فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

پاکسازی حرم از بت

وقتی که رسول خدا (ص) وارد مسجدالحرام (کنار کعبه) شد، دید 360 بت در آنجا نهاده شده که بعضی از آنها را با بعضی دیگر به وسیله سرب، به هم چسبانده اند، به امیر مؤمنان علی (ع) فرمود: (مشتی از ریگ زمین را به من بده، علی (ع) مشتی از خاک و ریگ از زمین برداشت و به پیامبر (ص) داد، رسول خدا (ص) آن ریگها را به روی بتها می پاشید و می فرمود:
و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا.
(و بگو حق فرا رسید و باطل نابود شد، و قطعاً باطل نابود شدنی است.(103)
همان دم همه آن بتها سرنگون شدند، سپس پیامبر (ص) دستور داد آنها را از مسجد بیرون بردند و شکستند و به دور ریختند.

آنچه از رفتار علی (ع) در جریان فتح مکه ذکر شد مانند کشتن چند تن از دشمنان خدا در مکه و ترساندن عده ای دیگر و کمک آن حضرت از رسول خدا (ص) در پاکسازی مسجدالحرام از هرگونه بت و خشونت شدید او در راه خدا و نادیده گرفتن خویشان به خاطر اطاعت فرمان خدا، همه و همه دلیل خصوصیت حضرت علی (ع) در امتیازات و فضایل است که هیچ کس در این جهات، با او سهیم نبود و او در این فضایل یکتا و بی نظیر بود، چنانکه قبلا نیز به ذکر خصایص دیگر او پرداختیم.

