فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

چهره علی (ع) در جنگ خیبر

پس از صلح حدیبیه، جریان جنگ خیبر(98) در سال هفتم هجرت پیش آمد و پیروزی در این جنگ نیز به دست امیر مؤمنان علی (ع) انجام گرفت و از افتخارات زندگی آن حضرت، مربوط به فتح در این جنگ است که همه راویان و تاریخ نویسان بر آن اتفاق دارند و هیچ کس تردید در آن ننموده است.
آنگاه که ابوبکر پرچم را به دست گرفت و شکست خورد و این شکست مایه سرافکندگی و ذلت بسیار عظیم مسلمین گردید، سپس رسول خدا پرچم را به دست رفیق او (یعنی عمر بن خطاب) داد او نیز همانند اولی با شکست و سرافکندگی بازگشت و همین پیشامد، اسلام را در سراشیبی سقوط و خطر جدی قرار داده بود و رسول خدا (ص) را بسیار ناراحت کرد و آثار خشم و اندوه از چهره رسول خدا (ص) مشاهده می شد (در این موقعیت خطیر و سرنوشت ساز) پیامبر (ص) فریاد برآورد:
لاعطین الرایة غدا رجلا یحبه الله و رسوله و یحب الله و رسوله کرار غیر فرار لا یرجع حتی یفتح الله علی یدیه.
(قطعاً فردا پرچم را به دست مردی می دهم که خدا و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد، او که حمله های پیاپی می کند و هرگز پشت به جنگ نمی نماید و از جبهه بازنمی گردد تا خداوند به دست او فتح و پیروزی را نصیب فرماید.
پرچم را (فردای آن روز) به دست امیر مؤمنان علی (ع) داد و فتح خیبر به دست او انجام یافت. از مفهوم گفتار رسول خدا (ص) (در سخن فوق) استفاده می شود که آن دونفر فراری دارای آن وصفی که پیامبر (ص) از علی (ع) نمود (یعنی او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند) نیستند، چنانکه ذکر وصف (کرار (حمله کننده استوار و ثابت قدم در صحنه جنگ) بیانگر خروج فراریان از این وصف است و این جبران قهرمانانه علی (ع) از خسارات شکستهای قبل، دلیل روشنی بر یگانگی حضرت علی (ع) در این پیروزی آفرینی و افتخار است که احدی در این افتخار، با علی (ع) شرکت ندارد.
حسان بن ثابت (شاعر معروف رسول خدا) در این راستا چنین سرود:
و کان علی ارمد العین یبتغی - دواء فلما لم یحس مداویا
شفاه رسول الله منه بتفلة - فبورک مرقیا و بورک راقیا
وقال سأعطی الرایة الیوم صارما کمیا محبا للرسول موالیا
یحب الاله و الاله یحبه - به یفتح الله الحصون الاوابیا
فاصفی بها دون البریة کلها - علیا و سماه الوزیر المواخیا
(علی (ع) درد چشم داشت و به دنبال دوای شفابخش می گشت ولی به آن دست نیافت، سرانجام رسول خدا (ص) به وسیله مالیدن آب دهانش (به چشم علی (ع)) به او شفا داد. پس مبارک و خجسته باد هم او که شفا یافت و هم او که شفا داد.
و پیامبر فرمود: (امروز پرچم را به دست مردی بسپارم که دارای شمشیری برنده است و فردی شجاع می باشد و دوستی تنگاتنگ با رسول خدا (ص) دارد اوست که خداوند را دوست دارد و خدا هم او را دوست دارد و خدا به دست او قلعه های ستبر و استوار را فتح کند. برای انجام این کار در میان همه مردم، علی (ع) را برگزید و او را وزیر و برادر خود خواند.

پس از جنگ خیبر، حوادث دیگری رخ داد که همانند آنچه قبلا ذکر شد، نبود و بیشتر به صورت گروهی (گروه ضربت) بود که پیامبر (ص) آن را تشکیل می داد و به سوی دشمن می فرستاد و خود آن حضرت در میانشان نبود و این رویدادها اهمیت رویدادهای سابق را نداشت؛ زیرا دشمنان، ضعیف شده بودند و بعضی از مسلمین نیاز به دیگران نداشتند، گرچه امیر مؤمنان علی (ع) در همه این حوادث و فراز و نشیبها نقش سازنده و بهره وافر در گفتار و رفتار داشت.

