فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

کشته شدن ابو جَرْول به دست علی (ع)

روایت می کنند: مردی از قبیله هوازن (که از لشکر دشمن بود) در حالی که بر شتر سرخ مو سوار شده بود، جلو آمد، در دستش پرچم سیاهی بود که آن را بر سر نیزه بلندی نهاده بود و پیشاپیش لشگر دشمن با مسلمین می جنگید و هرگاه درمی یافت که مسلمین پیروز شده اند، بر آنان یورش می برد و هرگاه یارانش از اطرافش پراکنده می شدند، آن پرچم را برای افرادی که پشت سرش بودند بلند می کرد (و آنان را به کمک می طلبید) آنان به دنبالش حرکت می کردند و او چنین رجز می خواند:
انا ابو جرول لا براح - حتی نبیح الیوم او نباح
(من (ابوجرول هستم، و از اینجا برنمی گردم تا امروز اینان (مسلمین) را تار و مار کنیم و یا خود نابود شویم.
امیر مؤمنان علی (ع) به او حمله کرد و با شمشیر بر عقب شتر او زد، شتر او درغلتید آن حضرت بی درنگ به خود او حمله کرد و چنان ضربتی به او زد که از پای درآمد و کشته شد، در حالی که آن حضرت این رجز را می خواند:
قد علم الناس لدی الصباح - انی فی الهیجاء ذو نصاح
(مردم در روزها می دانند که من در میدان درگیری و جنگ، گیرنده هستم (دشمن را با چنگم می گیرم و او از چنگم رهایی نیابد).
کشته شدن ابوجرول، آغاز شکست مشرکین شد و مسلمانان (نیروی جدیدی یافتند) و از هرسو کنار هم آمدند و با تشکیل صف استوار، آماده حمله (سرنوشت ساز) شدند در این وقت رسول خدا (ص) این دعا را کرد:
اللهم انک اذقت اول قریش نکالا فاذق آخرها وبالا.
(خداوندا! تو در آغاز، سختی را بر قریش به عنوان کیفر، چشاندی، در قسمت آخر (نیز) هلاکت را بر آنان بچشان.
درگیری شدیدی بین مسلمین و مشرکان درگرفت، پیامبر (ص) وقتی که این وضع (و فرصت به دست آمده) را دید بر رکاب زین اسبش ایستاد، به طوری که مسلمانان او را می دیدند، فرمود: (الآن حمی الوطیس؛ اکنون تنور جنگ داغ شد (کنایه از اینکه تا تنور داغ است، باید نان پخت و تا چنین فرصتی به دست آمده باید به دشمن امان نداد).
سپس فرمود: (من پیامبر هستم و دروغی در آن نیست و من فرزند عبدالله بن عبدالمطلب هستم.
چندان نگذشت که دشمنان پشت به جنگ کرده و فرار را بر قرار ترجیح دادند و سپاه اسلام، اسیران جنگی را دست بسته به حضور رسول خدا (ص) آوردند و هنگامی که امیر مؤمنان علی (ع) ابوجرول را کشت و لشکر دشمن با کشته شدن ابوجرول (غول دلاورشان)، تار و مار شد، مسلمین، با پیشتازی حضرت علی (ع) با شمشیر، دشمنان را سرکوب کردند تا آنجا که علی (ع) به تنهایی چهل نفر از دشمن را کشت و در همین جریان بود که دشمن شکست سختی خورد و بسیاری از آنان اسیر شدند.

ابوسفیان (صخر بن حرب بن امیه که در فتح مکه به اسلام گرویده بود و از سربازان اسلام در جنگ حنین به شمار می آمد) جزء فراریان مسلمان بود، پسرش معاویه می گوید: (پدرم را همراه بنی امیه از مردم مکه دیدم که پا به فرار گذارده است، بر سرش فریاد زدم که ای پسر حرب! سوگند به خدا با پسر عمویت (پیامبر) در میدان نماندی و در راه دینت با دشمن نجنگیدی و این عربهای بیابانی را از حریم خود و خانه ات دور نساختی.
گفت: تو کیستی؟
گفتم: معاویه هستم.
گفت: پسر هند.
گفتم: آری.
گفت: پدر و مادرم به فدایت! آنگاه ایستاد و گروهی از مردم مکه به دور او اجتماع کردند و من نیز به آنان پیوستم و به دشمن حمله کردیم و آنان را تار و مار نمودیم و رزمندگان اسلام همواره مشرکان را می کشتند و از آنان اسیر می گرفتند تا روز بالا آمده و رسول خدا (ص) فرمان داد که توقف کنند (و از جنگ دست بکشند).

