافقین خلاف آنچه را شایع می کردند، در مورد امیر مؤمنان علی می دانستند و دریافته بودند که علی (ع) خصوصی ترین افراد در پیشگاه رسول خدا (ص) است. و محبوبترین و سعادتمندترین و برترین انسانها در محضر پیامبر (ص) است.
وقتی که امیر مؤمنان علی (ع) از شایعه سازی منافقین با خبر شد، تصمیم گرفت آنان را تکذیب و رسوا کند و دروغشان را فاش سازد، از مدینه خارج شد و خود را به پیامبر (ص) رساند و به آن حضرت عرض کرد: (منافقین می پندارند که تو از روی بی مهری و خشمی که بر من داشته ای، مرا با خود نبرده ای و مرا جانشین خود در مدینه ساخته ای.
پیامبر (ص) به او فرمود: (برادرم! به جای خود به مدینه باز گرد؛ چرا که امور مدینه سامان نیابد جز به وسیله من یا به وسیله تو و تو خلیفه و جانشین من در میان خاندانم و هجرتگاهم و دودمانم هستی.
اما ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی.
(آیا خشنود نیستی که مقام تو نسبت به من همچون مقام هارون نسبت به موسی (ع) باشد جز اینکه بعد از من پیامبری نخواهد بود.
و این سخن رسول خدا (ص) بیانگر چند مطلب است:
1 - تصریح پیامبر (ص) به امامت علی (ع).
2 - انتخاب شخص خاص علی (ع) برای جانشینی، در میان همه مردم.
3 - تبیین فضیلتی ویژه برای علی (ع) که هیچ کس دارای آن نیست و تنها او صاحب این افتخار است.
4 - پیامبر (ص) با این سخن، تمام آنچه را که هارون در پیشگاه حضرت موسی (ع) داشت برای علی (ع) ثابت کرد، جز در آنچه را که عرف مردم می دانند مانند برادری (تنی و پدر و مادری) هارون با موسی و جز آنچه را که شخص پیامبر (ص) استثنا کرد که (مقام نبوت باشد.
و این امور، حاکی از امتیازات خاص علی (ع) در میان مسلمین است که هیچ کس در این امتیازات، همتای او و یا همسان و نزدیک به او نیست.