چهره درخشان علی (ع) در فتح مکه

سپس (در سال هشتم هجرت) فتح مکه پیش آمد همان رویدادی که اسلام را استوار نمود و بر اثر آن اساس دین پابرجا گردید و خداوند بزرگ در این مورد بر پیامبرش منت نهاد و قبل از آن، خداوند مژده و وعده فتح مکه (و آثار درخشان آن) را داده بود آنجا که فرمود: اذا جاء نصر الله و الفتح و رأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجا.(99)
(چون یاری خدا فرا رسد و پیروزی رو کند و مردم را ببینی که گروه گروه به دین خدا درآیند(100) و سخن دیگر خداوند که مدتها قبل از این نازل شده بود که:
... لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله آمنین محلقین رؤسکم و مقصرین لاتخافون...(101)
(قطعاً همه شما به خواست خدا وارد مسجدالحرام می شوید در نهایت امنیت و در حالی که سرهای خود را تراشیده یا ناخنهای خود را کوتاه کرده اید و از هیچ کس ترسی ندارید.
پس از نزول این آیات، چشمها در انتظار این فتح بود و گردنها به سوی آن کشیده شده بود.
رسول خدا (ص) (طبق اصول رازداری در ارتش) حرکت به سوی مکه و اندیشه تصمیم بر فتح آن را از مردم مکه پنهان داشت و از خداوند خواست که این تصمیم را از مردم مکه مکتوم کند تا (آنان را غافلگیر کرده و) به طور ناگهانی، بر آنان وارد شود و در میان همه مردم از مسلمین و مشرکین، تنها کسی که از این تصمیم آگاه بود و پیامبر (ص) به او این راز را گفت و او را (رازدار مخصوص و مورد اطمینان دانست، امیر مؤمنان علی (ع) بود و در این تصمیم، با رسول خدا (ص) اتفاق رأی داشت و پیامبر (ص) با او مشورت می کرد و بعد از او پیامبر (ص) گروهی دیگر را از جریان آگاه ساخت و پایان یافتن جریان فتح، به حالتها و ویژگیهایی بستگی داشت که علی (ع) در همه آن حالتها و ویژگیها نقش خاصی داشت که هیچ کس را در این خصایص، یارای برابری با علی (ع) نبود.

فرمان عمومی عفو و ویژگی علی (ع) از محضر رسول خدا (ص)

پیامبر (ص) با مسلمانان پیمان بست که هنگام ورود به مکه، هیچ کس را نکشند، مگر آنان که با سپاه اسلام می جنگند و نیز پیمان بست که هرکس از مشرکان خود را به پرده کعبه درآویخت در امان باشد (و مشمول عفو عمومی گردد) جز چند نفر که آن حضرت را آزار (مخصوص) نموده بودند مانند: مقیس بن صبابه، ابن خطل، ابن ابی سرح و دو کنیزک آوازه خوان که با بدگویی به پیامبر (ص) خوانندگی می کردند و در سوگ مشرکین کشته شده در جنگ بدر، نوحه سرایی می نمودند.
امیر مؤمنان علی (ص) (پس از فتح مکه) یکی از آن دو خواننده (بد زبان) را کشت و دیگری فرار کرد و ناپدید شد تا وقتی که برای آن کنیزک فراری امان گرفته شد، بازگشت و آزاد بود تا اینکه در زمان خلافت عمر بن خطاب اسبی به او لگد زد و او را کشت.
یکی از کسانی که علی (ع) او را کشت (حویرث بن نفیل بن کعب بود، او از کسانی بود که در مکه رسول خدا (ص) را آزار می داد و به علی (ع) خبر رسید که خواهرش (ام هانی به جمعی از قبیله بنی مخزوم پناه داده که یکی از آنان (حارث بن هشام و (قیس بن سائب است.
علی (ع) در حالی که سر و صورتش را با کلاهخود پوشیده بود و شناخته نمی شد، به در خانه (ام هانی رفت و فریاد زد: (آنان را که پناه داده اید از خانه بیرون کنید.
روایت کننده گوید: (سوگند به خدا! پناهندگان وقتی این صدا را شنیدند، از خوف و وحشت مانند پرنده حباری فضله انداختند.(102)
ام هانی از خانه بیرون آمد، ولی علی (ع) را که سرو صورتش پوشیده بود، نشناخت و گفت: (ای بنده خدا! من ام هانی دختر عموی رسول خدا (ص) و خواهر علی بن ابی طالب هستم، از خانه من دور شو.
امیر مؤمنان علی (ع) در پاسخ او فرمود: (آن پناهندگان را از خانه بیرون کنید.
ام هانی گفت: (سوگند به خدا درباره تو از پیامبر (ص) شکایت می کنم.
علی (ع) کلاهخود را از سر برداشت، ام هانی علی (ع) را شناخت جلو آمد و علی (ع) را با شور و شوق در آغوش گرفت و گفت: (فدایت گردم! سوگند یاد کرده ام که شکایت از تو را نزد رسول خدا (ص) ببرم (چه کنم؟)
علی (ع) به او فرمود: (رسول خدا (ص) اکنون در بالای این دره است، نزد او برو و شکایت از مرا به او بگو تا مطابق سوگند، رفتار کرده باشی.
ام هانی می گوید: (به حضور رسول خدا (ص) رفتم، آن حضرت در خیمه ای به شستشوی بدنش اشتغال داشت و فاطمه (سلام الله علیها) پوششی فراهم کرده بود و مراقبت می کرد که کسی بدن آن حضرت را نبیند، وقتی که رسول خدا (ص) سخن مرا شنید فرمود:
مرحبا بام هانی و اهلا؛ ای ام هانی! خوش آمدی!.
عرض کردم: (پدر و مادرم به فدایت! امروز شکایت چگونگی برخورد علی (ع) را به حضور شما آورده ام.
پیامبر (ص) فرمود: (قد آجرتُ من آجرتَ؛ هرکه را تو پناه دادی من هم پناه دادم.
فاطمه (سلام الله علیها) به من فرمود: (ای ام هانی! آمده ای از علی (ع) شکایت کنی که دشمنان خدا و دشمنان رسول خدا (ص) را ترسانده است؟!.
رسول خدا (ص) فرمود:
قد شکر الله لعلی سعیه و آجرتُ من اجارت ام هانی لمکانها من علی ابن ابیطالب.
(خداوند رفتار علی (ع) را به خوبی پذیرفت و من پناه دادم کسانی را که ام هانی به آنان پناه داده است به خاطر خویشاوندی او با علی (ع).