خشم رسول خدا (ص) در مورد کشتن اسیر

پیامبر (ص) اعلام کرد که مسلمین حق ندارند اسیری از دشمن را بکشند، قبیله هذیل، در جریان فتح مکه شخصی به نام (ابن اکوع را به عنوان جاسوسی نزد پیامبر (ص) فرستاده بودند تا به آنچه در اطراف پیامبر (ص) آگاه می شود، به قبیله هذیل گزارش دهد، او همین مأموریت را انجام می داد و اخبار سری ارتش اسلام را به دشمن می رساند.
همین جاسوس (ابن اکوع) در جنگ حنین که جزء سپاه دشمن بود به اسارت سپاه اسلام درآمد، عمر بن خطاب او را دید، نزد مردی از انصار آمد و گفت: (این دشمن خدا که بر ضد ما جاسوسی می کرد، اکنون اسیر شده است، او را بکش.
مرد انصاری، گردن آن اسیر را زد و او را کشت. این خبر به پیامبر (ص) رسید، پیامبر (ص) ناراحت شد و فرمود:
(الم آمرکم الا تقتلوا اسیرا؛ آیا به شما دستور ندادم که اسیر را نکشید؟
بعد از او اسیر دیگری به نام (جمیل بن معمر بن زهیر را کشتند، رسول خدا (ص) از این پیش آمد خشمگین شد و برای انصار پیام فرستاد که چرا اسیر را می کشید؟ با اینکه فرستاده من نزد شما آمد که اسیران را نکشید
گفتند: (ما به دستور عمر بن خطاب او را کشتیم، پیامبر (ص) از روی اعتراض از آنان روی گرداند تا اینکه عمیر بن وهب با پیامبر (ص) سخن گفت و از آن حضرت خواست تا آنان را ببخشد.