دلاوریهای علی (ع) در جنگ حنین

پس از فتح مکه در سال هشتم، جنگ حنین (بر وزن حسین) پیش آمد که جمعیت بسیار مسلمین(104) نشان می داد که رسول خدا (ص) پیروز می شود. رسول اکرم (ص) با ده هزار نفر از مسلمین به سوی دشمن حرکت کرد، بیشتر مسلمین گمان می کردند به خاطر داشتن جمعیت بسیار و اسلحه کافی، شکست نمی خورند.
بسیاری جمعیت مسلمین، موجب تعجب ابوبکر شد و گفت: (ما هرگز شکست نمی خوریم و از جهت مشکل کم بودن جمعیت آسوده ایم. ولی نتیجه کار برخلاف گمان آنان شد وقتی که سپاه اسلام با مشرکین برخورد نمودند، در همان درگیری اول، مسلمین غافلگیر شده و همه پا به فرار گذاشتند جز پیامبر و ده نفر دیگر که نه نفر آنان از بنی هاشم بودند و یک نفر به نام (ایمن فرزند ام ایمن که از غیر بنی هاشم بود و در میدان جنگ ماند و جنگید تا به شهادت رسید.
و نه نفر از بنی هاشم همچنان استوار با رسول خدا (ص) ماندند تا سایر مسلمین فراری، گروه گروه بازگشتند و به پیامبر (ص) پیوستند و به مشرکین حمله کردند (و آنان را شکست دادند) از این رو به خاطر تعجب ابوبکر از بسیاری جمعیت، خداوند این آیه را نازل فرمود:
لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة و یوم حنین اذ اعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیئا و ضاقت علیکم الارض بما رحبت ثم ولیتم مدبرین.(105)
(خداوند شما را در میدانهای زیادی یاری کرد (و بر دشمن پیروز شدید) و در روز حنین (نیز یاری نمود) در آن هنگام که فزونی جمعیتشان شما را به اعجاب آورده بود، ولی هیچ مشکلی را برای شما حل نکرد و زمین با همه وسعتش بر شما تنگ شد، سپس پشت به دشمن کرده، فرار نمودید.
و بعد می فرماید:
ثم انزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین و انزل جنودا لم تروها و عذب الذین کفروا و ذلک جزاء الکافرین.(106)
(سپس خداوند (سکینه (آرامش و اطمینان) خود را بر رسولش و بر مؤمنان نازل کرد و لشگرهایی فرستاد که شما نمی دیدید و کافران را مجازات کرد و این است جزای کافران.
منظور از (مؤمنین در آیه فوق امیر مؤمنان علی (ع) و افرادی از بنی هاشم هستند که با آن حضرت در میدان جنگ پابرجا ماندند که در آن روز هشت نفر بودند که نهمین آنان امیر مؤمنان علی (ع) بود، عباس (عموی پیامبر (ص)) در طرف راست پیامبر (ص) بود، فضل بن عباس در طرف چپ پیامبر (ص) قرار داشت، ابوسفیان بن حارث (پسر عموی پیامبر) زین استر آن حضرت را از پشت، نگه داشته بود و امیر مؤمنان علی (ع) پیش روی آن حضرت با شمشیر می جنگید و نوفل و ربیعه دو پسر حارث (پسرهای عموی دیگر پیامبر (ص)) و عبدالله پسر زبیر و عتبه و معتب دو پسر ابولهب، گرداگرد رسول خدا (ص) بودند و از آن حضرت دفاع می نمودند و بقیه مسلمین - غیر از ایمن - همه گریختند، چنانکه (مالک بن عباده عافقی در اشعار خود می گوید:
لم یواس النبی غیر بنی - هاشم عندالسیوف یوم حنین
هرب الناس غیر تسعة رهط - فهم یهتفون بالناس این
ثم قاموا مع النبی علی الموت - فابوا زینا لنا غیر شین
وثوی ایمن الامین من القوم - شهیدا فاعتاض قرة عین
یعنی: (در روز جنگ حنین جز بنی هاشم در برابر شمشیرها از رسول خدا (ص) حمایت و جانبازی نکردند. مردم همگی - جز نه نفر - گریختند که این نه نفر خطاب به مردم فریاد می زدند کجا می روید؟ سپس این نه نفر تا پای جان با پیامبر (ص) ایستادند و مایه زینت ما شدند نه نکبت ما.
و ایمن (پسر ام ایمن) که امین و پاک بود از آن همه جمعیت پابرجا ماند و به شهادت رسید و روشنی چشم آخرت را به خوشیهای (زودگذر دنیا) برگزید. هنگامی که رسول خدا (ص) فرار مسلمین را دید به (عمویش) عباس - که صدای بلند داشت - فرمود: (به این مردم فریاد بزن و پیمان آنان با من را (که در بیعت خود عهد کردند تا به آن وفادار باشند) به یادشان بیاور.
عباس هر چه توانست فریاد خود را بلند کرد و گفت:
یا اهل بیعة الشجرة! یا اهل سورة البقرة! الی این تفرون؟ اذکروا العهد الذی عاهدکم علیه رسول الله (ص).
:(ای پیمان بستگان زیر درخت! (که در جریان صلح حدیبیه در سال هفتم هجرت این بیعت واقع شد) و ای اصحاب سوره بقره!(107) به کجا فرار می کنید؟ به یاد آورید پیمانی را که با رسول خدا (ص) بستید.
مردم مسلمان، پشت به جنگ کرده و می گریختند، شب بسیار تاریکی بود و رسول خدا (ص) در وسط دره حنین قرار داشت و مشرکان که در شکافها و گودالها کمین کرده بودند با شمشیرهای برهنه و نیزه و کمانهایشان بیرون آمدند و به رسول خدا حمله کردند. نقل می کنند: رسول خدا (ص) با یک طرف صورتش به مسلمین نگریست همچون ماه شب چهارده در آن تاریکی بدرخشید سپس فریاد زد: (آن عهد و پیمانی که با خدا بستید کجا رفت؟!.
این صدا را به گوش همه رساند، هرکس از مسلمین این صدا را شنید از شدت شرمندگی، خود را به زمین افکند، سپس مسلمین به جایگاه اول خود بازگشتند و به جنگ با دشمن پرداختند (جنگی تمام عیار و شکننده).