اعتراض در تقسیم غنایم جنگی

(در این جنگ، غنایم بسیار و بی شمار به دست مسلمین افتاد که در هیچ جنگی آن همه غنایم به دست مسلمین نیفتاده است).(108)
هنگام تقسیم غنایم توسط رسول خدا (ص) مردی بلند قامت قد خمیده ای که اثر سجده در پیشانیش بود، سلام عمومی کرد، بی آنکه به شخص پیامبر (ص) سلام کند و (از روی اعتراض به پیامبر) گفت: (امروز دیدم که با غنایم جنگی چه کردی؟.
پیامبر (ص) فرمود: (چگونه دیدی؟.
گفت: (ندیدم که در تقسیم غنایم، رعایت عدالت کنی.
پیامبر (ص) خشمگین شد و به او فرمود:
ویلک! اذا لم یکن العدل عندی فعند من یکون.
(وای بر تو! وقتی که عدالت نزد من نباشد، پس نزد چه کسی خواهد بود؟
مسلمانان به رسول خدا (ص) گفتند: (آیا این شخص را نکشیم؟ پیامبر (ص) فرمود: (او را واگذارید که به زودی دارای پیروانی می شود که از دین بیرون روند همانگونه که تیر از کمان بیرون می جهد و خداوند پس از من آنان را به دست محبوبترین انسانها به قتل می رساند، پس امیر مؤمنان علی (ع) در جنگ نهروان آنان را کشت که شخص مذکور یکی از کشته شدگان بود.(109)
پس از ذکر فرازهایی از جنگ حنین، اینک موقعیت امیر مؤمنان علی (ع) را در آینه این جنگ بنگر و به رویدادهایی که در این جنگ بروز کرد، خوب بیندیش، به روشنی درمی یابی که علی (ع) کانون همه افتخارات و سردار همه امتیازهای این نبرد بوده است و به ویژگیهایی اختصاص یافته که هیچ کس در آن نقش و سهمی نداشت:
1 - او در آن هنگام که در (نبرد حنین همه مسلمین گریختند، با رسول خدا (ص) در میدان ماند و ثابت قدمی چند نفر دیگر نیز به خاطر استواری او بود و ما از مجموع، چنین به دست می آوریم که علی (ع) از نظر شجاعت، پایداری، استقامت و دلاوری، جلوتر از عباس (عمویش) و فضل پسر عباس و ابوسفیان بن حارث و سایر ثابت قدمان بود؛ زیرا داستانهای شجاعت و ایثار و جانبازی او بیانگر آن است که هیچ کس را یارای همسانی با او نبود و استقرار علی (ع) در جایگاه قهرمانان و کشته شدن قهرمانهای بی بدیل به دست او، مشهور است که هیچ کدام از استوار ماندگان با رسول خدا (ص) دارای این امتیازات نبودند و هیچیک از کشته های دشمن به آنان نسبت داده نشد، به این ترتیب به دست می آوریم که پابرجا ماندن آن چند تن مسلمان نیز به خاطر ثابت قدمی او بود و اگر وجود علی (ع) نبود، فاجعه جبران ناپذیری متوجه اسلام می شد. ماندن آن حضرت و استقامت او با رسول خدا (ص) باعث بازگشت مسلمین به سوی جنگ و درگیری شدید آنان با دشمن شد.
2 - از سوی دیگر کشته شدن (ابوجرول پیشتاز دلاور دشمن به دست علی (ع) موجب سرافکندگی و شکست سپاه دشمن گردید و به دنبال آن پیروزی مسلمین انجام شد و کشته شدن چهل نفر از مشرکین به دست توانای علی (ع) باعث سستی و از هم پاشیدگی و تارومار شدن سپاه دشمن و پیروزی مسلمین بر آنان گردید.
اما آن کسی که بعد از رحلت رسول خدا (ص) در جریان خلافت و جانشینی، خود را جلو انداخت او را در این جنگ حنین می بینیم که به زیادی جمعیت مسلمین، چشم زد و همین موجب شکست مسلمین (در آغاز جنگ) گردید و یا یکی از عوامل شکست بود. و رفیق او در کشتن اسیران جنگی، دست داشت با اینکه رسول خدا (ص) از کشتن اسیران نهی کرده بود و با اینکه گناه این قتل به قدری بزرگ بود که رسول خدا (ص) را سخت خشمگین کرد و موجب افسوس آن حضرت گردید و گناه آن را زشت و بزرگ شمرد.
3 - در رابطه با آن کسی که اعتراض کرد (و گفت در تقسیم بیت المال رعایت عدالت نکردی) پیامبر (ص) حکم بر او را نشانه حقانیت امیر مؤمنان علی (ع) در کردارش قرار داد و جنگهای علی (ع) را که بعداً اتفاق می افتاد، بر اساس صحیح اسلامی معرفی کرده و وجوب اطاعت از علی (ع) را اعلام نمود و مردم را از خطر مخالفت با آن حضرت هشدار داد و به مردم گوشزد کرد که حقیقت نزد علی (ع) است و وجود او با حق توأم است و گواهی داد که آن حضرت، بهترین انسانهای بعد از خود می باشد.
و این شیوه پیامبر (ص) در رابطه با علی (ع) با رفتار غاصبین خلافت با آن حضرت سازگار نیست و مباینت دارد و بیانگر سقوط آنان از کمال به نقص است که نتیجه اش هلاکت و نزدیک به هلاکت است، تا چه رسد به اینکه رفتار آنان (مخالفین علی (ع)) در این جنگ بر کردار مردان خالص، برتری داشته باشد و یا نزدیک آن باشد.
بنابراین، نتیجه می گیریم که: آنان (غاصبان خلافت) به خاطر کوتاهیهایی که در روند اسلام داشتند از صف مخلصین جدا هستند و نمی توانند شریک امتیازات مردان مخلص باشند.