کشته شدن ابو جَرْول به دست علی (ع)

روایت می کنند: مردی از قبیله هوازن (که از لشکر دشمن بود) در حالی که بر شتر سرخ مو سوار شده بود، جلو آمد، در دستش پرچم سیاهی بود که آن را بر سر نیزه بلندی نهاده بود و پیشاپیش لشگر دشمن با مسلمین می جنگید و هرگاه درمی یافت که مسلمین پیروز شده اند، بر آنان یورش می برد و هرگاه یارانش از اطرافش پراکنده می شدند، آن پرچم را برای افرادی که پشت سرش بودند بلند می کرد (و آنان را به کمک می طلبید) آنان به دنبالش حرکت می کردند و او چنین رجز می خواند:
انا ابو جرول لا براح - حتی نبیح الیوم او نباح
(من (ابوجرول هستم، و از اینجا برنمی گردم تا امروز اینان (مسلمین) را تار و مار کنیم و یا خود نابود شویم.
امیر مؤمنان علی (ع) به او حمله کرد و با شمشیر بر عقب شتر او زد، شتر او درغلتید آن حضرت بی درنگ به خود او حمله کرد و چنان ضربتی به او زد که از پای درآمد و کشته شد، در حالی که آن حضرت این رجز را می خواند:
قد علم الناس لدی الصباح - انی فی الهیجاء ذو نصاح
(مردم در روزها می دانند که من در میدان درگیری و جنگ، گیرنده هستم (دشمن را با چنگم می گیرم و او از چنگم رهایی نیابد).
کشته شدن ابوجرول، آغاز شکست مشرکین شد و مسلمانان (نیروی جدیدی یافتند) و از هرسو کنار هم آمدند و با تشکیل صف استوار، آماده حمله (سرنوشت ساز) شدند در این وقت رسول خدا (ص) این دعا را کرد:
اللهم انک اذقت اول قریش نکالا فاذق آخرها وبالا.
(خداوندا! تو در آغاز، سختی را بر قریش به عنوان کیفر، چشاندی، در قسمت آخر (نیز) هلاکت را بر آنان بچشان.
درگیری شدیدی بین مسلمین و مشرکان درگرفت، پیامبر (ص) وقتی که این وضع (و فرصت به دست آمده) را دید بر رکاب زین اسبش ایستاد، به طوری که مسلمانان او را می دیدند، فرمود: (الآن حمی الوطیس؛ اکنون تنور جنگ داغ شد (کنایه از اینکه تا تنور داغ است، باید نان پخت و تا چنین فرصتی به دست آمده باید به دشمن امان نداد).
سپس فرمود: (من پیامبر هستم و دروغی در آن نیست و من فرزند عبدالله بن عبدالمطلب هستم.
چندان نگذشت که دشمنان پشت به جنگ کرده و فرار را بر قرار ترجیح دادند و سپاه اسلام، اسیران جنگی را دست بسته به حضور رسول خدا (ص) آوردند و هنگامی که امیر مؤمنان علی (ع) ابوجرول را کشت و لشکر دشمن با کشته شدن ابوجرول (غول دلاورشان)، تار و مار شد، مسلمین، با پیشتازی حضرت علی (ع) با شمشیر، دشمنان را سرکوب کردند تا آنجا که علی (ع) به تنهایی چهل نفر از دشمن را کشت و در همین جریان بود که دشمن شکست سختی خورد و بسیاری از آنان اسیر شدند.

ابوسفیان (صخر بن حرب بن امیه که در فتح مکه به اسلام گرویده بود و از سربازان اسلام در جنگ حنین به شمار می آمد) جزء فراریان مسلمان بود، پسرش معاویه می گوید: (پدرم را همراه بنی امیه از مردم مکه دیدم که پا به فرار گذارده است، بر سرش فریاد زدم که ای پسر حرب! سوگند به خدا با پسر عمویت (پیامبر) در میدان نماندی و در راه دینت با دشمن نجنگیدی و این عربهای بیابانی را از حریم خود و خانه ات دور نساختی.
گفت: تو کیستی؟
گفتم: معاویه هستم.
گفت: پسر هند.
گفتم: آری.
گفت: پدر و مادرم به فدایت! آنگاه ایستاد و گروهی از مردم مکه به دور او اجتماع کردند و من نیز به آنان پیوستم و به دشمن حمله کردیم و آنان را تار و مار نمودیم و رزمندگان اسلام همواره مشرکان را می کشتند و از آنان اسیر می گرفتند تا روز بالا آمده و رسول خدا (ص) فرمان داد که توقف کنند (و از جنگ دست بکشند).